<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359</id><updated>2011-09-28T23:23:26.623+03:30</updated><title type='text'>بازگشت به آینده</title><subtitle type='html'>بازگشت به آينده معلق زدني است بين آينده و گذشته. رنگ به رنگ شدن است بين کنتراست تيز و هيجان انگيز سنت و مدرنيته. ساختن آينده از بطن گذشته است</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>57</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-2729173680561973377</id><published>2011-02-04T10:32:00.000+03:30</published><updated>2011-02-04T10:33:09.146+03:30</updated><title type='text'>بازگشت اسلام</title><content type='html'>&lt;div&gt;از زماني که آخرين بار اسلام به عنوان يک چارچوب فکري و اجتماعي موفق لااقل در نزد افکار عمومي مردم سرزمينهاي اصلي اسلامي در دوران پيشتازي خود قرار داشت شايد حدود چهار قرن مي گذرد. در آن دوران ايران صفوي پس از سپري کردن دوران اوج شاه عباس به حالي ورشکسته و درمانده افتاد و در دوران قاجار هم شرايط چندان بهتري پيدا نکرد و بارها بوسيله قدرت شبه غربي روسيه تحقير شد. در دوران پهلوي با روي کار آمدن رضاخان به تقليد از آتاتورک ترکيه، به طور رسمي اسلام از صحنه فکري و اجتماعي جامعه کنار نهاده شد تا دوران فقر و بدبختي ايران در دوران قاجار با آوردن مدرنيته به فراموشي سپرده شود. به طور همزمان در تمامي اين قرون، عثمانيان نيز که به عنوان مظهر قدرت اسلامي بخشهاي وسيعي از سرزمينهاي اسلامي را در اختيار داشتند از همان قرن شانزدهم روال زوال را در پيش گرفته بودند. وقتي در ميانه قرن هفدهم شکست قابل توجهي در محاصره دوم وين از ارتش متحد اروپايي دريافت کردند معلوم شد روزگار اسلام قرون وسطي براي هميشه سرآمده است. سلطنت ناتوان عثماني در قرن نوزدهم از سوي دولتهاي غربي تنها براي مقاومت در برابر نيروي مهاجم روسيه سر پا نگه داشته مي شد تا اين که سرانجام در اوائل قرن بيستم فرو ريخت و ماترکش بوسيله قدرتهاي پيروز جنگ اول تقسيم شد و به وابستگان محليشان واگذار شد. يک افسر جوان ترک به عنوان چهره اي ملي، سرزمنيهاي اصلي ترکيه و پايتخت را از حضور نيروهاي باقيمانده اروپايي پاکسازي کرد. آتاتورک در اصلاحاتي که با اقبال عمومي روبرو شد از سنت شکست خورده سلطنت اسلامي عثماني عدول کرد و در همراهي با الگوهاي اجتماعي موفق دوران، روشي غربي و لائيک در کشور بنا نهاد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در طول قرنهاي نوزدهم و بيستم واکنش توده هاي مسلمان ناکام و سرشکسته در برابر غرب دو گونه اصلي داشت. يکي آشنايي و گرايش به انديشه هاي جديد غربي بود و شکل گيري قشري نوظهور با عنوان عمومي روشنفکر که دولتهاي سرزمينهاي اسلامي لااقل به شکلي ظاهري به اين گروه نزديکي و تشبه مي جستند. روشنفکران در نسلهاي اوليه تحصيلکردگان غرب و در نسلهاي بعد دانش آموختگان دانشگاههاي سبک اروپايي کشورهاي خود بودند. ترکيه و شمال آفريقا مثل مصر و همچنين هند و پاکستان در برخورد و آشنايي با انديشه هاي غربي نسبت به ايران پيشتازتر و باتجربه تر بودند. روشنفکران کارکردهاي دوگانه اي مي توانستند داشته باشند. از يک طرف ممکن بود مرعوب و سرسپرده غرب باشند و نقش تخريبي در بافت بومي جامعه خود داشته باشند و از طرف ديگر ممکن بود بخواهند با استفاده از علوم و انديشه مدرن به بازسازي و بهبود واقعي شرايط جامعه خود بپردازند. گونه دوم برخورد مردم با غرب مواجهه قهري بود. انزجار و تنفر از حضور قدرتهاي غربي استعمارگر به خصوص در کشورهاي شمال آفريقا و در نهايت حرکات آزاديبخش مسلحانه براي اخراج نيروهاي اروپايي در چارچوب اين نوع واکنش مي گنجد. انقلاب الجزاير يکي از آخرين و مهمترين نمونه هاي اين تحرکات بود. اما در دهه هاي بعد و احتمالاً با دخالت پنهان دولتهاي غربي شکلي کاريکاتورگونه از اين واکنش طبيعي توده اي بوجود آمد که با نام سلفي گري و اين اواخر طالبانيزم معرفي مي شود. اين فرآيند شايد ترکيبي از دو عامل عقب ماندگي و تحجر اسلام سنتي و بدخواهي و تلاش غرب براي بدل کردن حرکات موفقيت آميز و آزاديبخش دهه هاي قبل بود. اولين زيرسازيهاي فکري چنين گرايشاتي در مصر پديد آمد و سپس به کشورهاي ديگري مثل عربستان و پاکستان هم گسترش يافت تا در نهايت در شکل گيري گروه طالبان و القاعده در افغانستان به نقطه اوج خود برسد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;غير از دو کشور مهم و تأثيرگذار اسلامي ايران و ترکيه که قبل از اين درباره شان گفتيم، مصر هم سرزمين مهمي بود که برخي، آغاز روند نوگرايي در کشورهاي اسلامي را به حمله ناپلئون به اين کشور در اوائل قرن نوزدهم نسبت مي دهند. دولت محلي مصر که با ضعف عثماني از قرن نوزدهم کم و بيش استقلال عمل داشت مي کوشيد با نوگرايي صنعتي و زيرسازيهاي مدرن در راه پيشرفت گام بردارد. به صورتي ناگفته و تلويحي اسلام در گرايشي روشنفکرانه در عمل از صحنه اجتماعي کنار گذاشته شده بود يا لااقل کمرنگ شده بود. در دهه پنجاه و شصت قرن بيستم، مجاورت مصر با فلسطين و وخامت اوضاع در آنجا، در شرايطي که دولتمداران غربگرا در ايران و ترکيه نسبت به فلسطين بي اعتنا بودند، باعث شد مصر با نوعي احساس مسؤوليت، رهبري کشورهاي عربي را در مواجهه با خطر اسرائيل برعهده گيرد. به اين ترتيب جمال عبدالناصر تبديل به اسطوره اي براي زنده کردن وحدت و سيادت عربي شد. اعراب که احساس مي کردند پس از دوران اموي با از دست رفتن اعتبار قوميت عربي، اسلام هم به انحراف کشيده شده است، با بازگشت نژادگرايي عربي دوران تاريخي نويني براي خود تصوير مي کردند. پس از شکست مفتضحانه در جنگ شش روزه ناصر سرخورده شد و در داخل جانشيناني غربگرا مانند سادات و مبارک از خود برجاي گذاشت. در خارج رهبران متوهم عربگراي ديگري چون صدام حسين و معمر قذافي راه شکست خورده او را دنبال مي کردند. گروههاي اسلامگرا در مصر پس از آن دور از قدرت نگه داشته شدند و گاه به سمت تحرکات سلفي کشيده شدند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;زماني که انقلاب ايران در اواخر دهه هفتاد قرن بيستم به پيروزي رسيد و متحد مهم غرب در منطقه از کشور اخراج شد، در محافل عمومي و بين المللي دولت ايران پس از آن هميشه دولتي افراطي و بنيادگرا معرفي مي شد. غرب هميشه مي کوشيد ايران را در انزوا و ورشکسته نشان دهد و کشورهايي مثل ترکيه و مصر را الگوهاي موفق دموکراسي خاورميانه اي و اسلامي معرفي نمايد. با کنار رفتن و سرخوردگي مصر و به تبع آن ساير کشورهاي عربي از همراهي و حمايت از فلسطين، نظام انقلابي ايران اسلامي نتوانست تنهايي و مظلوم بودن فلسطين را تحمل کند و با استفاده از اقليت شيعي لبنان جاي پايي در منطقه براي خود باز کرد. موفقيتهاي نظامي و سياسي حزب الله در لبنان پس از آغاز قرن بيست و يکم بتدريج نمونه موفقي از حضور فرامرزي ايران به نمايش گذاشت. غليرغم تبليغات داخلي نمونه قابل توجه ديگري از صدور انقلاب به کشورهاي اسلامي ديگر رخ نداده بود. از همان سالها با تحولات پيچيده اي که منجر به حمله آمريکا به افغانستان و عراق شد در عمل دشمنان همسايه ايران حذف يا تضعيف شدند. به درازا کشيدن حضور پرهزينه آمريکا و غرب در افغانستان و عراق و به دنبال آن بحران مالي فراگير، تهديد حمله مستقيم نظامي آمريکا به ايران از هميشه کمرنگتر شد و مجال بازتري براي تکاپوي سياسي و ديپلماتيک براي ايران در منطقه فراهم گشت.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;با تحولات اخير در تونس و به خصوص مصر به نظر مي رسد آرزوي چندين و چند ساله رهبران ايران براي صدور انقلاب به کشورهاي اسلامي ديگر به واقعيت نزديک شده است. در ترکيه پررنگتر شدن گرايشهاي اسلامي و روي کار آمدن احزاب اسلامگرا در سالهاي اخير شايد بي ربط به انقلاب ايران نيست. اما در کشورهاي اسلامي ديگر مثل مصر گروههاي اسلامگرا محدودتر نگاه داشته شدند. با چنين خيزشهاي بزرگ مردمي و اسلام گرايانه بي شک اين اولين بار پس از انقلاب ايران است که پس از بيش از سي سال چنين مهر تأييد روشني بر حرکت اسلامي مردم ايران در انقلاب پنجاه و هفت زده مي شود. ماهيت انقلابي و راديکال چنين اعتراضاتي بي گمان تغييراتي کمي بيشتر از آنچه که مورد انتظار رهبران غرابگراي داخلي و حاميان خارجي آنها باشد در پي خواهد داشت. چنانچه چنين حرکاتي تأثير قابل توجهي در ترکيب دولت و سازمان سياسي و قانوني مصر برجاي بگذارد تغييرات خاورميانه پس از اين براي آمريکا و غرب بسيار وخيم و نفسگير خواهد بود. با وجود الگوي ايران، تغييرات در کشورهاي اسلامي انقلابي امروز، ممکن است يک تغيير ساده سياسي و چرخش چند فرد و حزب نباشد. ديگر يک ايدئولوژي آلترناتيو اسلامي مي تواند تنها در حد يک گروه محدود اسلامگرا و بي اهميت باقي نمانده و مدعي کليت نظام سياسي و اجتماعي يک کشور باشد. اتفاقي که هيچ وقت پيش از انقلاب ايران به اين جديت در طول چهار قرن اخير در کشورهاي اسلامي رخ نداده بود. اکنون مي توان تصور کرد توده هاي اسلامي کشورهاي مسلمان ممکن است پس از چند قرن سرخوردگي و نااميدي و وادادگي در برابر انديشه غربي، با افتخار و اميد به انديشه اسلامي رجوع کنند. با وجود چنين اتفاقاتي غربيها ديگر به طور جدي بايد مترصد و نگران پيشروي انديشه اسلامي در سرزمينهايي که پيش از اين متحد و بلکه ملک طلق خود مي دانستند باشند. موفقيتهاي نسبي ايران در سالهاي اخير در عرصه هاي گوناگون مي تواند بيش از پيش مشوق کشورهاي اسلامي ديگر براي دنبال کردن الگوي ايران باشد. پيدا کردن متحدهاي قدرتمند و تأثيرگذار منطقه اي براي ايران مي تواند بر شرايط داخلي ايران هم تأثير گذاشته و جو امنيتي در عرصه هاي سياسي و فکري را در داخل تلطيف کند. در ساير کشورهاي اسلامي منطقه که در حالتي نسبتاً ناپايدار و ترديدآميز بين دو الگوي غربي و اسلامي قرار دارند چنين تحرکاتي مي تواند کفه را به نفع گرايشات اسلامي سنگين کند. نمونه چنين کشورهايي عراق و لبنان و فلسطين هستند. کشورهاي فعال عربي ديگر هم چنان که تاکنون هم ملاحظه شده مي توانند از الگوي تونس و مصر تأثير بپذيرند. اينها به طور روشن شامل اردن و يمن هستند. اما در مورد نمونه متناقض سوريه چطور؟ در اين کشور هم مدتهاست عليرغم نام دموکراسي و انتخابات، زعامت دولت به طور مادام العمر در دست يک نفر باقي مانده و از پدر به پسر مي رسد. اين کشور که در سالهاي اخير به خاطر همکاريها در لبنان بيش از پيش به ايران نزديک شده است آيا مي تواند قطعه بعدي دومينوي انقلابهاي توده اي مردم عرب باشد؟ تحولات ماهها و سالهاي آينده پاسخهاي روشنتري براي احتمالات و پرسشهاي حاضر ارائه خواهند داد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-2729173680561973377?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/2729173680561973377/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=2729173680561973377&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/2729173680561973377'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/2729173680561973377'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2011/02/blog-post.html' title='بازگشت اسلام'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-609944195962430367</id><published>2011-01-24T08:53:00.000+03:30</published><updated>2011-01-24T08:59:13.933+03:30</updated><title type='text'>سنت زیست محیطی در میراث اسلامی</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يک: مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند مسلمانان امروز به طور فزاينده اي تبديل به بخشي از نظم نوين جهاني شده اند که به رشد اقتصادي به عنوان ابزار رضايت بشري باور دارد، اما پيش از اين نمونه پيشتازي براي ساختن جوامع دوستدار محيط زيست بودند که براساس اصول و اخلاقياتي کاملاً متفاوت از آنچه که جهان صنعتي امروز در پيش گرفته است هدايت مي شد. مسائل خطرساز بيش جمعيتي در مناطق پرتراکم و در نتيجه مصرف فزاينده و تجمع پس ماندها، آلودگي آب (شيرين و شور)، صدمه به گونه هاي ديگر شامل ميکروارگانيسمها که بخشي اساسي از چرخه زندگي هستند، تغيير شيمي جو و مشکلات وابسته گرمايش جهاني و اشتهاي سيري ناپذير فناوري براي تسلط بر نظم اجتماعي و اقتصادي و در نتيجه تقاضا براي انرژي و مواد اوليه، برخي از روشنترين اصول بحران محيطي و الگوي اقتصادي هستند که امور امروزي جهان را رهبري مي کنند. اينها موضوعات بسيار مهم براي تداوم نسل بشر بوده و نيازمند توجه کامل از سوي تمامي شهروندان جهان هستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين زمينه، همه فرهنگها و جوامع مورد توجه هستند. به اين ترتيب بازيابي هزار سال سنت برخورد مسلمانان با محيط زيست مي تواند نمونه خوبي براي مسلمانان امروز باشد تا از گذشته موفقيت آميز خود درس گرفته و همراه با بقيه جهان به نحو مثبتي در تلاش براي کنترل اين مشکل تايتانيکي که بشريت را مورد تهديد قرار داده است مشارکت داشته باشند. اين بازيابي همچنين غيرمسلمانان را (به خصوص آنها که در اروپا و آمريکا هستند) درباره موضع اسلام (به عنوان يک دين، فرهنگ و تمدن) در مورد محيط زيست مطلع مي کند و به اين ترتيب واکنش مثبتي ايجاد کرده و تصوير بهتري از اسلام و مسلمانان بوجود مي آورد که ممکن است آغازگر روندي از حوزه هاي مشترک مورد علاقه و همکاري باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پيش از نور افکندن بر تاريخ گمشده محيط زيست در اسلام، شايسته است برخي جنبه هاي مفهومي بررسي شده و سپس مروري بر اصول و راهبردهايي که رويکرد دوستدار محيط زيست در جوامع اسلامي گذشته پديد مي آورد انجام شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو: مفاهيم مرکزي، اصول و راهبردهاي عمومي&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;منابع اصلي آگاهي درباره موضع اسلام در مورد محيط زيست، قرآن، حديث، سيره نبوي و زندگي صحابه و روش جوامع مسلمان در اجراي اسلام و رويارويي با چالشهاي توليد کالا براي تأمين زندگي بشر و توليد رشد اقتصادي و نيز توسعه تمدني است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو.يک: مفاهيم مرکزي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين منابع ما مفاهيم زيست محيطي زير را اخذ مي کنيم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* خدا (الله): وحدانيت خدا در ايمان اسلامي اصل است، او خالق است و صفاتش در خلقتش (محيط ديدني و ناديدني) بيان شده است، و اين شامل تمامي هستي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* بشر (مرد و زن): تنها مخلوقي که به عنوان جانشيني بر زمين تا روز قضاوت قرار داده شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;* محيط: همه آنچه که تشکيل دهنده هستي (ديدني و ناديدني) است مطيع الله هستند که خود آنها را از طريق قوانين و اصولي که نقض نمي شوند نگه داشته و حفظ مي کند. زمين و تمامي داراييهاي آن براي بشر است تا از آن به روشي مسؤوليت پذير براساس اصول و راهبردهاي عمومي استفاده کند که از طريق پيامبران که آخرين آنها محمد است القا شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قرآن محتوي آيات متعددي است که روشنگر اصول و راهبردهايي درباره استفاده و حفاظت از محيط زيست مي باشد که بوسيله گفتار و سنت محمد پيامبر تأييد و توضيح داده شده و با زندگي صحابه و پيروان نشان داده شده است. برخي از اينها در زير ارائه شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;دو.دو: اصول و راهبردهاي عمومي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عدل: اين اصل تعاملات انساني را رهبري مي کند و به روشي غيرمستقيم درباره مخلوقات ديگر همچون جانوران صدق مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ميزان: اين اصل ارتباطات اجتماعي و اقتصادي انساني را هدايت مي کند اما همچنين در مورد محيط زيست صدق مي کند به نحوي که کسي نبايد تعادل طبيعت، استفاده از منابع (هوا، آب و انرژي) و چرخه زندگي تمامي گونه ها را مختل سازد. اين اصل همچنين بر طراحي ساختمانها و شهرها تأثير مي گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وسط: اين اصل در تمامي روابط صادق است. انتخاب راه وسط بين دو قطب انتهاي طيف در طراحي اقتصادي، مديريت اجتماعي، پيگيريهاي علمي، ديدگاههاي ايدئولوژيک، مصرف مواد اوليه، آب و انرژي (نه زياده روي نه بي بهرگي) مطلوب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رحمت: اين تمامي جنبه هاي ارتباطات انساني و رفتار با جانوران، گياهان و حشرات و جانداراني چون ميکروارگانيسمها را مديريت مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امانت: درست همچون امانت نهادن دارايي فردي در نزد فرد ديگر، انتظار مي رود بشر همچون يک امانتدار درباره تمامي داراييهاي زمين از سوي مالک آنها، خدايي که آن را خلق کرده عمل نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طهارت: پاکي روحاني افراد شايسته اي بوجود مي آورد که درباره حضور خداوند آگاهي قلبي دارند و اين منجر به جامعه اي متعادل مي شود که در هماهنگي با محيط زيست زندگي مي کند. پاکيزگي جسمي جامعه اي سالم مي سازد که از آلودگي هوا و آب پرهيز کرده و يک اقتصاد پاک که از رباخواري و روشهاي فريبکارانه در بازار خودداري مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حق: حقيقت در تمامي ارتباطات چه با ديگر افراد و چه نهادها و به رسميت شناختن حق ديگران (انسانها، جانوران و گياهان) باعث ايجاد صداقت و اعتماد و در نتيجه کاهش جرم و خشونت نسبت به جانوران مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علم نافع: دانش چه الهياتي چه علمي و فني، بايستي براي ديگران (اشخاص و جامعه) شامل نسلهاي آينده مفيد باشد. اين اصل بر تمامي برنامه هاي آموزشي و تحقيقاتي تأثير مي گذارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين اصول عمومي، اصولي ديگر وجود دارند که جايگاه راهبردي در زندگي جاري دارند. برخي از اين راهبردهاي عملي که بايستي رفتار بشري را در جامعه و به همين ترتيب طبيعت تنظيم کند مورد اشاره قرار مي گيرد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*ايمان با رفتار مفيد و عمل صالح نشان داده مي شود. مفيد در اينجا درباره جامعه و طبيعت صدق مي کند.&lt;br /&gt;*آب، هوا و آتش (انرژي) متعلق به همه است.&lt;br /&gt;*کشتن و از بين بردن مخلوقات ممنوع است مگر با اجازه خالق (همچون لغت گوشت حلال، حيواني که با اجازه کشته مي شود).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه: نمونه هايي از تاريخ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;درباره اين که چگونه اسلام بر مردم در ساختن جوامع دوستدار محيط تأثير گذاشته است نمونه هاي متعدد وجود دارد و اين تأثير بوسيله موارد تقريباً پايان ناپذير از تاريخ تمدن اسلامي تأييد مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه.يک: طراحي محيطي در معماري سنان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان نمونه در ساخت و ساز ما مي توانيم به معماري سنان (پالايش دود و استفاده از آن به عنوان جوهر، نيز استفاده از تخم شترمرغ براي بيرون راندن عنکبوتها) و به توسعه خانه هاي حياط دار (به عنوان طراحي محيطي مطلوب) اشاره کنيم. در مديريت منبع آب مي توان به ابزارهاي بالا آوردن آب (شامل آب دادن خودکار حيوانات، آسياهاي بادي و آبي، قناتها، سدها و غيره) اشاره کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;معمار سنان (وفات 1588) سرمعمار و مهندس شهري عثماني براي سلطان سليمان اول، سليم دوم و مراد سوم بود. او طي دوره اي پنجاه ساله مسؤول ساخت و ساز و نظارت بر هر ساختمان مهم در امپراطوري عثماني بود. سنان با استفاده از سنتهاي طولاني اسلامي و ترکي در معماري، طراحي ساختمان و مهندسي شهري، از تخمهاي شترمرغ در مرکز چلچراغها که از گنبد آويخته مي شدند استفاده مي کرد تا حشراتي را که بوسيله شمعها و چراغهاي پيه سوز جذب مي شدند دور کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در مرکز چارچوب مدوري که شمعها و چراغهاي پيه سوز متعددي نگه مي داشت و در مساجد عثماني استفاده مي شد معمولاً شيئي تخم مرغي شکل و عجيب قرار دارد که گويا از مرمر ساخته شده است. اين شيئ در واقع يک تخم شترمرغ است. براساس تحقيقات در سالهاي طولاني عثمانيان دريافتند اين تخمها موادي شيميايي در هوا ترشح مي کنند که عنکبوتها و پشه ها را دور مي کند. بنابراين در نتيجه اين تخمها تار عنکبوت در مساجد عثماني وجود ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابداع ديگر در ارتباط با تصفيه هوا بيشتر در مساجد است. به عنوان نمونه در مسجد سليمانيه که به دستور سلطان سليمان اول ملقب به شکوهمند بين سالهاي 1550 و 1557 بوسيله معمار سنان ساخته شد، در دروازه اصلي مسجد سليمانيه يک اتاق دوده وجود دارد. چراغهاي پيه سوز و شمعها که به وفور براي روشن کردن ساختمانهاي عظيم استفاده مي شدند توليد دود کرده و اکسيژن را مي سوزاندند. براي حل اين مشکل سنان و پيروان او از قوانين حرکت هوا در راستاي راندن دود از خلال بخش تصفيه کننده استفاده نمودند. آنگاه دوده جمع آوري شده و براي توليد مرکب استفاده مي شد. در عوض هواي پاک به بيرون رانده مي شد تا تعادل برقرار گردد. دوده اي که از شمعها به دست مي آمد يکي از مواد اوليه در توليد مرکبي بود که در خطاطي استفاده مي شد. اين مرکب کتابها را از کرم کتاب محافظت مي کرد. اين تشکيلات آلودگي هوا را در داخل مساجد که ناشي از شمعها و تنفس مردم بود تصفيه مي کرد. در اين مثال ما يک تشکيلات پايدار داريم که در عين حال دوستدار محيط هم هست. همين ابزار در مسجد سلطان احمد وجود دارد. اين مسجد در استانبول بين 1609 و 1616 طي حکومت احمد اول بوسيله معمار سلطنتي صفر محمد آقا که دانشجو و دستيار ارشد سنان بود ساخته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين دو مثال، استفاده از تخم شترمرغ و تصفيه هوا با جمع آوري دوده و استفاده مجدد از آن براي توليد مرکب، به روشني روشهايي دوستدار محيط زيست هستند. اين تحقيقات، اکتشافات فراواني در حوزه پزشکي به ياد مي آورد. همچون ابداع کتگات (نخ بخيه از روده گربه که در جراحي داخلي استفاده مي شود) بوسيله الزهراوي که معلوم شد بوسيله بافت بدن انسان پذيرفته شده و چند هفته بعد از جراحي جذب مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سه.دو: بادگيرها و برجهاي بادي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مثال ديگر بادگير (به عربي بارجيل) است. اين يک ابزار معماري سنتي است که قرنها براي ايجاد تهويه طبيعي در ساختمانها استفاده مي شده است. دانسته نيست چه کسي اولين بار بادگير را اختراع کرد اما امروز همچنان مي توان آن را در بسياري کشورها ديد. بادگيرها طرحهاي گوناگون دارند همچون يکطرفه، دوطرفه و چندطرفه. نمونه هايي از بادگيرها در معماري سنتي در سراسر خاورميانه، پاکستان و افغانستان يافت مي شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کشورهاي خاورميانه اختلاف دمايي زيادي بين شب و روز دارند که از خنکي تا گرماي شديد متفاوت بوده و هوا در تمامي طول روز گرايش به خشکي دارد. بيشتر ساختمانها از آجرهاي بسيار ضخيم با قابليت عايقي بسيار بالا ساخته شده اند. علاوه بر اين مراکز شهري واقع در دشتهاي بياباني گرايش به تراکم ساختماني بالا با ديوارها و سقفهاي بلند نسبت به معماري غربي دارند تا سايه بر روي زمين افزايش پيدا کند. گرماي آفتاب مستقيم با استفاده از پنجره هاي کوچک که رو به آفتاب نيستند کاهش مي يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برج بادي يا برج الهوا که هنوز امروز در کشورهاي خليج به اين نام خوانده مي شود در امارات متحده عربي با نام البرج الکشتيل طراحي شده است. اين سازه در برخي ساختمانهاي سنتي در منطقه خليج موجود است و سازه اي بلند است که داراي ورودي عمودي در تمامي جهات و ديواره هاي داخلي مي باشد که به طور قطري قرار گرفته اند به نحوي که هر نسيمي قبل از اين که بتواند عبور کند به سمت پايين و سپس به سمت بالا راند مي شود. اين فرايند باعث ايجاد چرخش هوا در اتاقهايي مي شود که در تابستان استفاده مي شوند. اتاقهايي که در زمستان استفاده مي شوند داراي برجهاي بادي نيستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;برجهاي بادي در نقشه خود چهارگوش بوده و صفحات داخلي آنها نظمي متقاطع دارند. آنها در اطراف يک چهارچوب با تيرهاي چوبي ساخته مي شدند تا استحکام و پايداري خود را حفظ کنند. انتهاي بيرون زده تيرهاي چوبي حفظ مي شد تا براي بالا رفتن افراد در جهت نظافت و تعميرات آن استفاده شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نيمه بالايي برج بادي يک قيف مسدود بود که باعث سرعت گرفتن هواي نزولي به داخل اتاق زيرين مي شد. البارجيل تبديل به نمادي از معماري در منطقه خليج شد. اين ابزار راه حلي رضايتبخش براي وارد کردن هوا به داخل اتاقها بود در حالي که آنها را از اشعه آسيب رسان خورشيد حفظ مي نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;استفاده از بادگيرها در معماري کلاسيک اسلامي در مناطق گرم و خشک مثالي از ابزارهاي سازگار با محيط است که بوسيله معماران و بناها مورد استفاده بوده است. اين سنت طولاني از ساختمان سازي که سازگار با محيط است نياز است که تبليغ و احيا گردد. لازم است ما مزاياي خانه هاي سنتي (خانه هاي حياط دار)، طرحهاي ساختماني و طراحي شهري مسلمانان را دوباره کشف کنيم تا بتوانيم طراحي بهينه آنها را از نظر مصرف انرژي و مواد ساختماني در ساختمانهاي مدرن خود استفاده کنيم تا از مصرف انرژي و آلودگي کربني کاسته شود. به جاي ويران کردن آنها و ساختن جعبه هاي شيشه اي کاملاً جديد مرتفع، ما تنها نياز داريم از فناوري نوين براي تقويت و ارتقاي آنها براي کارآمدتر ساختن و سازگار ساختن آنها براي روش مدرن زندگي بهره جوييم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار: مسائل محيطي در نوشته هاي پزشکي اسلامي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در دوران باستان و قرون ميانه، مسائل محيطي مرتبط با حفظ سلامتي، به خصوص در مواردي که در ارتباط با علل و درمان بيماريهاي شايع يا بيماريهاي جمعيتي بود، به عنوان يک پديده پزشکي تلقي مي شد. چندين کتاب در اين حوزه به يوناني نوشته شد که بيشتر آثار بقراط و جالينوس بود و سپس در قرن نهم به عربي ترجمه شد. اما با توسعه سنت عربي پزشکي، حيطه محيط و حفاظت در برابر آلودگي موضوع چند دوجين از رساله هاي اصيل بود. اين کتابها يا فصلهايي از کتابها بيشتر بوسيله پزشکان نگاشته مي شد زيرا اين حيطه مشکلي در ارتباط با حفاظت سلامت عمومي و پزشکي پيشگيري محسوب مي شد. حوزه هاي نگارشي ديگري از ميراث مسلمانان نيز مرتبط با موضوع حفظ سلامتي در برابر آلودگي بود همچون راهنماي حسبه که به کنترل بازار و صنعت اختصاص داده شده بود و کتب حقوقي و قوانين مدني در ارتباط با مشاغل و ساختمانها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چندين متن عربي قابل توجه از قرن نهم تا سيزدهم آلودگي محيطي را به عنوان علت چندين بيماري، اندميک و اپيدميک، مورد مطالعه قرار داده اند. لطف الله قاري اين موضوع را در يک مقاله اخير بررسي کرده است و بيست کتاب مرتبط با حوزه آلودگي محيطي ليست کرده است. متأسفانه برخي از آنها موجود نيستند. از بين آنها که باقي مانده اند، ما مي آموزيم که آنها در ارتباط با آلودگي محيطي و چگونگي حفاظت سلامتي بشر در برابر تأثيرات آن مي باشد. حوزه هاي اختصاصي که در اين کتابها مورد بررسي قرار گرفته است از اين قرار است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*آلودگي و سرايت&lt;br /&gt;*جغرافي پزشکي: شرايط محيطي شهرهايي چون اسکندريه، قاهره و دمشق&lt;br /&gt;*مرهمها، مداواها و مبارزه با بيماريها&lt;br /&gt;*جلوگيري از آلودگي هوا و آب&lt;br /&gt;*مشاهدات باليني&lt;br /&gt;*حفظ سلامتي مسافران&lt;br /&gt;*تأثيرات آب و هوايي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار.يک: مشارکتهاي اوليه از الکندي و قسطه ابن لوقا (قرون نهم و دهم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الکندي (وفات 873) نويسنده چندين اثر درباره آلودگي هوا و روشهاي حفاظت از آن مي باشد: علل سموم خطرناک هوا در همه گيريها، درمان دارويي در برابر بوهاي زيان آور، عوامل پاک کننده جو در همه گيريها. اين سه کتاب انتقال نيافته اند. خوشبختانه التميمي هفت صفحه ارزشمند از رساله آخر درباره عواملي که با آلودگي هوا مقابله مي کنند نقل کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قسطه ابن لوقا (وفات 912) دانشمندي شناخته شده، مترجم آثار علمي و نويسنده پزشکي است. دو تا از نوشته هاي پزشکي وي شامل علاقه روشني به موضوعات محيطي است: رساله کوتاهي درباره سرايت و متني درباره رژيم طبي براي زائران که يک راهنماي سلامتي مسافر است که به ويژه براي حاجي نوشته شده است. او سرايت را به عنوان انتقال از يک فرد آلوده به يک فرد سالم تعريف مي کند. او سپس راههاي سرايت و نمونه هايي از بيماريهاي قابل انتقال را شرح مي دهد. او دو علت براي بيماريهاي گسترده تشخيص مي دهد: هواي اطراف و سرايت/عفونت. او سرايت را با اين گفته به آلودگي محيطي ارتباط مي دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هواي اطراف بسته به تأثيرات گوناگون بر آن تفاوتهاي فراواني دارد. اين تأثيرات از زمين يا آسمان است. عوامل زميني شامل بخاراتي است که از جنگلها و باتلاقها به هوا بلند مي شود يا ساير رطوبتهاي زميني همچون دودي که از کوهها و کوره ها بلند مي شود يا اجسام خشک ديگر که در هنگام سوختن از آنها دود بلند مي شود، اجساد يا اشياي در حال فساد ديگر که هنگامي که در معرض خورشيد و در طبيعت گرم مي شوند بوي بدي از آنها برمي خيزد. عوامل آسماني شامل گرماي شديد در تابستان و سرماي شديد در زمستان است. اين عوامل باعث بيماريهاي شايعي مي شود که بيشتر مردم را گرفتار مي سازد. روشنترين علت فساد هواست که ناشي از اين عوامل مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار.دو: الرازي، ابن الجزار و التميمي (قرون نهم و دهم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد الرازي(وفات 925) دانشمند مشهور و نويسنده دايره المعارفهاي سامانمند پزشکي نيز علاقه مند به محيط زيست به عنوان عاملي در سلامتي بود. او در اين حوزه چندين کتاب اختصاص داده است: رساله اي درباره زکام مزمن در فصل غنچه هاي گل، دليلي بر اين که باد سموم بيشتر جانوران را تلف مي کند، رساله في المياه و الرساله الوباييه. اين آثار هنوز ويرايش نشده اند و تنها به شکل دستنوشته در چندين کتابخانه وجود دارند. مطالعات اندکي بخشي از محتويات آنها را ارائه نموده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن الجزار (وفات 980) نويسنده پزشکي مشهور تونسي نويسنده کتابي درباره همه گيريها در مصر است: علل ايجاد کننده همه گيريها در مصر، روشهاي جلوگيري و درمان. اين اثر وي را تبديل به موضوع انتقادات تلخي از سوي پزشک مصري علي ابن رضوان کرد. اثر ابن الجزار جز گزيده هايي کوتاه که بوسيله التميمي و ابن رضوان نقل شده است موجود نيست. التميمي ترکيبات سه شربت که بوسيله ابن الجزار براي استفاده به عنوان حافظ سلامتي در هنگام حمله بيماريهاي جمعيتي به جامعه ساخته شده اند نقل کرده است. ابن رضوان، ابن الجزار را متهم ساخته که درباره محيطي نوشته است که آن را نمي شناسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در هر حال ابن الجزار را بايستي با اين عنوان که اولين نويسنده اي بود که در حوزه جغرافياي پزشکي نوشت به رسميت شناخت. چنين آثاري به مطالعه شرايط محيطي يک شهر خاص مي پردازند. در اين حوزه آثار علي ابن رضوان، ابن جميع، يعقوب الاسرائيلي و عبداللطيف البغدادي وجود دارند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;محمد التميمي دانشمندي از اورشليم (بيت المقدس) بود. او در قرن دهم مي زيست. او در مصر در سال 1000 ميلادي درگذشت. کتاب او ماده البقا باصلاح فساد الهوا و التحرض من ضرر الوبا حقيقتاً دايره المعارفي در حوزه پزشکي پيشگيري از منظر تأثيرات محيطي بر سلامتي و راههاي جلوگيري از بيماري و ناراحتيهاي مرتبط با آلودگي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار.سه: ابوسهل المسيحي و ابن سينا (قرون دهم و يازدهم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوسهل عيسي ابن يحيي المسيحي (وفات 1010) يک پزشک مسيحي از گرگان در ايران بود. او مربي ابن سينا بود. او رساله اي دايره المعارفي در پزشکي مشتمل بر يکصد بخش نگاشت. او همچنين نويسنده رساله هاي پزشکي ديگر مي باشد و در حوزه محيطي، کتاب او با عنوان رساله في تحقيق امر الوبا و الحتراض منه و اصلاحه اذا وقع مشارکت ارزشمندي در اين حوزه مي باشد. اين يک رساله به خوبي سامان داده شده است که در آن وي بيماريهاي جمعيتي را براساس علل آنها تقسيم بندي مي کند و براي هر نوع بيماري مداواي مشخصي تعيين مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين رساله بر چهار بخش است:&lt;br /&gt;*لزوم هوا براي زندگي&lt;br /&gt;*تغييرات در محتواي هوا و تأثيرات اين تغييرات بر سلامتي&lt;br /&gt;*راههايي که از طريق آنها همه گيري به بدن آسيب مي رسانند&lt;br /&gt;*پيشگيري و درمان براساس نوع همه گيري.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخش دوم ما افتراق روشني بين بيماريهاي تک گير (الامراض البلاديه) همه گير (الوبا) و بلاگونه مي بينيم. همچنين در اين بخش نويسنده سه دليل درباره همه گيري ارائه مي کند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*رطوبت و گرماي بيش از حد در هوا در مقايسه با شرايط معمول در آن هنگام از سال؛&lt;br /&gt;*خشکي بيش از حد در هوا؛&lt;br /&gt;*تغييرات هوايي به شرايط غيرطبيعي، يا زماني که بوهاي نامطبوع غيرطبيعي با آن مخلوط مي شود؛ اين شرايط اخير باعث آسيب بيشتري مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن سينا (وفات 1037) شاگرد المسيحي، در کتاب مشهور و تأثيرگذار القانون في الطب گامهاي استاد خود را در زمينه اختصاص دادن علاقه ويژه به موضوعات محيطي پي مي گيرد. او چندين بخش از قانون را به کپک زدگي، انواع آب، کيفيت و برخورد با آنها، بيماريهايي که به خاطر ناپاکي در آب ايجاد مي شوند، گنديدگي هوا و تأثيرات آن، طراحي خانه ها و انتخاب موقعيت آنها براساس ملاحظات سلامتي، کيفيت غذا و تأثيرات آن و جانوراني که آلودگي را انتقال مي دهند اختصاص مي دهد. برخي از اين امور با تفصيل بيشتري در اثر ديگر ابن سينا با عنوان دفع المضر الکليه عن الابدان الانسانيه مورد بحث قرار گرفته است. در اينجا به موضوعاتي چون انواع آسيب رسان هوا، آسيبها و چگونگي برخورد با انواع آب پرداخته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار.چهار: علي ابن رضوان، ابن جميع و يعقوب الاسرائيلي (قرون يازدهم و دوازدهم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابوالحسن علي ابن رضوان (وفات 1060) يک دانشمند و پزشک مصري بود. وي همچنين از جهت رصد ابرنواختري که در آسمان در 1006 منفجر شد شناخته مي شود. در بين نوشته هاي پزشکي وي متني با نام دفع المضر الابدان بارض مصر به طور ويژه اي از جهت موضوعات محيطي جالب است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن رضوان در کتاب خود با ديدگاههاي ابن الجزار در ارتباط با آلودگيها در مصر مخالفت مي کند و وي را متهم مي سازد که به عنوان يک بيگانه درباره شرايط محيطي مصر سخن مي گويد در حالي که هرگز اين کشور را ديدار نکرده است. در هر حال او رساله خود را براي توصيف موضوعات زير در ارتباط با آلودگي هواي مصر اختصاص مي دهد:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*علل اختصاصي آلودگي در مصر به خصوص قاهره،&lt;br /&gt;*آب و هواي مصر،&lt;br /&gt;*لزوم توجه به وضعيت محيطي منطقه،&lt;br /&gt;*اختلالات و فساد هوا در آنجا،&lt;br /&gt;*علل همه گيري،&lt;br /&gt;*مقايسه جغرافيايي بين بخشهاي مختلف ام القراي قاهره،&lt;br /&gt;*مقايسه جغرافيايي بين مرکز شهر قاهره و مناطق حومه،&lt;br /&gt;*روشهاي ارتقاي کيفيت هوا، آب و غذا در مصر،&lt;br /&gt;*مداواي متناسب پزشکي براي بدنهاي بيمار،&lt;br /&gt;*مزاياي زندگي در مرکز شهر قاهره،&lt;br /&gt;*تأکيد بر رژيم مناسب و پيشگيري نسبت به درمان دارويي.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در همين حوزه جغرافياي پزشکي، ابن جميع (وفات 1198) رساله اي درباره اسکندريه با نام طبع الاسکندريه نوشت و در آن نتايج بررسي دقيقي را ارائه کرد که براي مطالعه بخشهاي مختلف شهر، منابع آب آشاميدني و اين که چگونه آلوده مي شوند و انواع غذا و نوشيدنيها تنظيم کرده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشارکت ديگر در حوزه جغرافياي پزشکي از قرن دوازدهم اثري از يعقوب الاسرائيلي که با نام الاسعد المحلي (وفات 1204) شناخته مي شود درباره دمشق بود: مزاج دمشق و وضعها و تفاوتها من مصر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يعقوب در مقدمه مي گويد زماني که او از دمشق در 1202 ديدار کرد چندين سؤال از او پرسيده شد. اين رساله تأليفي براي پاسخ به آن پرسشهاست. يکي از آنها درباره آب و هواي دمشق، موقعيت آن و تفاوت آن نسبت به مصر بود. در اينجا دوباره مصر براي اشاره به ام القراي قاهره استفاده شده است. اين اثر مرکب از چهار بخش که بخش اول به پرسش از وضعيت محيطي در دمشق و مصر اختصاص يافته است. اين مقاله به سه قسمت بخش شده است: معرفي کردن هفت آب و هوا، اثبات اين که استوا يک منطقه آب و هوايي نيست، آب و هواي مصر و آب و هواي دمشق. نتيجه گيري نويسنده ترجيح واضح مصر به خاطر تفاوتهاي آبي و جغرافيايي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چهار.پنج: البغدادي، ابن القف و ابن النفيس (قرون دوازدهم و سيزدهم)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبداللطيف البغدادي (1162-1231) دانشمند و پزشکي ارجمند از عراق بود. وي که مردي بسيار آگاه بود و ذهني کنجکاو و نافذ داشت آثار متعددي بيشتر در حوزه پزشکي از خود باقي گذارد. گزارش سفر او به مصر باعث تولد گزارشي مفصل از مصر در دو بخش تحت عنوان جالب الافاده و الاعتبار في الامور المشاهده و الحوادث المعينه بارض مصر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زماني که در 1201-1202 قحطي بزرگ و گسترش بيماري رخ داد البغدادي در قاهره بود. او در کتابش علاوه بر ساير موضوعات مرتبط با تاريخ، جغرافي و جامعه مصر گزارشي تصويرگر و مفصل از شهود عيني درباره اين بلايا ارائه داده است. براي تلخيص اطلاعات موجود در کتاب از ديدگاه محيطي اين موارد را مي توانيم برشمريم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;*اثر وضعيت آب و هوا و بالا آمدن نيل بر سلامتي مردم؛&lt;br /&gt;*تأثيرات اجتماعي و رفتار مردم در هنگام بحران (در اينجا بلاياي ناشي از خشکسالي و قحطي)؛&lt;br /&gt;*طراحي خانه ها و طراحي شهري مطلوب؛ او استفاده از بادگيرها يا برجهاي داراي تنه هاي تهويه اي در خانه ها را شرح مي دهد؛&lt;br /&gt;*طراحي گرمابه ها با تهويه مناسب، روشنايي کافي و سکوهاي برآمده.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشارکت پزشک مسيحي سوري ابوالفرج يعقوب ابن القف (وفات 1286) در مبحث آلودگي محيطي با توجه به حوزه پزشکي و حفظ سلامتي در متن او با عنوان جميع الغرض في حفظ الصحه و دفع المرض آمده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اثر ابن القف متعلق به پزشکي پيشگيري است اما با توجهي خاص به مسائل محيطي قابل تشخيص است. به اين دليل است که تاريخ نگاران آن را در بين ساير موارد برجسته، مشروحترين، عاليترين و اصيلترين اثر مي دانند. موضوعات مرتبط محيطي از سوي ابن النفيس در تفسيرش بر اپيدمي بقراط و رساله اش با عنوان شرح الکتاب الاهويا و المياه و البلدان مورد توجه قرار گرفته است که در حال حاضر در دست نيست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پنج: اسلام و توسعه فراگير&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج.يک: چارچوب مفهومي&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس برخي مفاهيم مرکزي متون مقدس اسلام، انسان خليفه اي است که مي تواند طبيعت را بدون استثمار و تخريب براي استفاده خود به خدمت گيرد. اين مفاهيم اساسي را مي توان در قالب نظريه نوين توسعه پايدار و فراگير توسعه داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;خداوند در قرآن مي گويد: او کسي است که زمين را مسخر شما قرار داد پس در راههاي آن سفر کنيد و از امکاناتي که او در آن قرار داده است بهره جوييد اما بازگشت به سوي اوست (67-15).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حديثي از محمد پيامبر بيان مي دارد: من به مؤمنين از خودشان نزديکترم، هر مؤمني که وفات يابد و مالي باقي گذارد آنگاه آن مال متعلق به ميراثبرانش است. اما اگر مؤمني وفات يافت و بدهي و يتيمي باقي گذارد بگذاريد آن بر عهده من باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيه قرآن که ما تو را جز رحمتي براي عالميان نفرستاديم يادآور مفهوم استخلاف يا نصب انسان به عنوان جانشين الهي است. مفاهيم مرکزي ديگر مواردي چون تسخير (مطيع بودن زمين در برابر بشر) و تذليل (قابليت عبور پذيري زمين) هستند. همچنين دعوت از انسان براي تلاش و پشتکار: پس در زمين بگذريد و رسيدن به ابزار زندگي امن و شکوفا: و از امکاناتي که او در آن قرار داده است بهره جوييد. همه چيز در هستي تحت حاکميت اراده و قضاوت الهي است: اما بازگشت به سوي اوست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حديثي که در اينجا نقل شد تصويري عملي از مسؤوليت پذيري دولت نسبت به شهروندان به خصوص در ارتباط با رفاه آنان ارائه مي دهد. اين حديث به اصل مالکيت خصوصي و نيز حقوق و تکاليف مرتبط با آن اشاره مي کند: هرکس که بميرد و اموالي باقي گذارد پس ميراثبرانش مالک آن خواهند بود. به همين ترتيب در اين حديث به امنيت و ثبات اجتماعي اشاره شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رسيدن به توسعه اقتصادي و اجتماعي نيازمند توسعه منابع انساني و نيز توسعه سياسي و مديريتي است. به طور فزاينده اي محققان، طراحان و کارگزاران اجرايي درباره توسعه پايدار و فراگير سخن مي گويند. ايشان مي پذيرند توسعه نبايستي به صرف افزايش توليد منحصر شود. بلکه بايد آن را در قالب توزيع عادلانه ثروت و ارتقاي حوزه هاي سياسي، اجتماعي، علمي و فرهنگي ديد. به طور خلاصه تمامي زندگي بشري بايستي تقويت شده و بهبود يابد. چنين توسعه اي نبايد محدود به يک حوزه خاص يا يک گروه اجتماعي محدود باشد. اينجا لازم است درباره زن و خانواده سخن بگوييم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج.دو: مفهوم اسلامي رفاه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اسلام به سادگي تنها براي توجه دادن افراد و جامعه در جهت رسيدن به ارزش افزوده اقتصادي عمل نمي کند بلکه آن را متوجه اهميت زيربنايي هرگونه فعاليتي مي کند که ارزش افزوده اجتماعي داشته باشد. علاقه اسلام به برخي مسائل همچون سکونت و آبادني در زمين نبايد به قيمت آخرت و تقويت پيوندها با خداوند بزرگ صورت گيرد. در واقع ما در قرآن مي خوانيم: با ثروتي که خداوند به تو بخشيده است در جستجوي سراي آخرت باش اما سهم خود را از اين جهان فراموش نکن. چنان که خداوند به تو خوبي کرده است تو نيز عمل صالح انجام بده(28-77).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آيه ديگري از قرآن مي گويد: نمي بيني که خداوند همه آنچه در آسمانها و زمين است براي استفاده ات، مطيع تو قرار داده و نعمات ديدني و ناديدني که او به طور بي پايان در اختيار تو قرار داده است؟ (31-20) آيه اي ديگر مي گويد: ما بوديم که شما را مقتدرانه بر زمين قرار داديم و در آنجا ابزارهاي لازم براي تأمين زندگي شما مهيا کرديم؛ شکرگزاري شما اندک است(7-10). جايي ديگر مي خوانيم: هرکس به درستي عمل کند، زن يا مرد، و ايمان داشته باشد، البته ما زندگي خوب و پاکي به او خواهيم بخشيد (16-97).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين ترتيب به نظر مي رسد براساس نظر مساعد اسلام مفهوم توسعه مرتبط با نظريه آباداني زمين و دنبال کردن يک زندگي خوب و پاک در آن مي باشد. خداوند مي گويد: اوست کسي که شما را از خاک آفريدو شما را در آن سکني داد (11-61).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين به آن معناست که خداوند به مردم دستور دادبر زمين سکني گزينند و از آن استفاده کنند، به طريقي معقول که نيازمنديهاي زندگي را برآورد. در اين جا اشاره به سکونت بر زمين، زراعت و کشاورزي و ساخت و ساز است. به اين ترتيب توسعه چنين فهم مي شود که يک الزام غيبي است که با مورد اعتماد قرار گرفتن انسان از سوي حاکم غيب مطرح مي شود. صرفنظر از ساير معاني اين مفهوم، آنچه به طور قطع در مفهوم اسلامي توسعه موجود است اين است که توسعه در بطن نظريه استخلاف (جانشيني انسان بر زمين) قرار مي گيرد. بر اين اساس تعامل انسان با هستي و طبيعت با نظريه تبعيت و اهداي نعمات الهي مطابق است و نه با انديشه مسخ کردن و مقهور ساختن طبيعت چنان که در نظرگاه سکولار مدرن مطرح است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حقيقت توسعه در اسلام تنها محدود به شکوفايي مادي بدون معيارها و اصول اخلاقي، خودآگاهي اجتماعي و توجهات روحاني نيست. تقريباً مخالف اين وضعيت صحت دارد. پيگيري شکوفايي مادي با لوازم پيش گفته متعادل و تنظيم مي شود و علاوه بر آن عدالت اجتماعي و تعادل بين علايق شخصي و اجتماعي تقويت مي گردد. چنين دستگاه متعادلي در حالي که شرافت شخصي را محفوظ مي دارد همچنين آن را براي رسيدن به رفاه عمومي بر مي انگيزد. با تکاليف مادي و اخلاقي و اعتماد به شخص به پيشرفت جامعه و رسيدن به پايداري و رشد کمک مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا شايسته است به آنچه که علما درباره موضوع المصالح المرسله يا علايق اجتماعي نامتعين اشاره شود. اين موضوع که در ارتباط با لوازم، نيازمنديها و پيشامدهاست به وفور و مشروح از سوي فقهاي فرقه مالکي که تلاش فراواني براي درک اهداف کلي و دستاوردهاي قانون فقه داشته اند مورد بحث قرار گرفته است. مي توان نوشته هاي الشطيبي، الغرفي و ديگران را که در صدد تداوم کارهاي امام مالک بوده اند نقل نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين آن چيزي است که مربوط به کار در حوزه اقتصادي است اما اگر ما در سطح فردي به موضوع نگاه کنيم، خواهيم ديد که هر تلاشي که از سوي افراد انجام مي شود و اين شامل تلاش اقتصادي هم هست، نوعي عبادت محسوب مي شود. در اين ارتباط دانشمندان مسلمان کتابهاي متعددي نگاشته اند و فصول کاملي را به کار و تلاش فردي اختصاص داده اند. برخي از اين موارد: الاکتساب في الرزق المستطاب از محمد ابن الحسن الشيباني؛ الحص علي التجاره و الصناعه و العمل از ابوبکر الخلال و البرکه في فضل اسعي و الحرکه از محمد ابن عبدالرحمن الحبشي. به خاطر اهميت و تناسب اين متون شايسته است دوباره منتشر شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور خلاصه علما با استناد به آيات قرآن و احاديث در تأييد اين معنا کوشيده اند. اينجا کافي است به اين آيه قرآن اشاره کنيم: و زماني که نماز به پايان رسيد سپس در زمين پراکنده شويد و در جستجوي فضل خداوند برآييد (62-10). در همين راستا حديثي مي گويد: هرکس درختي بکارد يا مزرعه اي آباد کند که انسان يا پرنده يا جانوري از آن بخورد به خاطر اين عمل نيکو و خير پاداش خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس چنين آيات قرآني و احاديث، مي توان به اين نتيجه رسيد که براساس چنين دستوراتي، قرآن و حديث انگيزه اي قوي و موتوري قدرتمند براي توسعه اقتصادي بوجود مي آورند. در واقع شريعت تنها اجازه سرمايه گذاري نيروي افراد را در فعاليتهاي توليدي نمي دهد بلکه همچنين به آنها دستور مي دهد به طور فعالانه اي در فعاليتهاي فکري و عملي درگير شوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر شخصي در تجارتي توانايي داشته باشد بايستي ابزار لازم براي پيشرفت او در آن زمينه به وي داده شود. اگر او با بازرگاني آشنايي دارد بايستي ابزار توفيق در تجارت به وي اعطا گردد. اگر او در کشاورزي مطلع است زمين بايستي براي وي اجاره يا خريداري شود تا بتواند به کشت آن بپردازد. همه اين فعاليتها بايستي در چارچوب برنامه هاي تفصيلي و تنظيم شده که از سوي دولت نظارت مي شود انجام شود. اين طرح پايه مشروع خود را در حديثي مشهور مي يابد که علماي بزرگ اسلام اغلب در اين ارتباط نقل مي کنند. اين حديث طولاني است ولي در مضمون خود توصيه مي کند که حمايت مادي از بينوايان انجام شود تا آنها به اسباب زندگي دسترسي يابند به نحوي که حمايت از اين افراد بايستي به نحوي باشد که براي رسيدن به استقلال رشد کنند و بتوانند تواناييها و برنامه هاي خود را به اجرا در آورند. در واقع تلاشهاي مرتبط با توسعه پايدار شامل برنامه هاي سازنده و بازتواني مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ما در اينجا نقش زکات را در ريشه کني تنگدستي و توليد ثروت در طول تاريخ جامعه اسلامي يادآور مي شويم. مي خواهم در اينجا نظر نهايي خود را با اشاره به اين حقيقت که يک حاکم مسلمان با پيشرفت جامعه بايستي بکوشد به عدالت اجتماعي نائل شود و به توزيع عادلانه و متعادل ثروت در بين اعضاي جامعه مبادرت کند. اين اصل در واقع در کلام خداوند اعلام مي شود زماني که وي معياري براي مديريت توزيع غنيمت جنگي مشخص کرده و اصول پايه اي چنين توزيعي را شرح مي دهد: براي اين که تنها گردش اموال بين ثروتمندان شما پديد نيايد (59-7). انفاق مالي براي باز توزيع آن بين افراد نيازمند که از روي رحمت از سوي دين اعلام شده است، اصول و پايه هاي مديريت توزيع ثروت را بيان مي دارد: اين توزيع چه در سطح سهم الارث باشد چه درباره ماليات عمومي دولتي باشد يا درباره توزيع مجدد زکات باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين زمينه ما همگي اجتهاد منحصر به فرد خليفه دوم را به ياد مي آوريم که عمداً تقسيم زمينهاي تازه به دست آمده را ممنوع کرد زيرا او در اين رفتار تنها نمونه اي از اجراي عدالت درباره نسلهاي آينده مي ديد. به همين ترتيب او خراجي بر عهده فرزندان مقرر کرد تا به صرف آباداني زمين برسد. براساس چنين تصميمات و فعاليتهايي دانشمندان بر اهميت منطقي کردن استخراج منابع تأکيد کرده اند به نحوي که رفاه نسلهاي آينده به خطر نيفتد. ايشان همچنين بر اهميت ديدگاهي آگاهانه و انگيزه بخش اصرار دارند که در جستجوي درک نيازهاي اقشار مختلف جامعه شامل نيازهاي نسلهاي آينده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پنج.سه: مراقبت از حيوانات؛ نمونه اي از احترام اسلام نسبت به خلقت&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اخلاق عملي در اسلام در بخشهايي مبتني بر احترام به طبيعت و سلسله هاي مختلف جانداران و نيز مصرف مسؤولانه شامل بازيافت مي شود. مثال خوبي درباره اين مطلب جايگاهي است که مراقبت از جانوران در اسلام دارد و اين نمايانگر جنبه اي از رفتار دوستدار محيط زيست در اجتماع مسلمانان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;جامعه اسلامي اوليه نه تنها توجه زيادي به محيط زيست داشت بلکه همچنين مراقبت و حفاظت خود را به دنياي جانوران نيز گسترش داده بود. افراد بشر براساس تعاليم اسلام خليفه خداوند بر زمين هستندو به اين دليل آنها نيز بايستي عهده دار حفاظت از تمامي مخلوقات خداوند باشند. محمد پيامبر نمونه هاي فراواني براي نشان دادن اهميت و وزن اين حمايت و رحمت ارائه داده است. در ميان اين موارد اين گفته اوست که يک فرد به دوزخ خواهد رفت اگر گربه اي را در حد مرگ گرسنگي دهد و فرد ديگري تمامي گناهانش بخشوده خواهد شد اگر سگ تشنه اي را که در کنار چاهي منتظر است سيراب کند. در صحيح البخاري گزارشي هست که پيامبر خود با لباس خود صورت اسب خود را پاک مي کرد و مي گفت اين رفتار پسنديده اي است که اسبي را ولو با يک دانه جو غذا داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نمونه هاي فراواني از چنين مواردي در تاريخ اسلام مي يابيم. به عنوان مثال زماني که مسلماني چيزي مي کاشت که جانور يا پرنده اي از آن مي خورد اين يک کار خير محسوب مي شد. هرکس با اسبش خوب رفتار کند از فقر در امان خواهد بود. پيامبر مسلمانان را منع مي کرد که جانوري را ببندند و از آن به عنوان هدف تيراندازي استفاده کنند يا عضلات پاي جانوري را قطع کنند يا بگذارند که جانور بسته اي بميرد. هرکس جانوري را مثله مي کرد يا بر صورت جانوري مي کوفت رفتار زشتي مرتکب شده بود و شايسته نفرين بود. همچنين ممنوع بود که جانوري را از فرزندانش جدا کنند يا لانه موري را بدون دليل کافي بسوزانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياري شاهدان غيرمسلمان با ديدن مراقبت و توجه بيش از حد مسلمانان در ارتباط با جانوراني که در غير اين صورت تهديدکننده تلقي مي شدند در شگفت مي شدند. به عنوان نمونه وولني به تعداد فراوان سگهاي ترسناک که در خيابانهاي قاهره پرسه مي زدند و کلاغهايي که برفراز خانه ها مي پلکيدند و سرو صدا مي کردند اشاره مي کند. او اشاره مي کند مسلمانان هيچ کدام را نمي کشتند هرچند سگها و کلاغها آلوده تلقي مي شدند. برعکس مسلمانان باورمند تا آنجا پيش مي رفتند که تشکيلاتي براي پرورش و آب دادن به سگها ايجاد مي کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچنين تونوت شاهد بوده است که خير و رحمت ترکها شامل جانوران و پرندگان نيز مي شد. به عنوان مثال در روزهاي بازار بسياري افراد تنها به قصد آزاد کردن، پرنده مي خريدند. علاوه بر اين تونوت اشاره مي کند مردم همچنين مبالغ فراواني براي خوراک گربه ها و سگها هزينه مي کردند. برخي به نانوايان و قصابان براي اجراي اين اقدام خير پول مي دادند. در عوض کساني که اين مسؤوليت برعهده آنان بود بسيار شادمان بودند که اين کار را حتي در ميدان شهر به انجام رسانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس اين روحيه بود که محتسب که بازرس بازار بود نه تنها مسؤول جلوگيري از قانون شکني در حوزه قانون مدني و فقهي بود بلکه همچنين افراد را از عدم تأمين علوفه کافي يا بار کشيدن بيش از حد در مورد حيواناتشان باز مي داشت و در صورت لزوم مجازات مي کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قانون اسلامي دستور مي دهد که مسلمان بايستي از هرگونه ظلم نسبت به جانوران به خصوص در جريان عمل قرباني کردن پرهيز کند. به عنوان نمونه تأکيد شده است که هيچ گاه چاقو را نبايد در برابر جانوري که قرار است قرباني شود تيز کرد و نبايستي جانور را در برابر ساير جانوران قرباني کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;له بون مي گويد در قرون ميانه سرزمينهاي اسلامي بهشتي براي جانوران بود. سگها، گربه ها، پرندگان و همه ساير جانوران به طور عمومي مورد مراقبت و توجه بودند. پرندگان با آزادي در داخل مساجد پرواز مي کردند و حتي آشيانه هاي خود را در مجاورت مسجد مي ساختند. پرندگان وحشي بدون اين که مورد مزاحمت قرار گيرند از مزارع مي گذشتند و هيچ گاه کودکي به لانه پرنده اي حمله نمي کرد. وي شرح مي دهد در قاهره حقيقتي که اغلب مشاهده مي شد اين بود که مسجدي وجود داشت که در ساعت خاصي از روز گربه ها به آنجا مي آمدند تا غذاي خود را از دستان خيري که بارها برايشان غذا مي آورد دريافت کنند. علاوه بر اين له بون ادعا مي کند براساس چنين جزئيات مختصري است که مي توان درباره اخلاق يک ملت و مردمش قضاوت کنيم. اين نشان دهنده مهرباني و رفتار شهري است که غرب از شرق خواهد آموخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در پايان رخداد جالب و ملموسي که در زندگي يک نحوي به نام ابوالحسان طاهر ابن احمد ابن باشاذ اتفاق افتاده و بوسيله ابن خليکان ثبت شده است بيان مي شود. اين نشان دهنده آن است که جانوران مي توانند نمونه اي اخلاقي براي مسلمانان محسوب شده و مسلمانان پذيرش اين درس آموزي را دارند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;او که روزي همراه ديگران بر بام مسجدي در حال خوردن غذا بود، گربه اي از کنار آنان گذشت و ايشان به او تکه اي گوشت دادند. جانور آن را به دهان گرفت و رفتاما به زودي بازگشت و آنان لقمه اي ديگر برايش انداختند. اين لقمه هم برده شد و اين اتفاق بارها تکرار شد که هر بار گربه تکه اي ديگر از ايشان دريافت مي کرد. اين اتفاق استثنايي باعث تعجب شد زيرا مي دانستند هيچ گربه اي به تنهايي نمي تواند همه آنچه را به او داده بودند بخورد. در نتيجه آنان مشکوک به وضعيتي غيرطبيعي شدند و جانورا را دنبال کردند. سپس ديدند گربه از روي ديوار بر روي بامي پريد و به داخل مکاني خالي مانند يک اتاق متروکه پايين رفت. آنان در آنجا گربه ديگري که نابينا بود ديدند که غذايي که برايش آورده مي شد و در اختيارش قرار مي گرفت مي خورد. افراد از ديدن اين صحنه بسيار شگفت زده شدند و ابن بابشاد گفت: خدايي که اين جانور زبان بسته را از سوي گربه اي ديگر مورد رحمت قرار مي دهد و تغذيه مي کند و آن را از رزقش محروم نمي کند چگونه مي تواند در مورد يک انسان اجازه دهد که گرسنه بمانم؟ او فوراً تمامي وابستگيهاي خود را به دنيا گسست، جايگاه خود را رها کرد، حقوق خود را رد نمود و خود را در اتاقي زنداني کرد تا در آنجا در اعتماد کامل به خداوند که او را مورد عنايت قرار مي دهد به مطالعات خود ادامه داد. سپس دوستان او عهده دار مراقبت و حمايت از او شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع مراقبت از جانوران در تمدن اسلامي موضوع مطالعه چندين اثر است که اخيراً منتشر شده است. در يک کتاب قابل توجه درباره جانوران در سنت اسلامي و فرهنگهاي مسلمانان از ريچارد دي فولتز رويکردهاي اسلامي و مسلمانان نسبت به جانوران و مسؤوليت پذيري انسانها در برابر آنها برمبناي فلسفه، ادبيات، تصوف و هنر اسلامي مورد ارزيابي قرار گرفته است. اين کتاب اولين مطالعه مشروح رويکردهاي اسلامي و مسلمانان در نسبت به جانوران مي باشد. فولتز با استفاده از منابع گسترده شامل متون کلاسيک فلسفه، ادبيات و تصوف توسعه رويکردهاي اسلامي نسبت به جانوران را طي قرون متمادي دنبال کرده و با برخي سؤالات کليدي اخلاقي که امروز در برابر مسلمانان قرار گرفته است درگير شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مراقبت از جانوران طي تمامي دوره هاي تمدن اسلامي تداوم يافته است. در اواخر قرن هفدهم و اواخر قرن نوزدهم حاکمان عثماني امتيازاتي در حمايت از جانوران اعلام مي نمودند. براساس بيانيه سلطان مراد سوم (حکومت 1574-1595) در تاريخ 1587 صاحبان احشام مورد هشدار قرار گرفته بودند که بار بيش از حد بر آنها تحميل نکنند، مراقبت مناسب و رفتار مهربانانه داشته و تغذيه مناسب براي آنها فراهم نمايند. اعلاميه ديگري که در دوم اکتبر 1856 تحت حاکميت سلطان عبدالمجيد (حکومت 1839-1861) صادر شد موراد فوق الذکر را به صاحبان احشام باربر يادآوري مي کرد و همچنين سواري گرفتن از آنها را در هر هفت روز هفته منع مي کرد. دستور جديد بيان مي کرد که حيوانات باربر بايستي به طور هفتگي در روزهاي جمعه استراحت داشته باشند. طي اين روزهاي استراحت ممنوع بود که صاحبانشان از آنها سواري بگيرند. بازرس بازار (بلديه، محتسب) مسؤول نظارت بر اين قوانين بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه بخشهاي برگزيده اي از اين دو متن است: &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?TaxonomyTypeID=105&amp;amp;TaxonomySubTypeID=150&amp;amp;TaxonomyThirdLevelID=-1&amp;amp;ArticleID=1167"&gt;يک&lt;/a&gt; و &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?ArticleID=1168"&gt;دو&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بخشي از نوشته که مربوط به بادگيرهاست گويا با حالتي ضمني ابداع آن را به کشورهاي عربي خليج نسبت داده است. ضمن اين که يک جا از عبارت خليج عربي استفاده کرده است که من در ترجمه از عنوان عمومي خليج استفاده کرده ام. پيگيري دقيقتر درباره ريشه هاي تاريخي استفاده از بادگير قابل انجام است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-609944195962430367?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/609944195962430367/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=609944195962430367&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/609944195962430367'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/609944195962430367'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2011/01/blog-post_24.html' title='سنت زیست محیطی در میراث اسلامی'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-8059472154041278904</id><published>2011-01-14T11:30:00.000+03:30</published><updated>2011-01-14T11:32:18.417+03:30</updated><title type='text'>درباره تفکر اقتصادی در اسلام</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يک: پيش درآمد&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;ظهور مجدد مطالعات گوناگون در دهه هاي اخير درباره تاريخ انديشه اجتماعي اقتصادي که بر نوشته هاي چندين متفکر مسلمان در قرون ميانه (از قبيل الغزالي، ابن تيميه، ابن قيم و ديگران) متمرکز بوده است پيشرفت قابل ذکري در علوم اجتماعي محسوب است. اين پژوهشها نظريه گسست بزرگ که اين اواخر بوسيله جوزف شومپيتر ارائه شده است به چالش مي کشد. اين نظريه چنين بحث مي کند که در قرون بين يونانيان و اسکولاستيک لاتين در قرون ميانه دوراني تهي وجود داشت که طي آن هيچ چيز قابل اهميتي در اقتصاد در هيچ کجا نوشته نشد. برعکس آنچه در پژوهشهاي اخير بروز يافته است تصويري کاملاً متفاوت است. در اين دوره چندين متفکر مسلمان به تفصيل درباره موضوعات اقتصادي نگاشته اند. نوشته هاي آنان همچون اسلاف لاتين اروپاييشان، الهياتي و همه جانبه بود و رستگاري را هدف نهايي مي دانست اما با اين حال اين نوشته ها شامل مطالب مثبت قابل توجهي نيز بود و مباحث آنان درباره موضوعات اقتصادي متعدد به نحو مشخصي شبيه آن چيزي است که در متون معاصر يافت مي شود. با اين حال متون جريان غالب اقتصادي به طور کامل مشارکت آنان را حذف نموده است و برخلاف اصرار شومپيتر بر تداوم انديشه ها، گسست مورد ادعاي او در اين حرفه به طور کامل پر شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کتاب انديشه اقتصادي اسلام در قرون ميانه: پر کردن گسست بزرگ در اقتصاد اروپايي که بوسيله اس ام غضنفر ويرايش شده اين حوزه را مورد بررسي قرار مي دهد و در صدد ايجاد گفتگويي براي تفاهم، تحسين و هم افزايي متقابل است. علاوه بر اين، کتاب مي کوشد گسست بزرگ در متون تاريخي را پر کند. هرچند در اين کتاب تنها تعداد اندکي از متفکران مسلمان اوليه مورد بحث هستند و دوره مورد بررسي به طور عمده همان قرون به اصطلاح تهي شومپيتر مي باشد اما به روشني متفکران ديگري در اين دوره و عده باز هم ديگري در دوره پس از آن (از قبيل ابن خلدون، 1342-1405) وجود داشتند که درباره موضوعات اقتصادي مي نوشتند. برخي از ايشان حتي رساله هاي مجزايي درباره موضوعات اقتصادي داشتند. کتاب با پيشگفتاري که اين چالش را مطرح مي سازد آغاز شده و در ادامه متشکل از پانزده مقاله درباره آثار چندين متفکر مسلمان است. چارچوبهاي مورد بحث در نوشته هاي آنان شامل عملکرد فرآيند بازار در اسلام پيش از آدام اسميت، اقتصاد مالي عمومي در نوشته هاي اسلامي اوليه، پيوندها و انديشه هاي موازي بين اقتصاد الغزالي و سنت توماس آکويناس، انديشه اجتماعي برخي از دانشمندان اوليه مسلمان و تأثيرگذاري آنان بر اروپاي لاتين و ساير موارد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو: به چالش کشيدن نظريه گسست بزرگ&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;مروري بر اين کتاب، انديشه متداولي که عميقاً در علوم اجتماعي و متون تاريخي معاصر درباره سرچشمه هاي انديشه اجتماعي اقتصادي ريشه دوانده به چالش مي کشد. مفاهيمي همچون عقلانيت و پيشرفت مختص به مشارکت غرب در تمدن بشري تلقي شده است. همچنين اروپا و غرب البته به نادرستي حائز اين شرايط منحصر به فرد دانسته شده است که تاريخ را تقريباً در تمامي ابعادش متحول ساخته و منجر به دوره روشنگري و رنسانس و نيروهاي پويايي شده است که انقلاب علمي قرن هفدهم را بوجود آورده است. همزمان جهان غيراروپايي ايستا، غيرمنطقي، عقب مانده و اساساً بدون تاريخ ديده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين چارچوب فکري هنگامي که نوبت بررسي پيشرفت آرا و انديشه هاي حياتي براي تحول تمامي جوامع انساني مي رسد، بقيه جهان را ناديده مي گيرد. اساساً کار فراواني انجام شده است تا تنها غرب داراي اين رتبه دانسته شود که هرگونه تأثيري بر تاريخ نهاده است و انديشه منطقي و دانش تقريباً حوزه اختصاصي ذهن غربي پنداشته شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اين بستر، جوزف شومپيتر اقتصاددان اتريشي آمريکايي نظريه گسست بزرگ را ارائه داد که مي گويد بين سقوط تمدن يوناني رومي و طلوع روشنگري (دوره اي که عموماً به عنوان اعصار تاريک اروپا شناخته مي شود) هيچ انديشه اجتماعي اقتصادي يا پيشرفت متني در اين حوزه رخ نداده است. او چنين بحث مي کند که تحليل اقتصادي با يونانيان آغاز شد و دوباره تنها در دوره اسکولاستيک لاتين با سنت توماس آکويناس (1225-1274) استقرار مجدد يافت. قرون حد واسط به سادگي تهي بودند. چنين نظريه اي هرگونه مشارکت از سوي بقيه جهان را در تاريخ انديشه اقتصادي ناديده گرفته و از نوشته هاي متعدد باقيمانده از به خصوص دانشمندان تمدن اوليه اسلامي و همچنين از سنتهاي بيزانسي، چيني و هندي مي گذرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از جايي که جهاني که ما اکنون در آن زندگي مي کنيم تا حدود زيادي بوسيله موفقيتهاي اقتصادي اروپا و غرب در دو قرن اخير (انقلاب پسا صنعتي) تعريف مي شود بنابراين هيچ گاه ضروري يا ممکن دانسته نشده درباره نظريه شومپيتر و نيز ديگر نظريات اروپامحور در حوزه فرهنگ و مذهب بحث شود. بر اين اساس است که کتاب پرفسور غضنفر کاملاً اصيل است. اين تلاشي است براي نشان دادن اين که چارچوب فکري مورد اشاره دور از حقيقت است. بنابراين هدف اصلي کتاب با استفاده از شواهد به خوبي مستند شده، نشان دادن اين است که در جهان شمال آفريقا و غرب آسيا نه تنها فعاليت اقتصادي (البته در شکلي غيراروپايي، غيرصنعتي) به شکلي زنده و مطلوب وجود داشت بلکه همچنين انديشه اقتصادي در ابعاد گوناگون خود بروز داشت. غضنفر با بررسي و مستندسازي آثار دانشمنداني که بر مسير اتفاقات و انديشه هاي اقتصادي در اين منطقه تأثير نهادند و حتي به طور مستقيم بر اذهان اروپاييان متعددي در قرون ميانه (به خصوص متفکران کليسايي و سکولار همچون آکويناس و بيکن) اثرگذار بودند، تلاش کرده است نمونه هاي متعدد از نيروهاي اقتصادي (از آنها که براي تنظيم بازار طراحي شده اند تا ارتباط بين فعاليتهاي اقتصاد بخش خصوصي و نقش بخش عمومي) ذکر کند تا نشان دهد گسست بزرگ در جهاني که در جنوب و شرق مديترانه قرار داشت مصداق ندارد. وي براي رسيدن به اين هدف به طور قابل توجهي موفق بوده است و مقالات ضميمه و تکميلي درباره توصيف شرايط در سرزمينهاي اسلامي ماوراي منطقه مديترانه به وي مدد رسانده است. همچنين برخي مباحث و گفتگوها ذکر شده است تا مطالب را براي فراگيري بيشتر از چند موضوع محدود به جهان اسلام قرون ميانه توسعه دهد. با اين حال اين حقيقت که کتاب متني ويرايش شده از چندين مقاله است که مستقلاً نگارش يافته اند و هرکدام نيازمند مقدمه و روايت خاص خود است باعث شده کتاب تا انتها گرايش به داشتن بخشهاي تا حدودي تکراري داشته باشد، هرچند با درک مطلب در مقالات اوليه، از اين بخشها در مقالات بعدي به سادگي مي توان عبور کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند تمرکز کتاب انديشه اقتصادي اسلامي در قرون ميانه به طور اوليه بر انديشه اقتصادي است که از نوشته هاي چندين متفکر مسلمان قرون ميانه ريشه گرفته است اما همچنين اين کتاب، تأثيرگذاري چند بعدي از تمدن اوليه اسلامي را که باعث احياي فکري در اروپاي لاتين شد نيز مستند مي سازد. انديشه هاي اقتصادي چند متفکر اوليه اسلامي مستند شده و چنين بحث شده است که اين انديشه ها به طور قابل توجهي مشابه آنهايي است که در متون معاصر يافت مي شود هرچند به نحو يکساني فاخرانه ارائه نشده اند. به عنوان نمونه ابوحامد الغزالي درباره موضوع تخصصي شدن و تقسيم کار در اوائل قرن يازدهم بحث مي کند، در حالي که اين مطلب را به آدام اسميت در ثروت ملل (1776) نسبت مي دهند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين بحثهايي درباره بازرگاني آزاد مبتني بر پاداش، اقتصاد تبادلي داوطلبانه، نيروهاي عرضه و تقاضا و شدت آنها، بهره وري توليد، مراحل توليد، سلسله مراتب نيازهاي مصرفي، نگرانيهاي زيست محيطي، توزيع فقر و درآمد، بهينه سازي رفاه عمومي، نقش پول، تجارت منطقه اي، ماليات عمومي (شامل انواع ماليات و تأثيرات پاداشي تعادلي آنها)، عناصر تحليل بهره وري، نقش دولت، تنظيم بازارها، نقش يک تنظيم کننده بازار (محتسب) و ساير موارد يافت مي شود. در حقيقت ريشه هاي اساسي سرمايه داري نوين در جهان اوليه اسلامي قرار دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه: بريده هايي از کتاب&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه.يک: پيشگفتار از پرفسور اس تاد لوري&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سنت فکري انگلو آمريکايي متمرکز بر جوامع شمالي اروپا و حوزه اقيانوس اطلس طي توسعه فرهنگي آنها در چند قرن اخير مي باشد. اين موضوع به طور ويژه درباره تاريخ انديشه اقتصادي صحت دارد. تثبيت دولتهاي ملي و رشد تجارت بين المللي در انگليس، فرانسه، کشورهاي پايين دستي و شهرهاي دو طرف دريا طي قرنهاي شانزدهم و هفدهم زمينه ساز انقلابهاي کشاورزي و صنعتي در قرن هيجدهم و اوائل قرن نوزدهم شد. بنابراين تعجب برانگيز نيست که چارچوب کلاسيک در تفکر اقتصادي که بوسيله جي اي شومپيتر در کتاب تاريخ تحليل اقتصادي در 1954 مطرح شد متمرکز بر انديشه اين دوران بوده و بر گسست بزرگ بين مشارکتهاي فلسفي يونان باستان و کشف مجدد آنان در قرون وسطي تأکيد دارد. دوران بين فرهنگ فکري باستاني و احياي آن در شمال اروپا يا رنسانس براساس منظري اروپاگرا به عنوان اعصار تاريک لقب گرفته است. پرفسور اس ام غضنفر به طور رسمي اين باور و نظريه گسست بزرگ را که بوسيله شومپيتر مورد تأکيد قرار گرفته است به چالش کشيده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حقايق تاريخي غيرقابل ترديد هستند و به خصوص فرهنگ دنياي باستان در دوره قرون ميانه در جهان اسلام حفظ شد و توسعه يافت و تاريکي فکري در شمال اروپا از قرن هفتم تا يازدهم ميلادي يک پديده منطقه اي محدود بود. مشعلداران تعاليم باستاني طي دوره قرون ميانه مسلمانان بودند و از طريق ايشان بود که رنسانس جرقه زد و روشنگري مشتعل شد. اين موضوع به نحو متنابهي در حوزه تاريخ علم و رياضيات در سالهاي اخير نشان داده شده است. به عنوان مثال در اوائل قرن دوازدهم، آدرالد از باث انگليسي به اسپانياي مسلمان و سوريه سفر کرد و دستنوشته هايي عربي درباره رياضيات جمع آوري و ترجمه نمود. آوردن عناصر اقليدس به جهان دانشگاهي قرون وسطي را به وي نسبت مي دهند. با اين حال چيزي که معمولاً ناديده گرفته مي شود خصوصيات و پيچيدگي نوشته هاي عربي درباره موضوعات اقتصادي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مسلمانان اهل الهيات بسياري از آثار خود را به مباحث الهيات اختصاص داده اند چنان که مسيحيان اهل مدرسه چنين بودند. شمار اين نويسندگان مسيحي که قادر به خواندن عربي بودند کمتر مورد اشاره قرار گرفته است و آثار موازي بين نوشته هاي مسلمانان و مسيحيان هنوز بايد مشخص گردد. با اين حال مي توانيم ببينيم به عنوان نمونه چنان که ماکسيم رودينسون در کتاب اسلام و سرمايه داري (1978) مي نويسد نظريه اسکولاستيک لوکروم سسانس که بوسيله متألهين مسيحي براي توجيه جريمه نقدي در جبران درآمد از دست رفته در نتيجه قرض دادن پول (هزينه فرصت) استفاده مي شد يک نظريه اسلامي بوده است که در اوائل قرون ميانه مطرح شده بود. تأثير ارسطوگرايي چنان که بوسيله لوييس بائک در کتابش با عنوان سنت مديترانه اي در انديشه اقتصادي (1994) تشريح شده است به طور اوليه منطقي است. متألهين مسلمان پيش از مسيحيان اهل مدرسه نوشته هاي خود را در قالبهايي منطقي و مذهبي مي نگاشتند. ايشان با اين حال به طور اوليه به موضوعات عملي روز در حوزه فرهنگ خود مي پرداختند. ياسين اسد در اثر خود با عنوان تحليلي بر ريشه هاي تفکر اقتصادي اسلامي (1995) آمادگي مديريتي نهاد محتسب را که يک مدير و قاضي بازار بود توصيف مي کند. رساله هايي که درباره رفتار محتسب راهنمايي و دستورالعمل ارائه داده اند تصويري روشن از اقتصاد شهر اسلامي براي ما ارائه مي دهد. اين کارگزار مسؤول اوزان و اندازه ها و نيز معيارهاي مطلوبيت و کيفيت که پيش زمينه هاي عملکرد بازارها هستند بود. قوانين براساس نياز براي حفاظت از عموم و سلامت اقتصادي شهر در برابر نيروهايي که ممکن بود تعادل تجارت را بر هم زده يا از کمبود کالاهاي مورد نياز مصرف کنندگان سودجويي نمايد تغيير مي کرد. اين سنت به اسپانياي مسلمان با عنوان رئيس بازار انتقال يافت. لغت عربي براي بازار، سوق، در اسپانيولي مدرن در قالب واژه زوکو يا زوکولو حفظ شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين اصلي اسلامي بود که براي بازار قيمت تعيين نمي شد اما براساس روالي مشابه، نمونه همساني براي باور قرن هيجدهمي نسبت به نظم طبيعي برخاسته از بازار وجود نداشت. ناظمان بازار مي توانستند حداکثر و حداقل قيمت براي کالاها را تعيين نمايند و قوانين مفصلي داشتند که ترسيم کننده نياز براي حفظ محدوده عادلانه اي از قيمت گذاري در برابر ظرفيت بسيار پيچيده اي براي عدم صداقت تجاري بودند. اين قوانين ملزم مي ساختند محصولات مشابه و بازرگانان همکار در بخشهاي مجزاي بازار گرد آيند تا رقابت و فروش مقايسه اي تشويق گردد. همچنين نظارت نزديک بر اوزان و اندازه ها و کيفيت از عملکرد بازار حمايت مي کرد. زماني که يک دوست تونسي به دفترم آمد با اين ضرب المثل عربي شگفت زده شدم زماني که گفت اينجا شبيه يک سوق است يعني به هم ريخته است. در اين بستر است که بايستي به علاقه پرفسور غضنفر به نوشته هاي اقتصادي متألهين مسلمان و آثار موازي ايشان با همکاران مسيحيشان نظر کرد. نه تنها شهرهاي تجاري مسلمان اسپانيا و شمال آفريقا پيچيده تر و با مديريت بهتري نسبت به شهرهاي پراکنده اروپاي قرون يازدهم و دوازهم به استثناي ايتاليا بودند بلکه اهل مدرسه و رياضيدانان اروپايي همچون بازرگانانشان براي پيشرفت فکري خود به جهان اسلام مي نگريستند. آثار کلاسيک يونان به خصوص اثر ارسطو از طريق ترجمه هاي آن از زبان عربي در دسترس بودند. قدرت فرهنگ تجاري مديترانه طي قرون ميانه تا حدودي بوسيله ملي گرايي بي مبناي دول اقيانوس اطلس ناديده گرفته و کنار زده شده است. ما زبانهاي تجاري لينگوا فرانکا در شرق مديترانه و سابر در غرب مديترانه و تماسهاي دانشگاهي بين کوردوبا و پاريس را از ياد برده ايم. هنگامي که در قرن سيزدهم انگليسيها بدنبال محافظت مزرعه داران کوچک خود از دزدي گوساله و خريداران غيرقابل اعتماد گوساله از اروپاي قاره بودند ايشان شهرهاي بازاري بخصوصي با بازارهاي روزانه مشخص شده برپا کردند. قوانين بازار ممنوعيتهايي تعيين کرده بود. به عنوان مثال خريد و فروش بايد در محيط باز بازار انجام مي شد تا قانوني مي بود به اين ترتيب گوساله دزديده شده قابل شناسايي بود. اين به زحمت تصادفي است که چنين محدوديتهايي در قوانين بازار مسلمانان با تعاريف يکسان وجود داشت. با رونق گرفتن زندگي تجاري در کشورهاي کمتر توسعه يافته همچون فرانسه هلند و انگليس طبيعي است تحولات فکري و رفتاري آنان را به عنوان امتدادي از تجربيات مديترانه اي بدانيم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آد لانگهلم تحليلگر برجسته مکتب مدرسه قرون ميانه در کتاب خود با عنوان ميراث اسکولاستيسيسم در انديشه اقتصادي (1998) کارکردهاي نهادي سياست و نظريه مکتب مدرسه را بيان مي کند. ديدگاه يکساني درباره رابطه بين مکتب مدرسه اسلامي و مسيحي در اينجا وجود دارد و اين گامي شديداً مورد نياز براي درک درست تأثير دستاوردهاي برتر علمي و فلسفي مسلمانان قرون وسطي است. نه تنها مي توان اين موضوع را که بسياري دانشمندان و الهيدانان در قرون ميانه قادر به خواندن عربي بودند مستند ساخت، عجيب است که به ندرت استقبال سنت توماس آکويناس از ارسطوگرايي به آشنايي وي با سنت دانشگاهي مسلمانان ارتباط داده مي شود زيرا آثار ارسطو از طريق واسطه هاي مسلمان در دسترس بودند. آکويناس در ناپولي بزرگ شد، در جايي که در آن زمان در سايه تنوع فرهنگي دربار فردريک دوم در سيسيلي بود. پرفسور غضنفر منابع عربي آکويناس را مورد مطالعه قرار داده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين به خوبي دانسته است که آثار ابن رشد و ابن سينا تأثيرات غالبي در مدرسه پاريس داشته اند. بنابراين ضروري است مطالعات گسترده درباره متون اسلامي آن دوران به عنوان پايه اي براي داشتن منظر وسيعتر درباره ميراث نظري و تاريخ رسوم و رفتارهاي اقتصادي ما انجام شود. به ندرت اشاره مي شود که واژه چک به عنوان يک ابزار مالي از يک لغت عربي گرفته شده است و اين که واژه ما براي انبار و مجموعه نوشتاري از لغت عربي مخزن گرفته شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه.دو: مقدمه از پرفسور اس ام غضنفر&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالي که کابوس آخرالزماني يازدهم سپتامبر و اتفاقات بعدي محيطي بوجود آورد که در آن مباحثات دانشگاهي جنگ تمدنها بين غرب و جهان اسلام مورد توجه عمومي قرار گرفت، اين پديده خود همچنين مطرح کننده نياز شديد براي گفتگويي بين فرهنگها و ملل بود. در واقع اين همان روحيه اي بود که پشت بيانيه 1998 سازمان ملل وجود داشت که 2001 را سال گفتگوي تمدنها اعلام نمود. در حالي که اين کتاب به طور اوليه متمرکز بر انديشه اقتصادي در نوشته هاي چندين دانشمند مسلمان قرون ميانه است اما همچنين اين کتاب پيوندها و تأثيرات چندبعدي که طي چندين قرن در قرون ميانه بين تمدن اسلامي در حال لرزش و فرهنگ لاتين اروپاي در حال تحول امتداد داشته است مستند مي سازد. به اين ترتيب اين کتاب ممکن است مشارکتي هرچند اندک در پرورش روحيه گفتگو و تحسين روابط تاريخي بين دو جهاني داشته باشد که ريشه در گهواره تاريخي يکساني داشته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين کتاب در يک جلد مجموعه اي از مقالات است که طي سالهاي اخير در مجلات ملي و بين المللي درباره موضوع ريشه هاي انديشه اقتصادي در بين اهل مدرسه اسلامي در قرون وسطي به چاپ رسيده است. با اين حال اين کتابي درباره اقتصاد اسلامي نيست. انگيزه اساسي براي اين مقالات برخاسته از نقطه اي کور بود که مدتها در متون مرتبط غلبه داشت و اخيراً بوسيله جوزف اي شومپيتر تقويت و ترويج شد. شومپيتر در کتاب کلاسيکش با عنوان تاريخ تحليل اقتصادي (1954) نظريه گسست بزرگ را مطرح کرد به اين عنوان که چندين قرن بين يونانيان و اهل مدرسه لاتين (بويژه سنت توماس آکويناس، 1225-74) به سادگي قروني تهي بودند. شومپيتر مي گويد طي اين دوره هيچ مطلب مرتبط با اقتصاد در هيچ جا نوشته نشد (و همچنين به نظر مي رسد در هيچ رشته ديگري نيز چيزي نوشته نشد). چنان که در فصل اول اين کتاب بحث شده است چنين ادعايي مبنايي ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال متأسفانه سنت گسست به خوبي در تقريباً تمامي متون مرتبط و تقريباً همه متون تاريخي ريشه دوانده است. متون مرتبط با انديشه هاي اقتصادي که اغلب با عنوان جهاني، مفهومي و با منظري بين المللي توصيف مي شوند تقريباً به نحو يکساني با ارسطو (384 تا 322 قبل از ميلاد) آغاز شده و سپس به سنت توماس آکويناس و پس از وي جهش مي زنند اما محدود به فعاليتهاي علمي اروپا و شمال آمريکا هستند. شومپيتر عليرغم اصرار بر تداوم فکري و جريان انديشه ها تصميم گرفته است تا مشارکتهاي تمدنها و فرهنگهاي ديگر به خصوص مشارکتهاي نويسندگان مسلمان قرون وسطي را نبيند. تقريباً دقيقاً طي همين دوران تمدن اسلامي ارائه کننده حاصلخيزترين شرايط براي فعاليت فکري در تقريباً تمامي حوزه هاي شناخته شده آن دوران براي تکاپوي انساني شامل انديشه اجتماعي اقتصادي بود. دانشمندان متعدد اسلامي با پس زمينه اي از ذخائر فکري بازيابي شده يوناني، مفاهيم و مطالبي درباره موضوعات مختلف اقتصادي گسترش دادند که علاوه بر ساير خصوصيات، به طور قابل توجهي مشابه آنچيزي بود که در نوشته هاي دانشمندان اروپايي بعدي و نيز متون معاصر يافت مي شود. برخي نويسندگان اسلامي حتي رساله هاي مجزايي انحصاراً درباره موضوعات اقتصادي و تجاري نوشته اند. علاوه بر اين تقريباً تمامي اين توليد فکري به شکلي عمده از طريق منابع مختلف و طي چندين قرن به اروپاي لاتين اوليه انتقال يافت. و اين انتقال دانش، رنسانس قرن دوازدهم را که بر دانش و فلسفه تأکيد داشت تسهيل کرد و پايه گذار اصلاحات پروتستان در قرن شانزدهم و در نهايت ظهور علم مدرن در قرن هفدهم شد. در حقيقت اين دوره اي بود که اسلام همزمان هم دشمن و هم منبع مواد و فرهنگ عاليتر محسوب مي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حالي که نقطه کور ادبيات شومپيتري با عنوان گسست در بسياري از متون جريان غالب تداوم دارد شواهدي از برخي چهره هاي دانشمند ارائه شده است. کنفرانس جامعه تاريخ اقتصاد در 1994 پنجاهمين سالگرد اثر کلاسيک شومپيتر را گرامي داشت و اين کنفرانس شامل جلساتي درباره نظريه گسست بود (مقاله اصلي انديشه اقتصادي پس از يونان و پيش از رنسانس در کتاب حاضر ارائه شده است). سپس چندين مقاله از اين کنفرانس در يک مجلد ويرايش شده چاپ شد. ويرايشگر با اشاره به اختلاف نظر درباره گسست مي گويد: در بين تمامي خطاهاي نسبت داده شده به شومپيتر در کتابش آنچه که به نظر مي رسد بيشترين مباحث را بين تاريخنگاران برانگيخته، مطلب شومپيتر درباره به اصطلاح گسست بزرگ در جريان مباحث تحليلي بين قرون نهم و چهاردهم است. ويرايشگر سپس اضافه مي کند: در نتيجه پژوهشهاي ارائه شده و مجموعه اي از نوشته ها و مقالات مهم ديگر با پايان اين قرن تاريخنگاران مي توانند به خاطر حصول برخي موفقيتها در پاسخ به چالش شومپيتر جشن بگيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?ArticleID=1003"&gt;اين متن &lt;/a&gt;است.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-8059472154041278904?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/8059472154041278904/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=8059472154041278904&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/8059472154041278904'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/8059472154041278904'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2011/01/blog-post_14.html' title='درباره تفکر اقتصادی در اسلام'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-3647773393729881570</id><published>2011-01-14T11:27:00.001+03:30</published><updated>2011-01-14T11:27:50.695+03:30</updated><title type='text'>در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 6</title><content type='html'>اين انتقاد رو درباره فيلمهاي تاريخي و شبه تاريخي غربي زياد شنيده ايم که قصد قهرمان سازي ساختگي دارند اما شايد به طور يکسان اين انتقاد درباره فيلمهاي تاريخي وطني مطرح باشه که بيش از حد نگاه آرمانگرايانه يا ايدئولوژيک دارند. اگر در فيلمهاي تاريخي غربي به روشني و دقت به زندگي آدمهاي معمولي جامعه پرداخته مي شه و تراز قهرمان فيلم فاصله قابل توجهي از بقيه آدمهاي اطرافش نداره اما در فيلمهاي ما زندگي آدمهاي معمولي و واقعيات جامعه توجهي برنينگيخته يا به صورت راديکال تقبيح و رد مي شه و قهرمان فيلم در عياري مقدس و آرماني بسيار فراتر از آدمهاي عادي اطراف خودش ديده مي شه. نظرم درباره فيلمهاي تاريخي وطني به طور مشخص به امام علي، امام حسن، امام رضا، يوسف پيامبر و مختارنامه است. موضوع اين نيست که اين فيلمها بايد مانند يک فيلم تاريخي عادي ساخته شوند. به طور مشخصتر دغدغه من اينه که چرا غير از برهه هايي خاص ساير مقاطع تاريخي ما به طور تلويحي با بي توجهي، بي اهميت تلقي مي شه و اساساً نگاه ما به تاريخ، آرماني و ديني مانده و تنها تاريخ مقدس رو مي بينيم. پرداختن بيش از حد به مسائل آرماني و آسماني و بي توجهي به واقعيات زميني کمکي به درک مسأله زندگي بشر نکرده و خود مي تونه با عميقتر کردن شکاف بين آرمانها و واقعيات مشکل ساز هم باشه. در واقع پرداختن صرف به تاريخ مقدس بيشتر به معناي ظاهرگرايي و اسير اسامي بزرگ بودنه و کارکرد واقعي شخصيتهاي مقدس رو در قالب جريان يافتن روحيه و انديشه ايشان در روابط زندگي معمولي و انسانهاي عادي، کم اهميت جلوه داده و در سايه قرار مي ده. گسستي که در همه تاريخ بين تاريخ مقدس و تاريخ عرفي و اجتماعي وجود داشته همچنان با ساختن چنين فيلمهايي تداوم پيدا مي کنه و همچنان بايد پرسيد نسبت تاريخ مقدس با زندگي واقعي مردم در دوران خود و در اين دوران چيست. تأثير ملموس و زنده عناصر تاريخ مقدس رو در زندگي واقعي و روزمره افراد چگونه بايد سنجيد و افزود. مدح و ستايش اولياي دين و تقبيح و مذمت دشمنانشون يا صرف بازسازي ظاهري حوادث تاريخي دوران آنها بدون اين که پيوند معناداري با چگونگي زندگي واقعي بشر داشته باشه چه اهميتي داره. چيزي که ما در اون ضعيف هستيم بازکردن و نمايش دادن اهميت و ارزش چگونگي رابطه انسانها با يکديگر و احوالات دروني اونها صرفنظر از دوران تاريخي و مکان جغرافيايي زندگي اونهاست. اسمها و رسمها، دينها و آيينها، جايگاه اجتماعي و مکان جغرافيايي نسبت به ارزشهاي اصيل بشري همچون حق و انصاف و عدالت و از خود گذشتگي اهميتي ندارند. اينهاست که در همه دورانها و مکانها و انسانها يکسان بوده و جاري و تأثيرگذار هستند. بي توجهي و سبک شمردن تاريخ تمدن اسلامي و تاريخ عرفي دورانهاي گوناگون تاريخي سرزمين ما صرفنظر از جنبه هاي مقدس تاريخ اسلام، ضمن وهن و بي ارزش شمردن تاريخ و تجربه و زندگي زميني بشري، به معناي فقدان درک تاريخي از شرايط انسانها و مغفول نهادن زمينه هاي تاريخي مشکلات و مسائل امروز جامعه است. اين شيوه نگاه به تاريخ البته ريشه در انديشه و فلسفه ذهني افرادي داره که دست اندر کار نمايش اون هستند. نگاه ظاهرگرايانه به تاريخ مقدس و ارزشهاي ديني در عمل به معناي رها کردن و غفلت از کارکردهاي اصلي و سازنده خود مؤلفه هاي مقدس و ديني هم هست.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر واقعاً اعتقاد داريم سرزمين ما وارث تاريخ و فرهنگ ارزشمند و والايي است آيا جا ندارد بيشتر به نمايش و تبيين تاريخش بپردازيم. البته که در اين زمينه بسيار ناتوانيم و به اندازه اي که شعار مي دهيم توان اجرا نداريم. و البته تا زماني که قائلين اين شعارها قادر به نمايش و بيان روشن و ملموس شعارهاي خود درباره افتخارات اين سرزمين نباشند نه فقط ديگران بلکه خود هم چندان حرف خود را باور نخواهند داشت. اما چاره چيست زماني که تاريخي اين چنين پرگوهر و درخشان گرفتار چنين جامعه و مردم ناتواني شده که صرفنظر از شعارها، اغلب در رفتارهاي خود به طور ضمني به تحقير و بي ارزش شمردن اون مي پردازند. تا زماني که تنها داريم فيلمها و مجموعه هاي تاريخ مقدس مي سازيم و مي بينيم و خشنوديم، بايد بپذيريم اسير و گرفتار نامهاي مقدس و ظواهر دينيم و براي ارزشهاي اصيل و حقيقي و والاي بشري اهميتي قائل نيستيم و زندگي حقيقي انسانها، دردها و ناکاميها، شاديها و خوشيها، تلاشها و اميدهاي بشر را در تاريخ زندگي خود به هيچ گرفته ايم. درک و ظرفيت ما از انسانيت به همين ظواهر محدود شده. دريغ و درد که قرنهاست از خود غافليم و مغز را رها کرده و گرفتار پوسته ايم. در چرخه اي باطل به دور خود مي چرخيم و از دين و تقدس افيوني براي فراموشي خود و تسکين مصنوعي دردها و کاستيهاي زندگي حقيقي ساخته ايم. ارزشها و خوبيها در دهانها و کتابها مي چرخند و در زندگي واقعي خود همچنان واپس مي رويم. اگر قرار هست زماني به خود بپردازيم و واقعيات را ببينيم و چاره کنيم در نمايش و ساخت رسانه اي تاريخ، گريزي از پرداختن به تاريخ تمدن و تاريخ عرفي و بررسي واقع بينانه زندگي معمولي و زميني انسانها نداريم. و قبل از بيان و نمايش تاريخ خود بايد آن را بشناسيم. و قبل از اين که اقدامي براي شناخت انجام بشه بايد براش اهميت و ارزش قائل بشيم تا انگيزه حرکت براي شناخت و بيانش رو پيدا کنيم. چيزي که امروز از ذهن حتي فرهيختگان جامعه بسيار دور بوده و بي اهميت و بي مناسبت جلوه مي کنه.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-3647773393729881570?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/3647773393729881570/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=3647773393729881570&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/3647773393729881570'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/3647773393729881570'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2011/01/6.html' title='در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 6'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-6578039976170571890</id><published>2011-01-14T11:25:00.001+03:30</published><updated>2011-01-14T11:26:55.111+03:30</updated><title type='text'>اینجا؛ ایران</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;چند روز آخر ماه قبل، بعد از يک و نيم سال که از ترخيص از خدمتم مي گذشت، وقتي هنوز کارتم صادر نشده بود، براي درخواست مجددش، چند روزي به طور اجباري در نهاد شريف و خدمتگزار نيروي انتظامي رفت و آمد داشتم. هرچند رو در و ديوار فرماندهي و يگانها پر از شعارهاي عقيدتي سياسي رنگارنگ بود اما هيچ چيز بيشتر از بي مسؤوليتي و بي نظمي و بي اعتنايي در پرسنل نيروي انتظامي ديده نمي شد. پررنگ ترين اين شعارها بخشي از آيه قرآنه که شعار نيروي انتظاميه و بالاي آرمش درج مي شه: کونوا قوامين لله شهداء بالقسط. از بين شعارهايي که جمهوري اسلامي در اين چند سال سر داده گويا در اينجا و در اين سازمان، اين آيه رو مي شه مصداق و نمونه تمام عياري دونست که عملي شده و بروز يافته. تا جايي که من ديدم از احساس مسؤوليت و نظم مطمئناً در اين نهاد خبري نيست و برعکس، نيروهاي شريف اين سازمان که ادعاي نظم و نظامشون گوش سربازان رو در دوران خدمت کر کرده بود با خونسردي و بي اعتنايي انگار بيشتر به فکر مرخصي و حقوق و مزاياي ريز و درشت سازماني بودند. چه شاهدي روشنتر از اين که يک نيروي تحصيلکرده که يک سال از زندگيشو براي اونها در بدترين شرايط عملياتي طي کرده به جاي اين که روز ترخيصش کارتشو دستش بدن يا کارتشو در خونه اش بفرستن، بايد بعد از يک سال و نيم هنوز 900 کيلومتر از مشهد تا زاهدان راه بياد و چند روز از کارش بزنه تا شايد بتونه مدارکي که يک بار به همت کارداني و مسؤوليت شناسي نيروهاي زحمت کش سازمان، مفقود شده پيدا کنه و دوباره درخواست کارت بده. اونها هيچ کاري براي شما نمي کنند فقط به شما مي گويند چه کاري بايد انجام بشه و قدم به قدم خود شماييد که بايد کار خودتونو رأساً دنبال کنيد. براي هماهنگي بيشتر يک تماس تلفني کوچک داخل سازماني هم براي کار شما انجام نمي شه. کيلومترها راه مدام بين زابل و زاهدان و نهبندان بايد طي کنيد و باز هم نگران باشيد پرسنل شريف نکنه مدارکي رو که شما با زحمت فراهم آورده ايد دوباره گم کنند و چند ماه ديگه همين سيکل تکرار بشه. نيروي انتظامي چنان که در زير آرمش درج مي شه سال 70 تأسيس شده و مي شه به عبارتي اونو يک نهاد انقلابي که در جمهوري اسلامي تشکيل شده دونست. شايد اگر نهادهاي ديگه دولتي سابقه اي در پيش از انقلاب داشته اند و از اين جهت وارث قدري از انضباط و مسؤوليت پذيري و هميت سازماني که قبل از اين وجود داشته، بوده اند يا نهادهاي مردمي منعکس کننده احساس مسؤوليت و نوعدوستي طبيعي و ذاتي انساني کارکنان خودشون هستند اما نيروي انتظامي رو مي شه به طور سمبليک فرزند و نمادي از کيفيت نهادسازي جمهوري اسلامي قلمداد کرد. براي اولين بار تو اين چند روز اينجا معناي واقعي از هم گسيختگي و بي هويتي و بي مسؤوليتي سازماني رو لمس کردم و اين که اين همه شعار و پيام عقيدتي سياسي و آيه و دعا و مراسم مذهبي و سخنراني سازماني هيچ تأثير مثبتي از اين جهت نداشته و به طرز وحشتناکي در اين سازمان که بيشتر از خيلي از نهادهاي ديگه شعائر اسلامي نمود داشته، برعکس همه اين مفاهيم خالي و بي محتوا و ظاهرسازي به نظر مي رسه. هيچ وقت اينطور از جمهوري اسلامي دلسرد نشده بودم. من البته اين چند روز تنها براي صدور کارت پايان خدمت با اين تشکيلات سر و کار پيدا کرده بودم اما مي شه حدس زد افرادي که در زندگي و کار خودشون ارتباط بيشتري با اين سازمان دارند با چنين روالي ممکنه چه بلايي سرشون بياد. منافع فردي و کوتاه مدت نيروها چنان که گاه و بيگاه گفته هايي در تأييد اين حدسيات شنيده مي شه شايد اقتضا کنه حق انسانها به سادگي ضايع بشه و مجرمان و سودجويان جامعه به راحتي پناهگاه امني براي تاخت و تاز خود پيدا کنند. طبق آشنايي که در دوران خدمتم داشتم، درجه داران اين سازمان اغلب از پايينترين طبقات اجتماعي که راه ديگه اي براي امرار معاش پيدا نمي کنند گزينش مي شوند. خود سازمان هم معامله شرافتمندانه اي با اعضاي خودش نمي کنه و عليرغم آموزشهاي نظري دهن پرکن، در عمل بيعدالتي و بي مسؤوليتي رو به طور سامانمند و پايدار به افرادش انتقال مي ده. اگه دلسوزي و اراده اي در اين سازمان و به طور عامتر در اين نظام براي بهتر شدن وجود داره با زندگي و رفتار عملي و واقعي مناسب و انساني و فراگير شدن تدريجي اون بايد به احوال محتضر اينها ساماني داد. با روشن بيني و انصاف بايد به تجربه انساني سازمانها و نظامهاي ديگه بشري نگريست و از اونها درس گرفت. اونطور که به نظر مي رسه به صرف شعار و آيه و حديث و تخطئه ديگران نمي شه امور رو به سامان آورد. چند سال پيش، فکر مي کنم به مناسبت دهه فجر بود که پارچه نوشته هاي متحدالشکلي تو شهر مي ديدم که زندگي کردن در نظام طبيه اسلامي رو باعث خشنودي مي دونست. تو چند ماه اخير هم چند لوح سپاس دولتي ديده ام که چنين محتوايي داره و با لحني رياکارانه و با خود شيريني در پيش در آمد متن خودش، از زندگي کردن در سايه نظام متعالي اسلامي و دولت عدالت گستر ابراز سپاس و شکرگزاري کرده. نظام و حکومتي رو نمي شه به صرف اسم اسلاميش طيبه و متعالي دونست و از زندگي درش خشنود بود و به خود باليد. به جاي اين حرفاي توخالي و بي ارزش، رعايت نظم و مسؤوليت و حق و انصافه که ارزشهاي اصيل و واقعي بشريه و به باور نگارنده در قالبهايي اسلامي به بهترين درجات اين ارزشها مي شه رسيد. اما با دميدن از طرف گشاد شيپور کار چنداني از پيش نخواهد رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين پريشاني و نابساماني سازماني در بسياري از نهادهاي ديگه در ايران امروز با شدت و ضعفهايي لمس مي شه و برخلاف شعارهاي رسمي و اداهاي تبليغاتي متداول دولتي چندان جاي خشنودي و سپاسگزاري درباره نظامي که چنين تحفه اي براي مردمش آورده باقي نمي ذاره. بزرگترهايي که اوضاع اداري و سازماني نظام سابق و دوران شاه رو لمس کرده باشند بيشتر از بقيه مي تونن اين برداشت رو تأييد کنند. هرچند سوگيريهاي ايدئولوژيک برخي مسؤولين نظام از گذشته تا امروز در پيشامد چنين وضعي بي تأثير نيست. اين که گويا به صرف اسم اسلام و آيه و حديث خوندن و نصيحت و وعظ کردن و دستور و بخشنامه صادر کردن مي شه کشور رو اداره کرد و هنوز سرکه نشده مويز شده اند و تداوم راستين تجربه هزاران ساله بشري در قالب تمدن امروزي غرب رو ورشکسته اعلام مي کنند. اين گونه مديريت صلواتي و فله اي و عوامفريبانه و تخطئه نظامهاي انديشيده شده و سامانمند فکري و مديريتي موفق جهاني البته به زحمت نتيجه اي بهتر از اين در پي خواهد داشت. صرفنظر از چنين اشتباهات معرفتي و ايدئولوژيک که گويا بسيار ريشه دارتر از اين هستند که بشه به اين سادگي از اونها خلاصي يافت برخي اتفاقات اجتماعي هم بوده اند که در اين چند دهه زمينه ساز اين نابسامانيها شده و نمي شه کسي رو در مورد اونها مقصر دونست. مهمترين اين اتفاقات بزرگتر شدن ناگهاني جامعه شهري يا تلاش نظام براي هرچه همه گيرتر کردن خدمات خود براي آحاد جامعه ايراني بوده. به عبارت ديگه اگه پيش از انقلاب عملکرد دستگاههاي دولتي نظم و سلامت اداري به مراتب بهتري داشت اما حوزه خدمات رساني بسيار کوچکتري هم داشت اما پس از انقلاب دولت با تلاش براي خدمت رساني به اقصا نقاط ايران مجبور شد نهادهاي خودشو به طور فوق العاده اي رشد داده و نيروهاي خودشو که شايد زمان و امکانات کافي براي آموزش و تربيتشون نداشت به شدت افزايش بده. به عبارتي ناخواسته و ناگزير کميت فداي کيفيت شد. ضمن اين که صرف شهرنشيني که در اين دهه ها رشد زيادي داشته به معناي گسست لااقل نسبي از پيوندهاي اخلاقي و انساني سنتي پيشين بوده و به ناپايداري و نابساماني اجتماعي و سازماني مدد رسونده. تا پيدايي و استقرار نظام اخلاقي جديد، جامعه لاجرم بايد فشارها و نارضايتي هايي رو تحمل کنه. ماهيت انقلابي اتفاقي هم که در سال 57 رخ داد به طور طبيعي نمي تونست اجازه بده نظامهاي فکري و مديريتي سابق دست نخورده به حال خود رها بشه. تا رسيدن به نظامهاي فکري و مديريتي متعادل جديد به طور طبيعي بايد منتظر بود تا نسل جديدي از متفکران و مديران رشد کنند و آزموده شوند. بنابراين به طور خلاصه در عمل در کوتاه مدت به ضرر جامعه شهرنشين قديمي، جامعه نوظهور شهري ايران که اکثريت جامعه رو تشکيل مي دهند در اين چند دهه نسبت به سالهاي پيش از اين کيفيت زندگي بهتري تجربه کرده اند و در درازمدت بهاي استقرار نظام فکري و مديريتي مطلوب بومي و سازگار با ارزشهاي ديني، در شکلي خوش بينانه تحمل چند دهه نابساماني مديريتي و فکري در لايه هاي مختلف مسؤولين نظام است که به طور منطقي گريزناپذير به نظر مي رسه.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-6578039976170571890?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/6578039976170571890/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=6578039976170571890&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/6578039976170571890'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/6578039976170571890'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2011/01/blog-post.html' title='اینجا؛ ایران'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-7760026156241945324</id><published>2010-12-30T22:58:00.001+03:30</published><updated>2010-12-30T22:59:24.202+03:30</updated><title type='text'>در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 5</title><content type='html'>بعضي وقتا از شبکه بين المللي خبر برنامه هايي پخش مي شه که چنان ايدئولوژيک و متعصبانه و بي منطقه که آدم تعجب مي کنه. ما فکر مي کرديم صدا و سيما برنامه ها و شبکه هاي بين المللي خودشو چنان که گاه و بيگاه نشانه هايي از شبکه پرس تي وي ديده مي شه در عياري بالاتر و با کيفيت صادراتي سازمان مي ده، اما چنين برنامه هايي از شبکه خبر که مانندش در شبکه هاي داخلي هم ديده نمي شه شگفت آوره. مرزهاي شيشه اي و راز آرماگدون از قبيل اين برنامه ها هستند. ديروز که از روضه و نوحه هاي شبکه هاي ديگه آقاي ضرغامي به شبکه خبر پناهنده شده بودم به اجبار يکي از سلسله برنامه هاي راز آرماگدون رو مي ديدم. اسم کل تمدن غرب در اين برنامه، تمدن صليبي صهيوني ميشه. توهم توطئه در حد اعلي خودش. در اين برنامه کل روند تاريخي غرب با اين عنوان که تحت هدايت ماسونها و فراماسونها بوده از همون قرنهاي هفدهم و هيجدهم تا امروز رد و تخطئه مي شه. و به اين ترتيب تمام روند نوگرايي در ايران و شرق از همون دوران ناصري و بعد از اون برنامه ريزي براي تحت کنترل گرفتن نرم ايران و سرزمينهاي اسلامي قلمداد مي شه. تکليف اميرکبير و دارالفنون و همه غرب رفته هاي ايراني هم مشخصه. و البته در اين تخطئه و تخريب بيشتر توجه به سمت علوم انسانيه. همه متفکران غربي مزدور يا فريب خورده اين جريان فراگير و ريشه دار در غرب معرفي مي شوند. در داخل ايران هم اهالي علوم انساني از جايي که کاري جز ترجمه نداشته اند مورد طعن قرار مي گيرند. انگار نه انگار با همين تحفه هاي وارداتي غرب که به طور عمده در دوران رضاخان وارد ايران شد، ايران از اون شرايط قبيله اي و روستايي و عقب مونده خودش دور شد. همين تلويزيون و رسانه اي که دوستان با استفاده از اون چنين افاضاتي مي کنند بدون حضور و معرفي غربيها ممکن نمي شد. چنين رفتارها و ديدگاههاي پريشان و بي مبنا نشانه چيزي جز سردرگمي و نداشتن موضع منطقي و مستحکم فکري نيست. از اين دوستان بايد پرسيد پس از نفي تماميت تمدن غرب با چه سخن و منطق مورد اتفاق و مشترکي مي خواهند به شناخت خود و يا ديالوگ با ديگري بپردازند. چنين تحليلهاي شتابزده ضمن اين که به شدت دست طراحانش رو از مواد فکري که امکان گفتگو رو فراهم کنه خالي مي کنه، حاکي از ضعف و ناتواني در انتقاد مستدل و سالم از غرب و فقدان مباني اساسي فکري همه فهم و مورد اشتراک در رويارويي با دستگاه فکري متفاوت مي تونه باشه. در چنين زمينه اي ضعف شناختهاي تاريخي هم مي تونه نقش داشته باشه. در واقع بايد اعتراف کرد آنچنان انتقادهاي راديکال و نينديشيده و ظاهرگرايانه که نسبت به سرمايه داري و اومانيسم غربي در سالهاي اخير مطرح شده در نهايت راه به جايي جز چنين گزافه گوييهايي نخواهد برد. طبق چنين تحليلهايي لابد بايد گفت قبل از تمدن جديد، در دوران اسلامي هم غلبه با خلفاي جور و انديشه سني بوده است بنابراين بي اعتبار است. قبل از اسلام و در دوران کهن هم لابد تمدنهاي باستاني را بايستي با آمدن اسلام لغو و بي اعتبار دانست. با چنين روشي از کل تمدن و انديشه بشري شيري بي يال و دم و اشکم باقي خواهد ماند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما با تحليل نظام مند و مستدل و مبتني بر شواهد، تمدن اسلامي و تمدن غرب و رابطه اينها رو مي شه به نحو مقبولي توضيح داد و با استفاده از دستاوردهاي تمدن بشري چه در غرب و چه در اسلام و ديگر تمدنها براي بهبود اوضاع عمومي بشر در حال حاضر کوشيد. بدون داشتن ديدگاه روشن تاريخي و دسترسي داشتن به معيار منطقي و تاريخي مناسب درباره تمدن اسلامي و نسبت تمدن جديد بشري با آن، لاجرم در تحليلهايي ناقص و نابالغ بايد دست به انتخابي بين همه يا هيچ زد و در ادامه چنين روندي گرفتار سردرگمي و بيشتر شدن گره هاي معرفتي خواهيم شد. يگانه آلترناتيو بحق و قابل دفاع درباره تحليل غرب و اسلام بازنگري بيطرفانه و محققانه دوران تاريخي قرون وسطي و اوائل قرون مدرن در سرزمينهاي اسلامي و اروپا و رسيدن به نگاهي منطقي و عادلانه و مقبول درباره اينهاست. در غير اين صورت در انتخاب سرنوشت ساز بين تمدنها و انديشه هاي متفاوت غربي و اسلامي به بيراهه خواهيم افتاد و بسياري مشکلات و گره هاي غيرضروري و فلج کننده در سر راه خود خواهيم آفريد. يگانه مسير منطقي و عادلانه براي تحقق جهان بزرگتر آينده که بتواند جاي مناسبي براي زيست بشر از فرهنگها و تمدنهاي گوناگون باشد نشستن در محکمه قضاوتي است به شهادت بيطرفانه تاريخ درباره رفتار و سرگذشت اسلام و غرب در درازناي قرون اخير که تأثيرگذاري قابل توجهي بر دنياي امروز ما داشته است. در غيراين صورت هر تحليل و قضاوت سوگيرانه ديگري در درازمدت مشکلي از هيچ فلسفه و جامعه اي نخواهد گشود.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-7760026156241945324?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/7760026156241945324/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=7760026156241945324&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/7760026156241945324'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/7760026156241945324'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/12/5.html' title='در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 5'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-5847561655973225128</id><published>2010-12-30T22:55:00.001+03:30</published><updated>2010-12-30T22:57:43.982+03:30</updated><title type='text'>درباره محرم</title><content type='html'>تو مشهد قبل از يک چهارراه و در حاشيه يک خيابون اصلي پرتردد، ماشيني جلو يکي از اين خيمه هايي که براي محرم با داربست برپا مي کنند دوبله پارک کرده بود و راننده با خيال راحت پشت فرمون نشسته بود و چاي نوش جان مي کرد. انگار نه انگار با مسدود کردن يک لاين خيابون در چنان مسير پرترددي و قبل از چراغ راهنمايي چه باري به ترافيک خيابون وارد مي کنه. اجرت با امام حسين..&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از اين خيمه ها تا همين چند سال پيش و قبل از دولت کريمه و ولايتمدار آقاي احمدي نژاد خبري نبود. خوب يادم مياد حتي مداحي و انواع و اقسام مداحان و سبکهاي مختلف هم قبل از دولت ايشون اين طور پر و بال باز نکرده بودند و شيوع پيدا نکرده بود. سلام و صلوات آبکي و زورکي اول اخبار هم از سال پيامبر اعظم رسم شد. دهه فاطميه هم هر سال در چند سري مختلف و روايتهاي متفاوت اين طور پرشور برگزار نمي شد. اين هم از برکت سر دولت آقاي احمدي نژاد پررنگتر شد و تبديل به چيزي تو مايه هاي مراسم محرم و صفر شد. مراسم جالب و ابداع آميز شيرخوارگان حسيني و تجليل از پيرغلامان حسيني هم از افتخارات دولت آقاي احمدي نژاد و حاصل پيوند مبارکش با صدا و سيماي آقاي ضرغامي است. چهارطرف ماشينها شابلون مي ذارن و پيامهايي درباره حسين و زينب و ابوالفضل مي نويسند و طرحهاي رنگ آميزي ابتکار آميز اجرا مي کنند. ليست همچين اقدامات و ابداعات نوظهوري شايد به واقع به سادگي پايان پذير نباشه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چند سال پيش که به عنوان انترن جراحي تو بيمارستان امام رضا کشيک بودم تو اورژانس همراه يکي از مريضها نمي دونم به چه مناسبتي با طعنه درباره امام زمان چيزي گفت. انگار که دولت و نظام همه کمبودها و مشکلات و نابسامانيهايي که به مردم تحميل مي کنه به زور نام اسلام و اهلبيت و امام زمان مي خواد سرپوش بذاره و توجيه کنه. اون موقع به اون مرد حق ندادم. مدتي قبل هم تو تاکسي شنيدم پيرمردي مي گفت: اينقدر داد مي زنن امام زمان پس کي ظهور مي کني، اگه بياد که فوراً همينا مي کشنش. امام علي و امام حسيني نيست که کشته بشن وگرنه ابن ملجم و يزيد هزار تا هزار تا داريم. به اين دومي هم وقتي اينها رو مي شنيدم حق ندادم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متأسفم که عليرغم همه شعارها، تبليغ اسلام و تعالي فرهنگ اهلبيت در همين ظاهرگراييها خلاصه شده و تا توانسته اند در همين کوتاه بينيها دميده اند. و از سوي ديگه چيزي که در عمل در زندگي اجتماعي مردم ديده مي شه کمتر نام و نشاني از اخلاق و آداب اهلبيت داره و برعکس هرچه بيشتر به سمت دروغگويي و دورويي و رياکاري و بي اخلاقي رفته ايم. فرصت جمهوري اسلامي و کساني که مثلاً براش دل مي سوزونن براي ادامه دادن به دستاويز قرار دادن اين نامهاي بلند و آيينهاي شيعي چندان طولاني نيست، اگر نخواهند به نحو مفيدتر و جديتري از اين سرمايه هاي فرهنگي مذهبي استفاده کنند با سپري شدن چند صباحي، همين کارکردها و وضعيت فعلي هم ديري نخواهد پاييد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در قسم خوشبينانه تر بيست، سي سال ديگه اگر مردم از اين رفتارها و اداها متنفر نشده باشند حداقل به عنوان يک آيين ظاهري و بي محتوا و بي معنا بهش عادت مي کنن. يک سنت و رسم مرده و عتيقه و بي ارتباط به زندگي و نيازهاي واقعي مردم. اما چنان که امسال در بخشهاي خبري صدا و سيما و به بهانه پخش مختارنامه ديده مي شه به نظر نمي رسه اولياي امور بخواهند از کنار اين مراسم و آيينها که به واقع به سبک خودشون براش کلي سرمايه گذاري کرده اند، به همين سادگي بگذرند و در صدد هستند از نظر سياسي و عقيدتي هم تا جايي که مي تونن از فرصت استفاده کنند. اين بهره برداريهاي فرصت جويانه و کوتاه مدت مطمئناً کسايي رو که ديد بلندتر و بازتري نسبت به موضوع دارند دلزده و منزجر خواهد کرد. در عمل هم سالها و قرنهاست بيشتر اهل خطبه و وعظ و منبر به نام اسلام و اهلبيت نظريات و دريافتهاي سبک و کم مايه خودشونو به خورد مخاطب داده اند. طبيعتاً گندم نماهاي جوفروش دير يا زود رسوا مي شوند. و ممکنه زماني کسي از شيعه هاي علي پيدا بشه که از آيات قرآني که بر نيزه بلند کرده اند به وحشت و ترديد نيفته.&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-5847561655973225128?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/5847561655973225128/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=5847561655973225128&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/5847561655973225128'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/5847561655973225128'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/12/blog-post_74.html' title='درباره محرم'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-969281839121470725</id><published>2010-12-30T22:41:00.002+03:30</published><updated>2010-12-30T22:55:25.971+03:30</updated><title type='text'>مسیر قهوه از یمن تا لندن</title><content type='html'>&lt;strong&gt;يک: مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياري از نوشته ها درباره تاريخ قهوه تفاوتهاي گسترده اي درباره اين که چگونه و چه وقت قهوه کشف شده است نشان مي دهد. تاريخ نگاران در اين زمينه به توافقي نرسيده اند و هنوز تعيين تاريخ موثقي در اين باره مشکل است. اولين دست نوشته هاي شناخته شده درباره مطالعه تاريخ قهوه از اصليتي اسلامي و متعلق به قرن پانزدهم هستند. چنان که خواهيم ديد اين آثار تأمين کننده اطلاعات مفصلي درباره طبيعت اجتماعي اين نوشيدني و فرآيند توسعه آن در بخشهاي مختلف جهان اسلام است. اين گسترش در همان قرني اتفاق افتاد که اين کتب نوشته شدند. با اين حال در ارتباط با کشف اوليه آن گسستهاي قابل توجهي وجود دارد و از جايي که اين دست نوشته ها مبتني بر شواهد عيني معاصر خود هستند بيشتر از چند نسل در رديابي تاريخچه قهوه عقب نرفته اند. در نتيجه تاريخ نگاراني که براساس اين دستنوشته ها کار کرده اند تنها درباره معرفي نهايي قهوه به جهان اسلام بحث کرده اند. به عنوان نمونه هاتوکس زمان آن را قرن پانزدهم مي داند. او به نقل از اين منابع عربي ادعا کرده است مسلمانان يمني آن را از اتيوپي در حدود سالهاي 1400 آورده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان که در زير خواهيم ديد شواهد ديگر همچون از رازي و ابن سينا، به ما اجازه مي دهد چنين نتيجه بگيريم که قهوه حداقل در حلقه هاي پزشکي تا اوائل قرن دهم شناخته شده بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو: منابع اوليه اسلامي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در گزارشي از فخرالدين ابوبکر ابن ابي يزيد المکي او به گروهي از صوفيان با نام فرقه شاذليه اشاره مي کند که عادت به تهيه قهوه از کفته با استفاده از برگهاي الگات که گياه شناخته شده اي در عربستان است داشتند. به خاطر کمبود ناگهاني الگات در عدن شيخ الذبحاني (وفات 1470-71) به پيروان خود دستور مي دهد در عوض از دانه هاي قهوه استفاده کنند. با اين حال اين اثبات نمي کند الزاماً اولين استفاده از قهوه در يمن در قرن پانزدهم بوده است. ممکن است قهوه از قبل شناخته شده بوده است اما به جاي الگات در موقعيتي ويژه جانشين شده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هاتوکس با ارائه منابع عربي ديگر ادعا مي کند زودترين هنگام معرفي قهوه مربوط به اواسط قرن پانزدهم مي شود. اين نظريه انعکاسي از نظر جان اليس (1774) مي باشد که از ابن شهاب الدين (قرن پانزدهم) نقل مي کند اولين معرفي نوشيدن قهوه در يمن از سوي جمال الدين مفتي عدن که هم عصر يکديگر بوده اند انجام شده است. جمال الدين طي يکي از سفرهايش به ايران برخي از هموطنان خود را در حال نوشيدن قهوه مي بيند. او در آن زمان توجه چنداني نمي کند اما در بازگشت به عدن وي بيمار مي شود و تصميم مي گيرد آن را براي اين که ببيند آيا حالش بهتر خواهد شد بيازمايد. او با انجام اين کار نه تنها سلامتي خود را به دست مي آورد بلکه خصائص مفيد ديگري از آن را درک مي کند. اينها شامل بهبود سردرد، افزايش روحيه و پيشگيري از خواب آلودگي است. او سپس اين نوشيدني را به صوفيان همراه خود پيشنهاد مي کند تا بتوانند شب را به نماز خواندن سپري کنند. نمونه و جايگاه مفتي تأييد کننده اعتبار قهوه مي باشد که باعث گسترش آن در ميان توده ها و جايگزيني تدريجي آن به جاي نوشيدني الگات مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال منابع ترکي تاريخ قديمي تري ارائه مي دهند. بريسل در کتاب قهوه لر خود کشف اوليه قهوه را به سال 1258 مي داند. گزارش او به شيخي به نام عمر اشاره مي کند که آن را به صورت تصادفي از روي گرسنگي که باعث مي شود آن را بخورد کشف مي کند. شواهد حاشيه اي وجود دارد که اين نظر ترکي را تأييد کرده و مطرح مي سازد مسلمانان در واقع مدتها پيش از قرن پانزدهم قهوه را مي شناخته اند. وجود ظروف و قوريهاي سراميک و نقره اي که تنها مي توان آنها را به وجود قهوه نسبت داد از قرنهاي سيزدهم و چهاردهم در جهان اسلام وجود داشته اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شواهد بيشتري وجود دارد که مشخص مي سازد مسلمانان حتي پيش از تاريخ مورد نظر بريسل قهوه را مي شناخته اند. ما مي دانيم که ابن سينا دانشمند و پزشک مسلمان قهوه را به عنوان دارو در حدود هزاره اول تجويز مي کرده است. در کتاب او با عنوان القانون في الطب به قهوه و اثرات درماني آن اشاره شده است که در آن قهوه را ماده اي توصيف مي کند که از يمن مي آيد. نوع بهتر آن زرد و سبک با بويي مطبوع است ولي نوع سفيد و سنگين آن بد است. اين ماده بدن را احيا مي کند، پوست را پاک مي کند، رطوبتهايي که در زير آن قرار دارد خشک مي کند و بوي بسيار خوبي به تمام بدن مي دهد. اين نقل قول به روشني وجود قهوه در يمن را حداقل در زماني حدود قرن دهم اثبات مي کند. پيش از او طبيب مشهور اوائل قرن دهم رازي نيز به مشخصات پزشکي قهوه اشاره کرده است. با اين حال هر دو نويسنده از واژه بن که لغتي عربي مأخوذ از نام اتيوپيايي قهوه است استفاده کرده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;لغت انگليسي قهوه از واژه ترکي که خود از کلمه عربي ريشه گرفته اخذ شده. اما در عربي کلاسيک قهوه بن خوانده مي شود که در عربي جديد تنها براي اشاره به خود دانه قهوه استفاده مي شود. اين واژه اي است که بوسيله رازي استفاده شده است. وي به عنوان اولين کسي که توصيفي از مشخصات طبي قهوه ارائه داده است شناخته مي شود. او به دانه و درخت آن بن و به نوشيدني آن بونچوم گفته و اضافه مي کند که براي معده خوب است. مدت کوتاهي پس از وي در حدود سال 1000 ابن سينا نيز به ارزش بونچوم اشاره کرده و ادعا مي کند که حافظه را تقويت نموده، پوست را پاک کرده و بوي بسيار خوبي به تمام بدن مي دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اوکرز کشف قهوه را متعلق به حدود 750 مي داند که يک چوپان عرب به نام خالد که در اتيوپي مي زيست تغييرات رفتاري در بزهاي خود زماني که از يک بوته خاص مي خوردند ديده بود. اين بوته به عنوان درخت قهوه شناخته شد. اين داستان به طور گسترده اي بوسيله بسياري تاريخ نگاران تکرار و قبول شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از آنچه در بالا آمد روشن است قهوه بوسيله مسلمانان زماني در حدود قرن دهم کشف شده است. قهوه براي اولين بار در يمن استفاده و مورد کشت واقع شد. يمنيها به جاي خوردن دانه هاي قهوه، آنها را جوشانده و نوشيدني مشهور قهوه را توليد مي کردند. همچنين اين توافق وجود دارد که اولين استفاده کنندگان از قهوه صوفيهايي بودند که از آن به عنوان تحريک کننده اي که باعث بيدار ماندن آنان طي ذکر آخر شب مي شد استفاده مي کردند. استفاده از قهوه به ساير مسلمانان يمن و در نهايت از طريق مسافران، زائران و بازرگانان به تمامي جهان اسلام انتقال يافت. قهوه در حدود اواخر قرن پانزدهم به مکه و ترکيه رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;عبدالقادر الجزيري (حدود 1558) در کتاب خود عمدة الصفوه، بحثي درباره فوايد استفاده از قهوه که يک دستنوشته است که زماني قبل از 1587 نگاشته شده است از فخرالدين ابوبکر ابن ابي يزيد المکي نقل مي کند که وي معتقد است قهوه قبل از اواخر قرن نهم هجري (پانزدهم ميلادي) به مکه نرسيده است. او سپس به منبع ديگري اشاره کرده که جزئياتي درباره چگونگي رسيدن قهوه به قاهره ارائه مي دهد. ابن عبدالغفار گزارش مي کند که در دهه اول قرن دهم هجري (اواسط قرن شانزدهم) قهوه براي دانشجويان يمني مدرسه الازهر آورده شده بود. ايشان از قهوه براي تقويت ذکرخواني خود در حلقه هاي مختلف استفاده مي کردند. قهوه از الازهر به زودي به خيابانها، دکانها و خانه هاي قاهره وارد شد. تا اوائل قرن پانزدهم (در 1453) قهوه به ترکيه رسيد و اولين قهوه خانه در استانبول در 1475 گشايش يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متن الجزيري در پاسخ يک بحث ديني درباره فضيلت و مشروعيت اين نوشيدني که در حال درنورديدن جامعه عثماني بود نوشته شده است. اين کهن ترين سند موجود درباره تاريخ، طرز تهيه، استفاده، فضائل و فوائد نوشيدن قهوه است. با تثبيت قهوه در مکه و مدينه مدتي زيادي طول نکشيد که زائران و بازرگانان آن را به دورترين گوشه هاي جهان اسلام پراکندند. از آنجا قهوه همچنين در قرن هفدهم از طريق ونيز، مارسي، آمستردام، لندن و وين به اروپا آمد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در نتيجه تجارت صادرات قهوه يمن طي اولين حضور عثمانيان بين 1536 و 1636 شکلي انفجارگونه يافت. با محبوب شدن اين نوشيدني، بندر الموخا از انحصار تجاري که به نحوي فزاينده در حال قوت گرفتن بود، به عنوان تنها منبع قهوه تا قرن هيجدهم بهره مند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بسياري از نوشته ها درباره قهوه در غرب علاوه بر تعيين تاريخ براي اولين استفاده مسلمانان از قهوه، اختلاف نظر درباره قهوه و قهوه خانه ها در سرزمينهاي اسلامي را انعکاس داده اند. آنها ادعا کرده اند اسلام استفاده از قهوه را به خاطر اعتياد آوريش محکوم کرده است. درست است که قهوه خانه ها به خاطر ماهيت وقت گذراني و خوشگذراني خود به خصوص در جاهايي که از خوانندگان و رقاصان زن و از اين قبيل موارد استفاده مي کردند مذموم بودند. اما اختلاف نظرهاي اجتماعي درباره آنها مانع از گسترش يکنواخت و مداوم قهوه خانه ها در مراکز شهري نشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه: قهوه در ترکيه و بالکان&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه مشهور ترکي با جوشاندن دانه هاي قهوه بو داده که به خوبي پودر شده اند در داخل يک قوري، ممکن است با افزودن شکر تهيه شود و سپس در داخل فنجان ارائه مي شود. اين نام روش تهيه و نه ماده خام مورد استفاده را توصيف مي کند. قهوه ترک در سراسر خاورميانه، شمال آفريقا، قفقاز و بالکان شيوع دارد. اين قهوه همچنين بوسيله جامعه صادرکنندگان ترک، بالکان و خاورميانه در ساير مناطق جهان ارائه مي شود. فرهنگ قهوه خانه در جهان عثماني توسعه فراواني يافت در حدي که قهوه خانه ها گرايش رفتاري متمايز و برجسته اي در فرهنگ اجتماعي بوجود آوردند. قهوه چنان بر فرهنگ ترکي تأثير نهاده است که لغت ترکي براي صبحانه لفظاً به معناي قبل از قهوه است و براي يکي از رنگها نيز از کلمه قهوه استفاده مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يک سياح انگليسي به نام چارلز مک فارلان که برخي از سالهاي اوليه تلاش عثماني براي اصلاحات طي حکومت محمد دوم در استانبول را شاهد بوده است، بسياري مشاهدات انديشمندانه درباره بافت فرهنگي زندگي شهري که در حال سپري کردن دوران تحول خود بود داشته است. چارلز مک فارلان راهنماي مسافرت خود را با اين عبارت کامل مي کند که ترکها بدون قهوه نمي توانند زندگي کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين نتيجه گيري از قلم يک شرقشناس، اشاره اي است به يک عادت اجتماعي که با مصرف گسترده قهوه در قهوه خانه ها در شهرهاي امپراطوري عثماني بوجود آمد. حلقه اي از افراد در حال گفتگو در اطراف يک قهوه جوش فلسفه هاي نويني از زندگي را شکل مي داد که دربافته با انديشه کساني بود که تحت تأثير عيش ناشي از اين نوشيدني جادويي بودند. ايشان از اينجا شبکه اي از گسترش فرهنگي بوجود آوردند که به طور فزاينده اي مورد پذيرش قرار گرفته و منجر به فرآيندي از اجتماعي شدن گرديد که تمامي عناصر جامعه را در بر گرفت. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با کنار هم آوردن عناصر متفاوت جامعه (شامل مأموران دولتي، بازرگانان و صنعتگران، صوفيان و بينوايان) و خارج کردن آنان از حلقه هاي بسته قبليشان در عرصه مشترک قهوه خانه، قهوه به عنوان واسطه اي در توسعه طراحي اجتماعي نقش بازي مي کرد که در آن هرکس دانش و تجربه خود را به اشتراک مي نهاد. به اين ترتيب براساس عادتي که قهوه در جهان اسلام پديد آورد شايد بتوان گفت پايه هاي يک الگوي مدني نوين که مبتني بر اجتماعي شدن بود ريخته شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه در سال 1543 در استانبول معرفي شد و اين طي حکومت سلطان سليمان شکوهمند بود. اين معرفي بوسيله اوزدمير پاشا حاکم عثماني يمن که از کودکي طي سکونت در آن منطقه به اين نوشيدني علاقه مند بود صورت گرفت. در قصر عثماني روش نويني براي نوشيدن قهوه کشف شد: دانه هاي قهوه بر روي آتش حرارت ديده، سپس خورد شده و در آب جوشانده مي شد. با اين روش جديد بو دادن و عطر خاص خود، اعتبار و شهرت قهوه به زودي از اين هم فراتر رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه به زودي بخشي حياتي از آشپزخانه قصر شد و در دربار بسيار محبوب قرار گرفت. منصب قهوه چي باشي بر مناصب درباري افزوده شد. وظيفه قهوه چي باشي آماده کردن قهوه سلطان و اطرافيان وي بود که براساس وفاداري و تواناييش در حفظ رازها برگزيده مي شد. اسناد تاريخ عثماني نام تعدادي قهوه چي باشي را ثبت نموده است که با ارتقا در مناصب به وزير اعظم سلطان تبديل شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه به زودي از قصر به عمارتهاي بزرگ و از آنجا به خانه عموم مردم گسترش يافت. مردم استانبول به زودي به اين نوشيدني علاقه مند شدند. دانه هاي سبز قهوه خريداري شده و در خانه در ماهيتابه تف داده مي شد. سپس دانه هاي قهوه آسياب شده و در قوري قهوه دم مي کشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بيشتر مردم شهر با برپايي قهوه خانه ها با قهوه آشنا شدند. اولين قهوه خانه در منطقه تاهتاکاله گشايش يافت و ساير قهوه خانه ها به سرعت در تمامي شهر ظاهر شدند. قهوه خانه ها و فرهنگ قهوه به زودي تبديل به بخش در آميخته اي از فرهنگ اجتماعي استانبول شد. مردم در تمامي طول روز به آنجا مي آمدند تا کتاب و متون زيبا بخوانند، شطرنج و بازي صفحه اي بازي کنند و درباره شعر و ادبيات بحث کنند. در نتيجه تلاش بازرگانان و مسافراني که از استانبول مي گذشتند قهوه ترک به زودي به اروپا و در نهايت به تمام جهان گسترش يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تاريخنگار عثماني ابراهيم پچوي گشايش اولين قهوه خانه در استانبول را گزارش مي کند: تا سال 962 (1554-55) در شهر معظم و مورد عنايت الهي کونستانتينوپل، همچون عموم سرزمينهاي عثماني، قهوه و قهوه خانه وجود نداشت. در حدود اين سال يکي از ياران به نام حاکم از حلب و يکي از همراهيانش به نام شمس از دمشق به شهر آمدند: ايشان هرکدام يک دکان بزرگ در منطقه تاهتاکاله گشوده و شروع به ارائه نوشيدني قهوه کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در خاورميانه قهوه ترک تا همين اواخر در زبانهاي محلي به سادگي قهوه گفته مي شد. در ترکيه منظور از قهوه قهوه ترک بود تا اين که قهوه فوري در دهه 1980 معرفي شد. امروز نسلهاي جوانتر آن را قهوه ترک مي خوانند. در بسياري زبانها لغت قهوه ترک با انواع محلي قهوه همچون قهوه ارمني، قهوه يوناني، قهوه قبرسي جايگزين شده است. لغت مورد استفاده براي قهوه و قهوه خانه در يوناني و ديگر زبانهاي بالکان بدون تغيير همان واژگان ترکي مي باشد. اين زبانها شامل بلغاري، مقدونيه اي، صربي، کرواسي، بوسنيايي، اسلونيايي، رومانيايي، يوناني و آلبانيايي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در جهان عرب قهوه ترک شايعترين نوع قهوه است. اين قهوه را قهوه عربي يا شامي مي نامند. تنها گاهي اعراب قهوه ترک را براساس کشور محلي خود مي نامند؛ عباراتي مانند قهوه مصري، قهوه لبناني، قهوه عراقي و از اين قبيل استفاده مي شود تا تمايز در طعم و طرز تهيه دو نوع متفاوت قهوه ترک را نشان دهند. به عنوان نمونه زماني که يک مصري از لغت قهوه عربي براي تمايز از قهوه مصري استفاده مي کند مي خواهد نوع شامي را از نوع مصري قهوه ترک تمايز دهد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به طور مشابه در تمامي مناطق تحت حکومت عثمانيان يا تحت تأثير ترکها در قرون گذشته، نام قهوه محلي تا امروز انعکاس دهنده ردپاي اين تأثيرگذاري ترکي مي باشد. در قبرس قهوه محلي قهوه قبرس خوانده مي شود که ممکن است به مشتري بدون شيريني، با شيريني متوسط يا با شيريني زياد ارائه شود. در ارمنستان قهوه ترک قهوه ارمني گفته مي شود. در روماني نيز همين منوال است.&lt;br /&gt;اما در عادات و زبانهاي جوامع مسلمان بالکان است که تأثيري قوي مي يابيم. در بوسني هرزگوين قهوه ترک، قهوه بوسني خوانده مي شود که قدري متفاوت از نوع اوليه ترکي آن آماده مي شود. اين قهوه معمولاً با ارقام تجاري بوسني تهيه مي شود. نوشيدن قهوه در بوسني يک عادت روزمره سنتي است و نقش مهمي در جامعه به خصوص طي گردهماييهاي اجتماعي بازي مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در کرواسي قهوه ترک خوانده مي شود. در غير اين صورت به سادگي قهوه گفته مي شود مگر اين که در کافه ها براي ممانعت از اختلاط با ساير انواع نوشيدني قهوه نام کامل آن گفته شود. در آلباني با نام قهوه ترک شناخته مي شود که يک نوشيدني بسيار محبوب است هرچند اخيراً قدري از جايگاه خود را نزد جوانان که سبک ايتاليايي اسپرسو را ترجيح مي دهند از دست داده است. اين قهوه عنصري اساسي از صحنه اجتماعي آلباني را تشکيل مي دهد. در جمهوري مقدونيه نيز با همين نام خوانده مي شود. در اسلوني نيز با نام قهوه ترک خوانده مي شود. به خصوص قهوه قوي (بدون شکر و شير) اغلب به عنوان قهوه سياه شناخته مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار: انتقال قهوه به اروپا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از طريق مجاري مختلف ارتباط، مسلمانان داخل و خارج اروپا نقش عمده اي در انتقال انديشه ها، عادات، غذاها، هنرها، علوم و فناوريهاي گوناگون نوين داشته اند. اغلب مردم ايالات متحده، بريتانيا و اروپا تأثيرگذاري آشپزي مسلمانان را مرتبط با کوري و دونر کباب مي دانند و اينها را غذاهايي مي دانند که بوسيله مهاجران جديد معرفي شده اند. عده بسيار قليلي درباره ريشه اسلامي قهوه و کاپوچينو مي دانند. داستان انتقال سنت قهوه به عنوان يک نوشيدني به اروپا تنها يک نمونه مثالي است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار.يک: قهوه در ايتاليا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منابع تاريخي مشخص مي سازند که قهوه از طريق پيوندهاي ايتاليايي وارد اروپا شد. تجارت فعال بين ونيز و شمال آفريقا، مصر و شرق، کالاهاي اسلامي را شامل قهوه به اين بندر اروپايي پيشتاز منتقل ساخت. بازرگانان ونيزي پس از کشف طعم قهوه درباره پتانسيلهاي تجاري آن متقاعد شده و پس از آن براي واردات آن پس از 1570 اقدام نمودند. همچون هر عادت جديدي، اغنيا اولين کساني بودند که اين نوشيدني جديد را آزمودند. در مرحله بعد قهوه در بازارهاي ونيز فروخته مي شد و در نهايت به طور گسترده براي عموم مردم در دسترس قرار گرفت. اولين قهوه خانه هاي ونيز در 1645 گشايش يافتند. تا 1763 ونيز کمتر از 218 قهوه فروش نداشت. در نهايت قهوه به کالاي تجاري بين ونيز و آمالفي، تورين، ژنوا، ميلان، فلورانس و رم تبديل شد و از آنجا بود که به بقيه اروپا انتقال يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;منبع ديگر انتقال، نوشته هاي مسافران و مأموران ديپلماتيک به جهان اسلام بود. نمونه اي از موارد اخير جيان فرانسيسکو موروسيني، سفيري از جمهوري ونيز نزد سلطان عثماني در 1582 بود. او در گزارشي از استانبول مي نويسد چگونه در شرق (ترکيه) برخي اماکن تجاري وجود دارد که مردم عادت دارند چند بار طي روز در آنجا براي يک نوشيدني داغ تيره رنگ گرد هم آيند. منبعي ديگر آشکار مي سازد که پروسپرو آلپينو يک گياهشناس و طبيب مشهور ايتاليايي از پادوا مقداري قهوه با خود از شرق (بيشتر از مصر) آورد و در تاريخ گياهان مصري خود که در ونيز در 1591 منتشر شد درخت قهوه و ميوه آن را که در باغ يک فرمانده يني چري ديده بود توصيف نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچون بسياري موارد که از جهان اسلام مي آمد، قهوه به طور اوليه از سوي تشکيلات مذهبي رد شد. پاپ کلمنت هشتم (1536-1605) براي ممنوع اعلام کردن مصرف آن شتاب کرد. طبق يک داستان وي پس از آن که آن را مزه کرد آن را تأييد و متبرک کرد. اين تأييد چراغ سبزي براي مصرف اين نوشيدني بود و در را براي قهوه براي وارد شدن به همه خانه هاي اروپايي باز کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار.دو: قهوه در انگليس&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;علاقه انگليس به قهوه (همچون حمامها و گلهاي ترک) در قرن هفدهم پيش آمد، زماني که سبک زندگي شکوفاي ترکي، غرب را به هيجان آورده بود. دانه هاي قهوه که از موکاه در درياي سرخ (يمن) مي آمد بوسيله شرکت هند شرقي و آن بخش که از حلب مي آمد با شرکت لوانت وارد مي شد. اولين پيوندهاي قهوه با انگليس در زمينه استفاده پزشکي بود؛ يک اطلاعيه دو صفحه اي از يک طبيب عرب (دکتر ادوارد پوکوک) در آکسفورد در سال 1659 پديدار شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اولين قهوه خانه در انگليس متعلق به تاريخ 1650 است هرچند نوشيدن قهوه چند سال پيش از آن آغاز شده بود. برن گزارش کرده است که يک دانشجوي آکسفورد به نام ناتانيل کونوپيوس اولين کسي بود که طي اقامتش در آکسفورد نوشيدني قهوه براي خود درست کرد. دانسته است که وي در سال 1648 دانشگاه آکسفورد را ترک کرده است. برن همچنين در ارتباط با تأسيس اولين قهوه خانه، آن را به آکسفورد ارتباط مي دهد و مي گويد يک بازرگان يهودي به نام ژاکوب اولين قهوه خانه را در 1650 در شرق آکسفورد گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;طبق نظر داربي معرفي قهوه از طريق يک مسير ترک بود. او گزارش مي کند که يک بازرگان ترک به نام پاسکوا روسي اولين بار آن را آورد. اين بايستي پيش از 1650 باشد که در اين تاريخ کافه اي به نام وي در خيابان سنت ميشل، کورن هيل و لندن گشايش يافت. با اين حال اليس اين تاريخ را به بعد از 1652 انتقال مي دهد و گزارش مفصلي درباره آقاي پاسکوا روسي ارائه مي دهد. او خدمتکار يوناني آقاي ادواردز که يک بازرگان ترک بود و او را به لندن آورد بود. آقاي پاسکوا مي دانست چگونه قهوه را بو داده و به سبک ترک آماده کند. او اولين کسي بود که در يک قهوه خانه در جورج يارد در خيابان لومبارد قهوه فروخت. بعداً در 1658 کافه ديگري در کورن هيل افتتاح شد و تا 1700 در حدود 500 قهوه خانه در لندن وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه خانه ها در بريتانيا در دوره بين قرنهاي هفدهم و هيجدهم محبوبيت فراواني يافتند. اين محبوبيت در آثار پرحجم ادبي که به اين موضوع پرداخته اند قابل مشاهده است. از اين آثار قابل توجه مي توان چنين نتيجه گرفت که قهوه خانه ها به عنوان محلي براي تفريح استفاده مي شدند که معمولاً در ارتباط با خواندن روزنامه، بازي کردن، دود کردن تنباکو و نيز نوشيدن چاي و قهوه بودند. آنها همچنين محل انجام مباحثات سياسي و اجتماعي درباره موضوعات داغ روز بودند. در نتيجه اين کارکرد اخير، قهوه خانه ها براساس قانون 1663 لازم بود ابتدا مجوز بگيرند. بعداً در 1675 يک بيانيه اين اماکن را به عنوان گردهماييهاي آشوبگر توصيف نمود و دستور تعطيلي آنها صادر کرد. اما تنها چند روز بعد بازگشايي شدند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه خانه ها لقب دانشگاه هاي سکه اي يافتند تا ديدگاه اجتماعي نسبت به آنها را به عنوان مراکز دانش توصيف نمايد و اين نشانه اي از اين بود که اين دانشگاهها محل رفت و آمد دانشجويان، دانشمندان، هنرمندان و افراد توانا بوده است. سکه اشاره اي به قيمت يک فنجان قهوه است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;موضوع ديگري که با قهوه خانه هاي انگليسي مرتبط است گسترش استفاده از نمادهاي اسلامي و به طور معمول تصوير کردن سر يک فرد مسلمان و به نمايش گذاردن آن در خارج از قهوه خانه براي جلب کردن مشتريان است. بسياري خيابانهاي انگليسي مزين به تصاوير چهره و نامهايي چون سر مسلمان، سر سلطان يا سر ترک بود که نشان دهنده توجه و علاقه بريتانيا نسبت به مسلمانان بود.&lt;br /&gt;مرتبط با موضوع چنين تحسين گسترده اي، انتشار نشانهايي بود که به طور ويژه در قرن هفدهم رواج داشتند. در بعضي مشاغل براي مقابله با مشکل کمبود پول خرد اين نشانها انتشار مي يافتند. هرچند اين نشانها تنها براي اهداف تبليغاتي منتشر نمي شدند اما با چنين رويکردي مرتبط بودند. نشانها برگه هاي چاپي بودند که نشان قهوه خانه يا ميخانه را در قالب تصوير چهره يک فرد مسلمان يا نامي اسلامي برخود داشتند. اين بليطهاي ورودي به مشتريان ثابت که آنها را جمع آوري مي کردند فروخته مي شد. برخي از اين نشانها هنوز سردر برخي ميخانه ها و مهمانسراها را تزئين مي کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار.سه: قهوه در فرانسه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنتوان گالاند در کتاب خود در 1699 درباره آغاز و توسعه قهوه ارتباط مسلمانان با قهوه، چاي و شکلات را مي پذيرد. او گزارش مي کند که موسيو دلا کواز مترجم شاه لويي چهاردهم درباره شخصي به نام آقاي تونوت که به شرق مسافرت کرده و قهوه به پاريس آورده است به شاه اطلاع مي دهد. تونوت در بازگشت به شهر در 1675 دانه هاي قهوه اي را که براي مصرف خود آورده بود مورد استفاده قرار داد و با حضور دوستان خود که موسيو دلا کواز در بين آنان بود مهماني داد. لاکواز تأييد نمود که پس از آن با خريد قهوه از بازرگانان ارمني ساکن در پاريس به صرف اين نوشيدني ادامه داد و تا حدودي به محبوبيت آن در شهر کمک نمود. با اين حال گسترش واقعي در رواج قهوه در پاريس پس از 1669 رخ داد. در آن سال پاريس پذيراي سليمان آقا سفير سلطان محمد چهارم بود که با همراهان خود مقدار قابل توجهي دانه قهوه آورده بود. آنها نه تنها مهمانان فرانسوي و اروپايي خود را با قهوه پذيرايي کردند بلکه بلکه همچنين مقدار دانه قهوه به دربار سلطنتي دادند. سفير طي اقامتش (ژوئيه 1669 تا مه 1670) عادت نوشيدن قهوه را به نحو مستحکمي در بين مردم پاريس تثبيت نمود. دو سال بعد يک ارمني به نام پافئال اولين قهوه خانه را در پاريس برپا کرد اما توفيقي نداشت. ارمنيها و پاريسيهاي ديگري شانس خود را آزمودند اما آيشان نيز توفيق چنداني نداشتند. در نهايت تعدادي فرانسوي اماکن بزرگ و مجللي که با چلچراغها، پارچه هاي ديواري فاخر، شيشه و معماري زيبا تژئين شده بودند براي فروش قهوه، با چاي، شکلات و ديگر نوشيدنيها گشودند. ايشان از بين مردم پاريس، بازرگانان متمول و اهل مد و مردان صاحب نام را جذب کردند. به زودي تعداد قهوه خانه ها در پاريس به تنهايي از سيصد مورد فراتر رفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گالاند اولين ورود قهوه به فرانسه را به سال 1644 مربوط مي داند، زماني که برخي فرانسويان اهل مارسي که موسيو دلاهايه را به کونستانتينوپل همراهي کرده بودند نه تنها مقداري قهوه بلکه ابزارآلات مناسب براي تهيه و نوشيدن آن را با خود آورده بودند. در 1671 اولين قهوه خانه در مارسي در منطقه تبادل گشايش يافت. اين قهوه خانه با موفقيت همراه شد زيرا به خصوص از سوي بازرگانان ترکيه و لوانت مورد اجتماع قرار گرفت. آنان آنجا را مکان بسيار راحتي براي بحث درباره تجارت يافتند. اين موفقيت ظاهر شدن قهوه خانه هاي ديگري در مارسي را تشويق نمود. بعداً اين گسترش به تمامي فرانسه دامن کشيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار.چهار: قهوه در بقيه اروپا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس از ايتاليا، فرانسه و انگليس بقيه اروپا از اين رسم متابعت کرده و از اين نوشيدني استقبال کردند. منابع مشخص مي سازند که به عنوان نمونه در آلمان، ليونهارد رائوولف، يک طبيب و گياهشناس آلماني که در 1573 از لوانت بازديد نمود در بين اولين اروپائياني است که در کتاب خود که در 1582 منتشر شد به قهوه اشاره کرده است. رائوولف به قهوه در شهر حلب در عثماني اشاره مي کند و توصيفات وي به نحو نزديکي از سوي ديگر مسافران اروپائي مورد پيروي قرار مي گيرد. منابع تاريخي در ارتباط با وين گزارشي درباره نبردهاي بين اتريش و عثمانيان ارائه مي کنند. پس از شکست ارتش ترک که وين را در 1683 محاصره کرده بود، در عقب نشيني بسته هاي قهوه پشت سر خود باقي گذارد. ارتشهاي اروپايي مدافع شهر که شامل ارتشهاي آلماني و لهستاني و بسياري داوطلبان اروپايي ديگر مي شد اين غنائم را تصرف کرده و آن را به کشورهاي خود بردند. با اين حال اولين قهوه خانه در برلين در حدود 1720 ظاهر شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هلنديها توانستند مزارع بزرگ قهوه در مستعمره خود در جاوه اندونزي ايجاد کنند. هرچند دانسته نيست آنان بذر را از کجا به دست آوردند اما مي توان انتظار داشت بذر از جايي در بخشهاي مسلمان جنوبشرقي آسيا و شايد هند به دست آمده باشد. هلنديها از جاوه تجارتي موفق بوجود آوردند به طوري که براي اروپا وارد کننده و توزيع کننده دانه هاي قهوه شدند. گزارش شده است که گسترش زراعت قهوه منسوب به هلنديها مي باشد. ايشان به شاه لويي چهاردهم فرانسه يک درخت قهوه براي باغهاي گياهشناسي سلطنتي پاريس اهدا کردند. با اين حال چنين موضوعي بايستي با احتياط مورد بررسي قرار گيرد چون چنانچه در بالا ذکر شد شاه لويي چهاردهم همچنين هدايايي از قهوه از سفير ترک دريافت داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار.پنج: قهوه در قاره آمريکا&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ورود قهوه به آمريکا به فرانسه نسبت داده مي شود که از طريق استعمار بسياري بخشهاي اين قاره که از مارتينيک شروع شد انجام شد. مستعمره هاي هند غربي جايي بود که اولين زراعت فرانسوي قهوه در آنجا ايجاد شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;گابريل ديکليو بذر قهوه را در 1720 به مارتينيک در منطقه کارائيب آورد. اين بذرها جوانه زدند و پنجاه سال بعد در حدود 18680 درخت قهوه در مارتينيک وجود داشت که امکان گسترش زراعت قهوه را به هاييتي، مکزيک و ديگر جزاير درياي کارائيب ممکن مي ساخت. از 1734 منطقه سن دمينگو شاهد زراعت قهوه بود و تا 1788 نيمي از قهوه جهان از اينجا تأمين مي شد. زراعت فرانسوي در مستعمرات تا حدود زيادي وابسته به نيروي برده آفريقايي بود. با اين حال شرايط وحشتناک کار براي بردگان در مزارع قهوه عاملي براي انقلاب هاييتي بود که پس از اين رخ داد. صنعت قهوه در آنجا هيچ گاه به طور کامل دوباره جان نگرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قهوه همچنين به جزيره لاريونين در اقيانوس هند راه يافت. گياهان اين منطقه دانه هاي کوچکتر توليد مي کرد که نوع متفاوتي از قهوه عربي به نام بوربون قلمداد مي شد. قهوه سانتوس برزيل و قهوه اوآکزاکاي مکزيک از اخلاف آن درخت قهوه هستند. در 1727 امپراطور برزيل، فرانسيسکو دملو پالهتا را به گينه فرانسه فرستاد تا بذر قهوه با خود بياورد و با آن زراعت قهوه را آغاز کند. فرانسيسکو ابتدا براي به دست آوردن بذر با مشکل مواجه شد اما پس از فريفتن همسر حاکم فرانسوي، وي براي او بذر کافي براي آغاز صنعت قهوه برزيل فرستاد. در 1893 قهوه برزيل وارد کنيا و تانزانيا شد که چندان دور از منشأ اصلي قهوه در اتيوپي در حدود ششصد سال قبل نبودند. و به اين ترتيب اين سفر بين قاره اي به پايان رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هرچند قهوه در حدود 1727 به برزيل وارد شد اما زراعت آن تا زماني که کشور در 1822 به استقلال نرسيد شتاب نگرفت. پس از اين زمان مقادير انبوهي از جنگلهاي باراني از بين رفتند تا زراعت قهوه جايگزين گردد. اين روال از حومه ريو و سپس سائو پائولو آغاز شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زراعت قهوه از سوي بسياري کشورهاي آمريکاي مرکزي در نيمه دوم قرن نوزدهم اخذ شد و تقريباً همگي اقدام به جابجايي و استثمار مردم بومي سرخپوست در مقياسهاي بزرگ نمودند. شرايط سخت منجر به بسياري شورشها، کودتاها و سرکوبهاي خونين رعيت شد. استثناي مهم کاستاريکا بود که فقدان نيروي کار مناسب مانع شکل گيري مزارع بزرگ شد. مزارع کوچکتر و شرايط عادلانه تر، ناآراميهاي قرنهاي نوزدهم و بيستم را تلطيف نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پنج: از قهوه ترک تا کاپوچينو و کرويسانت&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مصرف قهوه در اروپا به طور عمده مبتني بر روش سنتي مسلمانان در تهيه اين نوشيدني بود. اين شامل جوشاندن مخلوط پودر قهوه بوداده، شکر و آب بود. با اين حال در 1683 روش جديدي از آماده کردن و نوشيدن قهوه ابداع شد. نام کاپوچينو از جامعه مذهبي راهبان کاپوچين اخذ شده است که احتمالاً به رنگ لباس روحاني يا به سر تراشيده و سفيد آنها که از اطراف با موهاي قهوه اي در بر گرفته شده است اشاره دارد. قهوه کاپوچينو تحت تأثير مارکو داويانو کشيشي از جامعه رهباني کاپوچين ابداع شد. وي براي تحريک کاتوليکها و پروتستانها برعليه ترکها در آستانه جنگ وين در 1683 فرستاده شد. طبق افسانه ها بدنبال پيروزي اروپائيان، مردم وين از بسته هاي به جاي مانده از قهوه ترک نوشيدني ساختند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنها که آن را براي ذائقه خود بسيار قوي ديدند آن را با خامه و عسل مخلوط کردند. اين باعث تغيير رنگ قهوه به قهوه اي شد که شبيه رنگ رداي کاپوچينها بود. مردم وين آن را به افتخار فرقه مارکو داويانو، کاپوچينو ناميدند. از آن زمان کاپوچينو را به خاطر طعم لذتبخشش مي نوشند هرچند در ابتدا براي جشن گرفتن پيروزي اروپائيان برعليه عثماني نوشيده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مورد نمادين ديگر مرتبط با قهوه نان کرويسانت است که اغلب به عنوان صبحانه ميل مي شود. طبق فرهنگ مردمي ابداع آن به 1686 برمي گردد. نانوايان مجاري کيکي به شکل هلال که اشاره به شکل هلال بر روي پرچمهاي ترک داشت پختند تا شکست ارتش عثماني را جشن گرفته و بعدها آن را گرامي دارند. اين روايت درباره منشأ کرويسانت با اين واقعيت حمايت مي شود که در فرانسوي به کرويسانت، وينوزري گفته مي شود و باور مردمي فرانسه اين است که ماري آنتوانت متولد وين بود که اين نان را در 1770 به فرانسه آورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شش: نتيجه گيري&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براساس گزارش تاريخي طولاني که از قرن دهم تا قرن هيجدهم، از يمن تا قلب شهرهاي مهم اروپايي، براي ما باقي مانده است نشان داده شد تأثير تمدن مسلمانان فراتر از علم، فناوري، هنر و معماري در سنتهاي اروپايي خوردن و نوشيدن نيز جريان يافته است. داستان اين که چگونه قهوه و کاپوچينو و قهوه خانه ها به ايتاليا، فرانسه، انگليس و بقيه اروپا آمدند تنها نمونه اي از خروار است. تاريخ قهوه و و پيچيدگيهاي پس زمينه هاي اجتماعي و فرهنگي آن يک الگوي مطلع کننده درباره تاريخ بين فرهنگي بين جهان اسلام و همسايگانش به خصوص قاره اروپا مي باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;از شرق آفريقا، قهوه به مصر و يمن گسترش يافت. قديميترين شاهد معتبر درباره نوشيدن قهوه يا اطلاعاتي درباره درخت قهوه در اواسط قرن پانزدهم در خانقاههاي صوفيان يمن پديد آمد. ايشان دانه هاي قهوه را ابتدا بو داده سپس مي جوشاندند و اين شبيه تهيه قهوه در زمان ماست. تا قرن شانزدهم قهوه به بقيه خاورميانه، ايران، ترکيه و شمال آفريقا رسيد. قهوه سپس از جهان اسلام به ايتاليا و به بقيه اروپا، اندونزي و قاره آمريکا رسيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از اين دو متن است: &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?TaxonomyTypeID=108&amp;amp;TaxonomySubTypeID=126&amp;amp;TaxonomyThirdLevelID=277&amp;amp;ArticleID=1286"&gt;يک &lt;/a&gt;و &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?ArticleID=1270"&gt;دو&lt;/a&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-969281839121470725?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/969281839121470725/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=969281839121470725&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/969281839121470725'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/969281839121470725'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/12/blog-post_30.html' title='مسیر قهوه از یمن تا لندن'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-888426113406927812</id><published>2010-12-03T18:00:00.000+03:30</published><updated>2010-12-03T18:02:23.871+03:30</updated><title type='text'>در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 4</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تو تلويزيون برنامه هايي درباره الگوي اسلامي ايراني پيشرفت نشون مي ده. اين مطمئناً چيزي نيست که از قبل بشه براش برنامه ريزي کرد و پيشاپيش مسيرش رو مشخص کرد بلکه تحت تأثير عوامل مختلف در مسير زمان شکل مي گيره و تکامل پيدا مي کنه. ولي فکر کردن و همفکري کردن درباره اش ناممکن نيست. اولين نکته اي که با شنيدن اين عنوان به ذهن مياد اينه که اين حتماً چيزي است که در برابر الگوي غربي قرار هست مطرح بشه. در اين که الگوي غربي مناسب و پاسخگوي جامعه ما نبوده سخني نيست اما رد و مخالفت با الگوهاي غربي تا کجا قرار هست دنبال شه؟ در برنامه صدا و سيما دو زمينه اي که در مورد جامعه غربي بهش اشاره شد و گفته شد که در ايران اسلامي، ضمن تأييد نسبي روال ديگه اي بايد داشته باشه سرمايه داري و اومانيسم (اصالت انسان) بود. به نظرم يکي از اولين مسائلي که در اين برنامه بايد بهش پرداخته بشه تعيين تکليف با غربه. چه موضعي در برابر غرب داريم و چه رويکردي در اين باره درسته؟ به نظرم افراد درگير در اين برنامه بيش از حد نگاه منفي به غرب دارند و از اين جهت بدنبال نفي غرب و تمدن جديد گويا دنبال اين هستند که همه چيز رو از اول درست کنند. به خصوص در منظر اونها از غرب بيشتر جنبه سياسي و ايدئولوژيک بزرگ هست. اما اگر رويکرد ما تکيه بر انديشه و فرهنگ و تاريخ غرب داشته باشه خواهيم ديد جدا کردن راه در اصول و ريشه ها از تمدن مدرن نه درست و نه ممکن نيست. بسياري از خصوصيات تمدن جديد غرب وام گرفته شده از تمدن اسلامي و تداومي بر اونهاست. داشتن چنين نگاهي به غرب بسياري از ستيزه جويي هاي ظاهري طرفين نسبت به همديگه رو کاهش مي ده. بايد با پذيرش و همدلي و آرامش عناصر گوناگون جامعه مدرن غرب رو بررسيد و سنجيد. در واقع کار ما با نقد غرب آغاز مي شه و اين ابتدا مستلزم شناخت غرب هست. ابتدا وضعيت بشر رو در حال حاضر بشناسيم و بعد درباره حرکتش در آينده بينديشيم. يک جنبه ديگه اين حرکت که به نظر مي رسه در ذهن طراحان اين برنامه وجود داره آرزومندي براي رسيدن به قله هاي برتر تمدني دوران هست. وضعيتي که ايران و اسلام يه بار پيش از اين در تاريخ تجربه کرده و اکنون گزارش اون دوران براي بازخواني و شناخت بيشتر در دسترس هست. بنابراين به نظرم بررسي تاريخ تمدن اسلامي در قرنهاي هشتم تا هفدهم بخشي از کاري است که در اين برنامه بايد انجام بشه. سعي کنيم نقاط قوت اون دوران رو بازتوليد و تقويت کنيم و از علل شکست و ناکامي اون دوران درس بگيريم. از بعضي ديدگاهها که درباره اسلام و علل موفقيت اون در اون دوران در جامعه امروز ما ديده مي شه به نظر مي رسه نياز فراواني براي شناخت جدي اون دوران وجود داره. اين که اسلام خودبخود و به طور خلق الساعه باعث رشد و پيشرفت نشد بلکه با وام گيري از دستاوردهاي تمدنهاي بشري پيش از خود راه پيشرفت جامعه انساني رو ادامه داد و به تعالي رساند. البته ممکنه درباره سعادت بشر نگاه اساساً متفاوتي هم وجود داشته باشه که بايستي مدعيان، اونو توضيح بدهند و ازش دفاع کنند. تا بعد ببينيم چه چيزي به صواب نزديکتره.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک زماني بود از برنامه هاي مستند تلويزيون درباره تاريخ علم که البته همه از توليدات کشورهاي غربي بودند بدم ميومد. چون با ناجوانمردي هيچ نام و اشاره اي به دانشمندان و فعاليتهاي تمدن اسلامي در اونها وجود نداشت. همونطور که قبلاً هم نوشتم در کمال مسرت و سرفرازي به عرض مي رسونم حتي در برنامه هاي توليد داخل و حتي از شبکه قرآن سيما در برنامه اي درباره تاريخ نجوم هيچ نامي از دانشمندان اسلامي نيامد. سيماي مهتاب شبکه دوم بعد از نيمه شب در بين بقيه بخشها به صورت ناقص مستندهايي درباره تاريخ علم هم نشون مي ده. يکي دو هفته ايه که گاهي اونها رو مي بينم. در يه برنامه درباره رنگ که ربط نزديکي به مباحث شيمي داشت در حالي که نقاشيهاي پياپي از پرتره دانشمندان اروپايي که با لباسها و عينکهاي قرنهاي هيجدهمي و نوزدهمي خودشون، قيافه هاشون به نظر خيلي حق به جانب و با اعتماد به نفس مي رسيد و گوينده گزارشي از فعاليتها و اقدامات هر کدوم در بين تصاويري که فضاي شهري و جامعه اون دوران اروپا رو نشون مي داد ارائه مي کرد، در ذهن خودم جاي نامها و فضاي شهرهاي اسلامي که بيگمان زماني حسرت و رشک و شگفتي اجداد همين اروپاييها رو بر مي انگيخت خالي مي کردم. از اون شب به اين نتيجه رسيدم چنين برنامه هايي درباره تاريخ علم عليرغم روايت ناقص و جانبدارانه داستان در عين حال مي تونه به عنوان عاملي براي گرا دادن باشه و به طور غيرمستقيم زمينه هاي بررسي نشده يا کمتر مورد توجه قرار گرفته در تاريخ علم تمدن اسلامي رو مطرح کنه. در واقع به نتيجه رسيده ام حتي درباره دور از ذهن ترين موضوعات که در حوزه انديشه و علم ظاهراً موضوعي کاملاً جديد و پيچيده به نظر برسه يک زمينه هاي تاريخي، هرچند شايد مختصر در تمدنهاي گذشته و از جمله تمدن اسلامي وجود داشته. تنها کافي است به اين موضوع توجه داشته باشيم و با اين ديد نگاه دوباره اي به تاريخ انديشه و علم در تمدن اسلامي بيندازيم تا بتونيم اونها رو ببينيم و پيدا کنيم. اين تصور که گذشتگان دنياي کوچکي داشته اند و درباره خيلي چيزها چيزي نمي دونسته اند يا در فکرشون چيزي خطور نمي کرده به نظرم چندان درست نيست و به کمبود اطلاع ما درباره زندگي اونها مربوط مي شه. مسائل اساسي بشر و گرايشهاي فکري اون در طول تاريخ ثابت بوده و اين که بتونيم با جزئيات کامل و با تمام پيچيدگيهاش درباره اينها بدونيم بيشتر به اين ربط داره که آيا نوشته ها و انديشه هاي گذشتگان تا چه حد به طور کامل براي ما باقي مونده. اين عدم اطلاع عمومي زماني که با فرصت طلبي و بي صداقتي همراه مي شه ممکنه نتيجه اش اين ادعا بشه که بسياري موضوعات سابقه اي در گذشته اي بيشتر از چند قرن قبل که در حوزه تمدن جديد غرب قرار بگيره نداشته اند. پس همه اين حوزه هاي رنگارنگ محصول و دستاورد تمدن جديد غرب هستند و تازه در اين دوران معرفي شده اند. هر حوزه فکري و علمي که امروز به ذهن شما خطور مي کنه سابقه اي در گذشته بشر داشته، کافي است بخواهيد و همت کنيد در گزارشات و مدارک اون دوران بگرديد تا پيداش کنيد. نمونه اي از اين دست اکتشافات اهرام مصر هست که غرب چنين القا کرده که انگار تا همين صد و پنجاه سال قبل هيچ کس از رازهاي اون خبر نداشته. برعکس مسلمانان کارهاي زيادي درباره اش انجام داده و قادر به خواندن خطوط هيروگليف بوده اند و اتفاقاً غربيها با استفاده از همين منابع در اين مسير گام گذاشته اند. بنابراين مستندهاي تاريخ علم غرب رو هرچند اروپامحور و يکطرفه، بايد ديد و دنبال اين بود که جاهاي خاليشو با دانسته ها و همت خودمون پر کنيم تا به تصوير کامل و درستي برسيم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-888426113406927812?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/888426113406927812/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=888426113406927812&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/888426113406927812'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/888426113406927812'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/12/4.html' title='در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 4'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-1473711799999591751</id><published>2010-12-02T18:39:00.001+03:30</published><updated>2010-12-02T18:42:18.708+03:30</updated><title type='text'>شبی به سبک آژانس شیشه ای</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;در حالي که شب از نيمه گذشته در بين شبکه هاي تلويزيون دنبال همدمي براي لحظه هاي تنهايي آخر شبم مي گردم که مي بينم شبکه اول گويا به مناسبت هفته بسيج آژانس شيشه اي گذاشته. فيلم رو از اونجا مي بينم که دکتر تو بيمارستان در حال معاينه عباسه و بعد مي پرسه چند وقته اون ترکش تو گردنشه. فيلم که با مردن عباس تموم مي شه با خودم فکر مي کنم نتيجه اون همه فراز و نشيب و درگيري و بدبختي چي شد؟ به نظرم مي رسه فيلم نمايش خوبي از زندگي به هم ريخته و آکنده از ناکاميهاي رنگارنگ آدمهاست. عباس و کاظم اگر به لندن هم مي رسيدند و از پيامدهاي اتفاق تو آژانس خلاصي مي يافتند هزينه درمان رو غير از اميد به کمکهاي بچه شيعه هاي پاکستاني از کجا مي خواستند تأمين کنند؟ حتي سلحشور (رضا کيانيان) هم در برنامه هاش براي غائله کاظم موفق نبود و احمد با هلي کوپتر از آسمون پايين مياد تا کار ناتمام بنز شخصيتي که اون بدون سوئيچ به استقبال عباس و کاظم فرستاده تموم کنه. در بخشي از فيلم که گروگانها با گوشي همراه با خانواده هاشون صحبت مي کنند، در همون چند جمله که از هرکدوم مي شنويم همين پريشاني و تلخکامي در وضعيت اونها هم لمس مي شه. به روايت اين فيلم زندگي شايد تجربه مستمري از شکستهاست که با شکست هم تموم مي شه. تنها تفاوت آدمها در اينه که در چه مسير و در چه وضعيتي اين شکستها رو تجربه مي کنند. از معدود مواردي که تجربه اش از شکست کوتاهه خانمي است که از خارج اومده تا شب عيد رو کنار والدينش باشه و به کاظم تراولهاي بين المللي که همه جا نقد مي شه تعارف مي کنه. هرچند داستان کاظم رو نفهميده ولي اولين کسيه که براي رهايي جلو مياد و بعد از فرياد کاظم هم عقب نمي ره. کاظم هم با گفتن اين که نمي دونه در آينده چه افسانه اي ازش خواهد ساخت درو باز مي کنه تا بره.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نکته ديگه فيلم نمايش تنهايي آدمهاست. فاصله قابل توجهي که هميشه بين آدمهايي که در انتهاي آژانس جمع شده اند با کاظم و عباس که به هم نزديکترند. در نظر و عقيده هم اين فاصله ديده مي شه و در طول فيلم کم نمي شه. اين هر دو در نمايي از فيلم که در پس زمينه چهره درشت کاظم تصوير مبهم گروگانها در عقب سالن ديده مي شه که در حال اظهارنظر کردن درباره او هستند به خوبي نمايش داده شده. کاظم با همرزمهاش و از جمله عباس هم فاصله داره. اين نسخه ايه که فقط براي خودش پيچيده شده. او بنا به وظيفه اي که خودش احساس مي کنه بايد عمل کنه هرچند نظر و خواسته هرکدوم از همرزمها با اون فرق داشته باشه. اين فاصله در بخشهايي از فيلم که عباس بين گروگانها مي ره يا اونها پيشش ميان تجسم پيدا مي کنه. در صحنه اي که احمد در شرف بردن عباس از آژانس هست تنهايي عباس هم ملموس هست. موقعي که عباس پيش کاظم مياد تا خداحافظي کنه مي گه نه لندن و بيمارستان مي ره، نه سر زمينش بر مي گرده و نه پيش همسرش مي ره، فقط به خاطر اون مي ره. يعني فقط به خاطر تو از تو دور مي شم. هرچند در نهايت دلش نمياد کاظم رو در اون وضعيت تنها بذاره و منصرف مي شه. بين کاظم و خانواده و همسرش هم فاصله اي هست. اختلاف نظري که با سلمان سر فروش ماشين دارند يا سؤال سلمان از پشت نرده که از پدرش مي پرسه آيا ازش بدش مياد؟ مادرش بهش گفته هنوز باباشو نشناخته. در صحبت تلفني کاظم سعي مي کنه فاطمه چيزي از داستان بو نبره. وقتي مي خواد از ته دل باهاش درددل کنه اين کار رو تنها مي تونه با نوشتن رو سربرگهاي آژانس که تا صبح نخوابيده و نوشته انجام بده. فاطمه هم که عليرغم تلاش کاظم در جريان داستان قرار مي گيره کار بيشتري از فرستادن چفيه و پلاک نمي تونه انجام بده. راه ارتباط مستقيمتر و صريحتري بين آدمها وجود نداره هرچند در ظاهر نزديکي و همراهي بيشتري نسبت به کاظم و فاطمه داشته باشند که يکي در آژانس در کربلاي زندگي خودش گرفتار شده و يکي در خانه و از دور بايد وضعيت همسرش رو درک کنه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ضربه مشتي که کاظم به شيشه اتاق رئيس مي کوبه در ظواهر اوضاع ترک مي اندازه و موجش افراد حاضر در آژانس رو که مهياي جشن عيد هستند تکون مي ده. قبل از اين حرکت که انگار همگي در آرامش و رضايت به کار خودشون مشغول بودند با چنين اتفاقي پرده از واقعيت برزخي اوضاع برداشته مي شه و شرايط به شکل ديگه اي خودشو نشون مي ده. داستان براي ديگران از اين رو به اون رو مي شه ولي براي کاظم صحنه هموني هست که بود. کاظم براي رسيدن به هدف خودش و وفاي به مسؤوليتش با عنصري سمج و آشتي ناپذير که در قالب سلحشور و تا حدودي رئيس آژانس نمود پيدا مي کنه روبرو مي شه. او در اين قالبهاي معمول و منطقي نمي تونه به هدف برسه و مجبور هست خرق عادت کنه. شرايط عادي رو بشکنه و از خلال اون راهي براي خودش پيدا کنه. البته اگر در نهايت کمک از آسمون نمي رسيد نظم قاطع و منطق فراگير اوضاع رو باز در مسير مورد نظر خودش برمي گردوند. هرچند ظاهراً اوضاع در آسمون هم چندان مطابق ميل کاظم پيش نرفت.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-1473711799999591751?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/1473711799999591751/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=1473711799999591751&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1473711799999591751'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1473711799999591751'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/12/blog-post.html' title='شبی به سبک آژانس شیشه ای'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-7148690243073507161</id><published>2010-11-30T17:56:00.003+03:30</published><updated>2010-11-30T18:09:01.802+03:30</updated><title type='text'>تأثیرات اسلامی بر علوم و آموزش در غرب</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;تاريخ علوم و تمدن طبق نوشته و روايت سنتي غربي به طور غالب به اين شکل قابل خلاصه است: همه تمدن غرب و به اين ترتيب تمدن مدرن ما از ميراث يوناني (حدوداً ششم قبل از ميلاد تا قرون اول و دوم پس از ميلاد) اشتقاق يافته است. اين ميراث طي اعصار تاريک (قرون پنجم تا پانزدهم ميلادي) مفقود شد و طي رنسانس (قرون شانزدهم و هفدهم) کشف و غبارروبي شد و براي دنياي مدرن ما احيا گشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;براي توضيح اين مشکل که چگونه ممکن است تعاليمي که پانزده قرن مفقود شده بودند دوباره احيا شدند تاريخ نگاران غربي اين نقش را به مسلمانان داده اند: ايشان بودند که به طور اتفاقي آن را حفظ کردند و قبل از آن که نبوغ غربي دوباره آن را به دست گيرد و توسعه دهد تا ظهور دوباره اين نبوغ آن را نگه داشتند. يکي از تاريخ نگاران متوهم مردي فرانسوي به نام دوهم، در دفاع از اين مطلب اظهارنظري مي کند که بعداً از سوي دسته هاي انبوه تاريخ نگاران مدرن که امروز دپارتمانهاي تاريخ را به اشغال خود در آورده اند مورد تقليد قرار مي گيرد: بروز انديشه يوناني درباره طبيعت جهان خارج با آلماگست (بطلميوس) که در حدود 145 بعد از ميلاد بوجود آمد به پايان رسيد و سپس انحطاط تعاليم باستاني آغاز شد. آن عده از آثاري که از شعله هاي آتش مسلمانان در امان ماندند تبديل به موضوعي براي تفاسيري بي ثمر از سوي مفسران مسلمان شدند و همچون بذر کاشته شده اي در انتظار زماني بودند که مسيحيت لاتين زميني مناسب فراهم آورد تا بذر دانش دوباره جوانه زند و ميوه دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;برخي تاريخ نگاران مدرن از دوهم فراتر رفته و حتي مسلمانان را از جايگاه محقر و پست محافظت تعاليم يونان هم محروم کرده اند؛ يکي از اين تاريخ نگاران در يک کنفرانس اخير درباره اين موضوع با قدرتي که در تفسير نادانسته ها داشت، با اعتماد به نفس اعلام کرد مسلمانان چنين ميراثي را حفظ نکرده اند بلکه احياي آن با دانشمندان غربي بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک کتاب کامل درباره اين موارد و تناقضات مشابه و اشکالات فراواني که تاريخ غرب را پر کرده اند مي توان نگاشت. با اين حال جاي اين کار اينجا نيست. ولي به طور خلاصه در اينجا قبل از ادامه بحث چند نظر درباره اظهارات گفته شده درباره نقش يونان مي آيد تا نشان دهد چنين مواضعي چقدر مي تواند مضحک باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اول و مهمتر، تعاليم کشف شده، يا يافت شده، يا در دسترس در به اصطلاح رنسانس قرنهاي شانزدهم و هفدهم (بخش غيرمنطقي ديگري از تاريخ غرب) هيچ شباهتي به آنچه که از يونانيان برجاي مانده بود نداشت. رياضيات، پزشکي، نورشناسي، شيمي، نجوم، جغرافي، مکانيک و بقيه موارد در قرن شانزدهم قرنها جلوتر از آن چيزي بود که از يونانيان برجاي مانده بود. هرکس با کمترين اطلاعات درباره هرکدام از اين موضوعات مي تواند اين نکته را با مرور آنچه از يونانيان باقي مانده و مقايسه آن با آنچه در قرن شانزدهم و حتي تا قرن چهاردهم در دسترس بود چک کند. به اين ترتيب هرکس مي تواند اين نکته را که تعاليم يونان طي رنسانس کشف شد مورد پرسش قرار دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;علاوه بر اين حتي اگر فرض کنيم يونانيان مشارکتهايي در برخي علوم گفته شده داشته اند، مشارکت يونانيان در ابداع کاغذ، رنگ آميزي، روشهاي کشاورزي، آبياري، آسيابهاي بادي، قطب نما، توليد صنعتي، شيشه سازي، توليد پنبه، نظام اعداد، فرآيندهاي تجارت، پول کاغذي و چک چه بوده است؟ در سيستم کلي مالي مدرن، باغها، گلها، هنر زندگي، طراحي شهري، بهداشت فردي و بسياري ديگر از شرايطي که تمدن مدرن ما را شکل داده اند چطور؟&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اين نکته که تعاليم يوناني مفقود شدند مطلب غيرواقعي ديگري است که از سوي تاريخ نگاران غربي تکرار مي شود. تعاليم يوناني در سراسر آنچه اعصار تاريک خوانده مي شود در بيزانس و حتي غرب در دسترس بود. تاريخ نگاران غربي هيچ وقت از يادآوري اين که مسلمانان در جستجوي تعاليم يوناني از منابع بيزانسي بودند غافل نشده اند اما با اين وجود مي گويند که اين تعاليم از بين رفته بوده اند. اين دو نکته قابل جمع کردن نيست. اکنون اگر چنين تعاليمي در تمام اين مدت در دسترس بودند چرا دانشمندان غربي بايستي تا فتح سرزمينهاي اسلامي در سيسيلي (يازدهم)، تولدو  اسپانيا (در يازدهم) و در شرق طي دوران صليبي (يازدهم و دوازدهم) صبر کنند قبل از اين که شروع به اخذ چنين تعاليم يوناني کنند؟ چرا صبر؟ و بالاتر از همه، چرا مترجمان غربي قرن دوازدهم که بعداً دوباره به آنها بازخواهيم گشت، در صدد ترجمه اين تعاليم از عربي به لاتين برآمدند به جاي آن که به منابع يوناني و حتي لاتين مراجعه کنند؟ اين مطلب هيچ گاه بوسيله تاريخ نگاراني که بخشهايي جزئي از شواهد را برمي گزينند تا به نتايج دلخواه برسند و نظريات مطول ارائه دهند (از قبيل نظريه پيرن، سوختن کتابخانه اسکندريه و از اين قبيل) توضيح داده نشده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شواهد واقعي از تاريخ نشان مي دهد آنجا که يونانيان رها کردند، مسلمانان ادامه دادند و ينيانهاي علوم و تمدن مدرن را ريختند. پيش از آنکه، البته به طور خلاصه به برخي جنبه هاي تأثيرات قطعي مسلمانان بپردازيم، اين نويسنده همچون تاريخ نگاران ديگر مسلمان، اول و مهمتر، هيچ وقت از يادآوري اين موضوع سر باز نمي زند که هرچند مسلمانان چنين مشارکتهايي داشته اند اما ذهن و روح اسلامي بر اين نکته تأکيد دارد که علوم و تمدن هدايايي الهي هستند که به همه مردم با تواناييهاي مساوي اعطا شده است. اين که مسلمانان در زمان موفقيتهاي خود نقش خود را به خوبي بازي کردند ناشي از هرگونه موقعيت ويژه اي براي آنان نيست (چنان که ديگران گويا چنين موقعيتي براي خود قائل هستند)، بلکه به سادگي به خاطر شرايط جاري چنين بوده است و اين شامل مواردي چون انگيزه ناشي از ارزشهاي اسلامي مي باشد که بسيار قوي بود. چنان که تاريخ نشان مي دهد مسلمانان تحت تأثير ايمان قادر به موفقيتهايي شدند که هيچ گاه تحت شرايط ديگري قادر به آن نبودند. علاوه بر اين مسلمانان که دستاوردهاي خاص خود را داشتند هرگز ميراثي که از تمدنهاي ديگر به دست آورده بودند انکار نکردند. به خصوص از چين که هميشه با يکديگر روابطي عالي داشتند. در تمدن مسلمانان فرصتها هميشه در دسترس ديگران بود. تاريخ مسلمانان آکنده از مواردي از بردگان و اسلاف آنان مي باشد که از هر ترکيب نژادي تبديل به دانشمنداني بزرگ، مقامات بلندپايه، رهبران و حتي قدرتهاي حکومتي شدند. طبيعت چندمذهبي و مساوات طلب تمدن اسلامي حتي در قياس با به اصطلاح بازترين جوامع چند فرهنگي امروز بي همتاست. حتي زماني که تمامي سرزمينهاي اسلامي مورد تهديد انقراض از سوي صليبيون و مغولها بودند (اواسط قرن سيزدهم) و در سرزمينهاي اسلامي صدها هزار نفر کشتار مي شدند (تلفات هشتصد هزار نفر تنها در بغداد 1258) اقليتهايي چون يهوديان و مسيحيان (حتي زماني که متحد صليبيون بودند) هنوز در قوانين و حقوق اسلامي داراي حقوق، قدرت وامتيازات خود بودند و اموالشان دست نخورده باقي ماند. اين موارد خصائص حقيقي تمدن اسلامي را نشان مي دهد، خصائصي که براي جانشينانشان کاملاً بيگانه بود. بنابراين طبق آنچه اينجا به آن پرداختيم، عجيب نيست چنين جانشيناني در حالي که از تعاليم اسلامي بهره مي بردند هنوز بدهي و وامداري خود را ناديده بگيرند و تاريخ را چنان بازنويسي کنند که در بالا آمد.&lt;br /&gt;اين موارد از سوي نويسنده حاضر جمع نشده اند تا نظر خود را پيگير کند بلکه مي توان آن را در ميان برخي از بهترين تاريخ نگاران يا مردان مشهور غربي که با اين حال دور از دسترس و مبهم باقي مانده اند يافت. چنان که گلوب مي گويد: بدهي مسيحيت غربي نسبت به تمدن عرب به طور نظام مند دستکم گرفته مي شود، اگر هم کاملاً مورد انکار قرار نگيرد. در سنتي که با سانسور و تبليغات بنا شده است اينطور القا مي شود که امپراطوري مسلمانان وحشيگري بيش نبوده و تولد مجدد آموزش در غرب به طور مستقيم از منابع رومي و يوناني به تنهايي و بدون هرگونه مشارکتي از اعراب شکل گرفته است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دراپر نيز مي گويد: رفتار سازماندهي شده در متون اروپايي براي از ديد خارج کردن بدهي علمي نسبت به مسلمانان رفتاري ناعادلانه مبتني بر تعصبات ديني و افتخارات ملي است که نمي تواند براي هميشه باقي بماند... اعراب ميراث فکري براي اروپا بر جاي نهاده اند که مسيحيت قبل از آن که زياد طول بکشد بايد به آن اعتراف کند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بخشهايي از تأثيرات اسلامي در اينجا به طور چکيده ذکر مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;جنبه هايي عمومي از تأثيرات اسلامي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تصويري عمومي از ميراث شرق قبل و طي دوران اسلامي بوسيله ويکنز شرح شده است: در عمومي ترين شکل، قرضهاي غرب از خاورميانه به طور ويژه بافت بنياني تمدن را شکل مي دهد. او اضافه مي کند بدون چنين قرضهاي بنيادي از خاورميانه ما در بين بقيه فقدانها، اين موارد را هم کم داشتيم (هرچند البته ما به اندازه کافي در تصاحب آنها براي خود سريع و مبتکر بوده ايم): کشاورزي، اهلي کردن جانوران، براي غذا، پوشاک و حمل و نقل، نخريسي و بافندگي، ساختمان سازي، زهکشي و آبياري، جاده سازي و چرخ، آهنگري، و ابزارها و اسلحه هاي اصلي در انواع مختلف، کشتيهاي مسافرتي، مشاهدات نجومي و تقويم، نوشتن و نگهداري حسابها، قانون و زندگي شهري، سکه سازي، تفکر انتزاعي و رياضيات، بيشتر انديشه ها و نمادهاي مذهبي. او چنين سخن را پايان مي دهد که در واقع شاهدي وجود ندارد که هيچ کدام از اين مواد، فرآيندها و انديشه هاي اساسي در واقع در غرب ابداع شده اند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;براي پرداختن به جزئيات تأثير اسلامي بر علوم و تمدن مدرن نياز به چنان کتاب گسترده اي است که هيچ کس تاکنون ننوشته است و بسيار فراتر از تواناييهاي اين نويسنده است تا چنان که خود مي خواهد بتواند آن را بيان کند. با اين حال تنها برخي شواهد و موارد عمومي در اينجا مورد تأکيد قرار مي گيرد. در راستاي نمايان کردن مقياس حقيقي تأثير اسلامي حياتي است که هرچند به طور خلاصه به شرايط مسيحيت غربي طي آنچه اعصار تاريک خوانده مي شود نظري افکنده شود. به اين ترتيب تمايزات و تقليد مسيحيان غربي از زندگي در جهان اسلام روشن خواهد شد چنان که منوکال مي گويد در دوراني به نظر مي رسيد براي اروپائيان ثروت و رفاه همراه هميشگي توانايي خواندن عربي بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در حالي که جهانشمولي آموزش عنصري اساسي در تمدن اسلامي بود، علم تفريح توده ها بود و امرا و شاهان براي به دست آوردن دانش رقابت مي کردند، در مسيحيت غربي چنان که هاسکينز مي گويد تعداد نسبتاً اندکي قادر به خواندن و نوشتن بودند و اين عده به طور عمده روحانياني بودند که تحصيلات متوسط شخصي را در قالب کشيشي به دست آورده بودند. مردان تحصيلکرده در گروههاي مشخصي متمرکز بودند و از يکديگر با فاصله هاي زياد جدا افتاده و در نظر روستائيان ناديده گرفته مي شدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چنان که دراپر مي گويد در دوراني که اروپا به زحمت نسبت به کافارياي امروز پيشرفت بيشتري داشت مسلمانان در حال پرورش و توليد علم بودند. بعدها مشخص شد دستاوردهاي آنان در فلسفه، رياضيات، نجوم، شيمي و پزشکي شکوهمندتر، بادوامتر و بنابراين مهمتر از فعاليتهاي نظامي ايشان بود. دراپر با اين گفته ادامه مي دهد که رعيت مسيحي زماني که تب مي کرد يا حادثه اي برايش اتفاق مي افتاد به نزديکترين مزار قديس مي رفت و منتظر معجزه مي ماند در حالي که مسلمانان اسپانيا به نسخه و تيغ جراحي پزشکان يا پانسمان و چاقوي جراحان خود تکيه داشتند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اسکات اضافه مي کند پزشکي تقلبي اين دوران با اين عنوان که تحت الطاف عنايات غيبي است دسته اي از سودجويان روحاني را که بيسواد و مزدور بودند پرورش داده بود. ايشان از طريق اذکار و طلسمها کار مي کردند و سود فراوان ايشان يکي از منابع اصلي درآمد کليسا و صومعه بود و به همين ميزان باري را بر دوش مردم تحميل مي نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در آن دوران شهرنشيني و ثروت هم متعلق به مسلمانان بود. در کوردوباي قرن دهم دويست هزار خانه، ششصد مسجد و نهصد حمام عمومي وجود داشت و خيابانها با سنگ فرش شده بودند و نظافت و امنيت در آنها برقرار مي شد و در طول شب روشنايي آنها تأمين مي شد. آب با مجاري به ميادين عمومي و بسياري از خانه ها برده مي شد. به طور کلي شهرهاي اسلامي با مساجد و مدارس، کليساها و صوامع، مکتبها و حمامها و ديگر امکانات شهري، داراي تمام آن چيزي بودند که براي داشتن يک زندگي مذهبي و فرهنگي مورد نياز بود. چنين شهرهاي اسلامي باعث شکل گيري محدوده هاي وسيعي از باغها شده بودند. بصره در عراق از سوي جغرافيدانان اوليه به عنوان يک ونيز سرسبز و پوشيده از گياه توصيف شده است، جايي که مجاري طولاني در ميان باغها و بوستانها يکديگر را قطع کرده بودند.دمشق يکصد و ده هزار باغ داشت و اتينگهاوزن مي گويد در ترکيه گلها به طرز سرسام آوري فراوان بودند. در حالي که در شهرهاي اسلامي تجارت در جنبه هاي گوناگون شکوفا شده بود و ثروت سرزمينهاي آن هدف آمال و تهاجم دزدان دريايي اروپايي قرار گرفته بود، منظره مسيحيت غربي به سختي در لرزش و تزلزل بود. چنان که اسکات مي گويد تمايز چنان زياد بود که آثار معماري شکوهمند نبوغ اعراب به تشکيلاتي جهنمي و شيطاني نسبت داده مي شد زيرا فراتر از توان انساني تلقي مي شدند. اين انديشه در بين رعيت اسپانيايي که قاطعانه اعتقاد دارد قصرهاي مسلمانان بوسيله ارواح شيطاني ساخته شده است هنوز وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دراپر چنين گزارش مي کند: در انگليس حتي طي قرن شانزدهم در مسيرهاي رفت و آمد راهزنان و در رودخانه ها دزدان دريايي و در پوشاک و رختخوابها انواع حشرات موذي فراوان بودند. جمعيت پراکنده آن به خاطر انواع آفات و قحطي مورد تهديد بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شرايط مشابهي از بدبختي در هر منطقه ديگري غلبه داشت. اسکات مي گويد: در پاريس تا قرن سيزدهم سنگفرشي وجود نداشت. در لندن نشاني از آن تا قرن چهاردهم نبود. خيابانهاي هر دو پايتخت جايگاه آشغال و آلودگي بود و اغلب غيرقابل تردد بود. شبها در تاريکي فرو مي رفت و هميشه تحت سيطره ياغيان بود. خيابانها محل دزدي آذوقه، رشد حشرات موذي، منبع انواع بيماري و صحنه انواع جرائم بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اسکات مي گويد در زمان ورود مسلمانان (اوائل قرن هشتم) سکونتگاههاي مردم کلبه هايي محقر بودند که از سنگ و الوار نتراشيده ساخته شده، با ني پوشيده شده و کفپوشي از حصير داشتند. در سقف سوراخي باقي مي گذاشتند تا دود از آن خارج شود. ديوارها و سقفها با آلودگي و چربي اندود شده بود و هرگوشه اي از خانه آشغال و کثيفي وجود داشت و حشرات موذي زندگي مي کردند. صاحبان اين خانه ها در ظاهر و تفکر خود به زحمت از شرايط توحش قابل افتراق بودند. ايشان پوست گوسفند يا جانوراني وحشي به تن مي کردند که در يک خانواده براي نسلها بدون تغييري استفاده مي شد. عادت استحمام هيچ وقت بوسيله ايشان عمل نمي شد. لباسهايشان هيچ گاه شستشو نمي شد و تا زماني که قسمتهاي مختلف از هم دريده آن برجاي بود پوشيده مي شد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تنها بر اين اساس، بسيار عجيب به نظر مي رسد چگونه تاريخنگاران غربي شامل آلبورنوز و تاريخنگاران اسپانيايي همرديف او به جاي سپاسگزاري، تأثيرات اسلامي را رد مي کنند. اين که چگونه بسياري جنبه هاي تمدن اسلامي به غرب منتقل شده است امروز آشکار شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;خيزش علمي غرب و برآمدن از حالتي بربري به طور عمده طي قرن دوازدهم رخ داد. اغلب تاريخ نگاران جدي اکنون اين موضوع را پذيرفته اند. نظريه رنسانس قرنهاي شانزدهم و هفدهم اکنون متعلق به تاريخ گذشته است يا بيشتر در رسانه هاي عمومي که تاريخنگاران تازه کار براي بي بي سي و ساير کانالهاي مشابه گاه و بيگاه به تاريخ چنان مي پردازند که براي تفريح به کاري لذتبخش به صورت غيرحرفه اي و ناوارد بپردازند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هاسکينز مي گويد دانشگاهها همچون کليساهاي اعظم و پارلمان محصولاتي از اعصار ميانه هستند. وي مي افزايد يونانيان و روميها چنانکه ممکن است عجيب به نظر برسد دانشگاهي به معناي چيزي که طي هفت يا هشت قرن گذشته مطرح بوده است نداشته اند.&lt;br /&gt;همچنين سبکهاي جديد معماري، آسيابهاي بادي، بيمارستانها، بسياري علوم و آثار علمي و غيره متعلق به قرن دوازدهم هستند. در قرن دوازدهم دو عنصر اساسي وارد بازي شدند که هر دو مرتبط با جهان مسلمانان بودند:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اول: مسيحيان غربي جايگاه خود را در سرزمينهايي که پيش از اين متعلق به مسلمانان بودند محکم ساختند. همچون سيسيلي که طي دهه آخر قرن يازدهم از مسلمانان بازپس گرفته شد. در اسپانيا مسلمانان شهر مهم شمالي خود با نام تولدو را از دست دادند. و البته قرن دوازدهم دوره مهمي بود که صليبيون قتل عام خود را که در 1097 آغاز کرده بودند ادامه داده و تمامي فلسطين و تقريباً تمام سوريه امروز را فتح کردند (تا زمان ظهور عماد الدين زنگي در دهه 1140 که اولين شکست بزرگ را به صليبيون تحميل کرد). از اين سه منطقه چنانکه خواهيم ديد غربيها بسياري از آنچه يا به عبارت بهتر عناصر اساسي آنچه که تمدن مدرن را ساخت اخذ کردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوم: در قرن دوازدهم بزرگترين تلاشي که براي ترجمه علوم تاکنون ديده شده است اتفاق افتاد و اين رخداد به طور عمده مربوط به علوم اسلامي و در شهر تولدو در شمال اسپانيا بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پيش از پرداختن به نقش سيسيلي و دوره صليبي بسيار مهم است که اشاره شود بي هيچ استثنا هر منطقه اي که شاهد احياي علمي در مسيحيت غربي بود و بتدريج به حالتي مدرن تغيير يافت، به طرق مختلف نواحي مرتبط با تعاليم اسلامي بوده است. به طور مشخص اکثريت فراگيري از تاريخنگاران غربي هميشه اين حقيقت را به رسميت مي شناسند که اين اماکن اولين محلهاي آموزش در غرب مسيحي بوده اند، اما ايشان به استثناي برخي، از قبيل تاريخنگاراني که در اينجا نام برده شدند هيچ وقت پيوند اسلامي بين اين مناطق را به رسميت نمي شناسند. اين تاريخنگاران غربي منظر بنيادي اصول علمي را از دست داده اند؛ اين که اتفاقات مشابه علل مشابه دارند: اين که در حضور پديده هاي مشابه بايستي در جستجوي ارتباطات مشابهي بود. با اين حال ايشان چنين نمي کنند و از اين رو غيرعلمي بودن روش شناسي ايشان ثابت مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به طور خلاصه درباره چنين مناطقي مي توان به اين موارد اشاره کرد: مورد اول در غرب مسيحي که خيزش علمي در اصل در حوزه نجوم و رياضيات در آن رخ داد و به نوبه خود اين علوم را انتشار داد لوتارينژيا است که امروز با نام لورين در شمال شرقي فرانسه قرار دارد. اين اولين مکاني بود که پيوندهايي با اسپانياي مسلمان از طريق سفير خود جان از گرزه داشت، وي همزمان با اين که سفير بود دانشمند هم بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;منطقه ديگري که در جنوب از تاريکي بيرون آمد کاتالونيا بود. کاتالونيا در مجاورت اسپانياي مسلمان بود. مرکز اصلي علوم اروپايي صومعه ريپول بود که مقصد اغلب دست نوشته هاي علمي بود که از کوردوبا مي آمد. حتي دانشمندان لاتين براي بررسي و حتي جمع آوري اين دست نوشته ها به آنجا مراجعه مي کردند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شهرهايي که اولين بار علوم از آنها گسترش يافت شامل سالرنو پايگاه اولين دانشکده طب بود که درباره آن بيشتر گفته خواهد شد. کونستانتين وقتي از تونس با کتابخانه پزشکي خود سررسيد به سالرنو رفت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;به همين ترتيب مونت پليه براي توسعه آموزش در غرب مسيحي حياتي بود. مونت پليه مرکزي بود که همه انواع آموزشها از جهان اسلام و به خصوص تعاليم پزشکي را يا مستقيماً از مسلمانان يا از طريق يهوديان که به عنوان انتشار دهندگان اصلي علوم اسلامي فعاليت مي کردند دريافت مي داشت. برخي از اولين مردان دانشمند غربي همچون آرنو دويلانوا از مونت پليه برآمدند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مدرسه چاترس که يکي از نقاط عطف آغاز حرکت فکري در اروپا بود محصول فعاليت و انديشه افرادي چون فولبرت (از چاترس) بود که خود يکي از دانشجويان گربرت از اوريلاک (وفات 1003) بود. گربرت خود اولين عربگراي واقعي در بين تمامي دانشمندان غربي بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دربار نورمن در انگليس مرکز پررونقي بود که تعاليم اسلامي، از همه مهمتر نجوم، بزرگترين پايگاه خود را يافت و اين در نتيجه فعاليتهاي اولين دانشمندان انگليسي با انديشه هاي اسلامي از قبيل پتروس آلفونسي، والچر از مالون و آدرالد از باث بود. تولد رياضيات غربي با ليبر آباچي (1202) از فيبوناچي اتفاق افتاد که اولين مطالعات وي در شهر بجايا در الجزاير امروزي انجام شد. البته نيازي نيست اين مرور را بيش از اين گسترده ساخت زيرا اين حوزه براي هر محقق کنجکاو که مکان يا شخصي در ارتباط با آموزش علوم طي قرنهاي يازدهم تا پانزدهم انتخاب کند باز است تا بتواند پيوندهاي اسلامي آن را که اغلب مخفي اما موجود هستند مشخص نمايد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نقش سيسيلي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نقش سيسيلي به خوبي بوسيله ميشل آماري مطالعه شده است اما متأسفانه اثر وي اگرچه بسيار کهن است اما چون تنها به زبان ايتاليايي موجود است چندان در دسترس نيست. هاسکينز به طور مختصر به نقش سيسيلي پرداخته است اما تاريخنگاران مدرن ديگر به طور کلي به سختي کوشيده اند تا بسياري از نتايج حاصل از آثار هاسکينز و آماري را بازترکيب کنند تا اشاره به تأثيرات اسلامي را به حداقل ممکن برسانند. تا زماني که اثر آماري ترجمه نشود جايگاه واقعي تأثير مسلمانان از طريق سيسيلي به درستي درک نخواهد شد به خصوص که روند بازبيني تاريخ به نحوي غيرمنقطع ادامه دارد. با اين حال بايستي هرچند به صورت مختصر به برخي جنبه هاي تأثيرگذاري سيسيلي اشاره کرد که عمدتاً از طريق نقش فردريک دوم (1194-1250) به انجام رسيده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;فردريک از کودکي با عربي بزرگ شده بود و اين زبان دربار وي بود. او هم از نظر فرهنگي تغيير گرايش داده بود و هم حامي مشتاقي براي فرهنگ جاري اسلامي آن دوران بود. فردريک دوم بود که افلاطون از تيولي و فيبوناچي، بنيانگذاران رياضيات اروپا را تشويق کرد، دانشمندان مسلمان و مسيحي را براي انجام ترجمه هر کتاب عربي در دسترس گرد آورد و خود مايکل اسکات را به کوردوبا فرستاد تا آثار ابن سينا را به دست آورده و نسخه هايي از آن را به مدارس موجود بفرستد. فردريک خود ارتباطات و نشستهاي گسترده اي با مسلمانان و يهوديان تحصيلکرده از اندلس و مراکز فرهنگي خاورميانه داشت. دربار او پايتخت فکري جهاني بود که پيش از اين در نتيجه ترجمه هاي علوم اسلامي که از اسپانيا در حال گسترش به تمامي شمال بود در حال تحول بود. سارتون مي گويد از جايي که وي ترجيح مي داد به جاي تأثيرات مسيحي، خود را در حلقه مسلمانان قرار دهد، بايستي او را نيمه مسلماني با روش خاص خود دانست. بريفولت توضيح مي دهد تحت حاکميت وي بود که فرهنگ مسلمانان در جزيره به اوج خود رسيد و تأثير تمدني بزرگ و پرثمري بر اروپاي بربر نهاد. طي حکومت فردريک دانشگاه ناپل در 1224 تأسيس شد که اولين دانشگاه اروپا بود که در زمان مشخص و با برنامه مشخص بنيان شد. و براساس الگوي سنتي مسلمانان، دانشگاه براساس مجموعه قابل توجهي از کتب عربي تنظيم شد. فردريک همچنين دانشگاههايي در مسينا و پادوا تأسيس کرد و مدرسه پزشکي قديمي سالرنو را براساس پيشرفتهاي پزشکي عربي نوسازي کرد. فردريک خود به طور گسترده اي در حلقه خواص مورد احترام، تحسين و حتي غبطه بود. اما کليسا نگاهي دوگانه به وي داشت. همچون اندلس، وي با شگفتي، تحسين و غبطه در ترکيب با هراس و شک ديده مي شد. در گردهمايي ليون پاپ اينوسنت سوم روشن ساخت که همراهي او با کافران (براي فردريک ايشان به سادگي دانشمندان و مرداني تحصيلکرده بودند) باعث کفرکيشي خود فردريک شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سيسيلي هم قبل و هم طي حکومت فردريک هيچ گاه در عملکرد خود به عنوان مغناطيس جذب کننده تحصيلکردگان و متفکران از بقيه مسيحيت غربي متوقف نشد. دانشمندان شمالي به تعداد انبوه از جزيره ديدار مي کردند و آرزو داشتند برخي نمونه ها از تعاليم شرقي که شهرتش به سرعت در سرزمينهاي ماوراي آلپ در گسترش بود با خود ببرند. نظام مالي انگليس از جزيره اخذ شد همانطور که نام آن امروز اين موضوع را نشان مي دهد: اين نظام بوسيله توماس براون (کايد برون) زماني که محل خدمت خود را از دربار راجر دوم در سيسيلي به دربار هنري دوم در انگليس منتقل ساخت معرفي شد. مشهورترين مترجم در سيسيلي مايکل اسکات بود که ترجمه اش در 1217 از البيتروجي درباره کره حقيقتاً مطالعه نجوم را به خصوص درباره کرات دچار انقلاب ساخت. در پايان به طور کوتاه به مشارکت جزيره در پيشرفتهاي جغرافي و نقشه کشي با توجه به فعاليتهاي الادريسي بايد اشاره کرد. دربارهاي راجر دوم در پالرمو به حضور وي مفتخر بود و براساس جغرافي وي بود که بعداً اطلاعات فراواني درباره جهان گسترش يافت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دوران صليبي&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بهترين اثر درباره تأثير انديشه شرقي اسلامي بر مسيحيت غربي طي دوران صليبي از يک آلماني به نام پروتز با نام کولتورژشيخت در کروزوگه است. دوباره تأسف برانگيزترين موضوع اين است که برخلاف بسياري کتب بي محتوا درباره تاريخ و تمدن اسلامي که با تلاش ساعيانه اي مطالعه و ترجمه مي شوند، اين اثر دست نخورده باقي مانده و هرگز به زبان ديگري ترجمه نشده است. با اين حال برگزيده هايي که در اينجا و آنجا ذکر شده اند تصوير نسبتاً خوبي از تأثير صليبي ارائه داده است. کوشرين برخي نظريات مختصر درباره تأثير صليبي از طريق مطالعه خود درباره فعاليتها و زندگي آدرالد از باث، اولين دانشمند انگليسي که طي دوران صليبي به شرق مسافرت کرد ارائه داده است. کوشرين به خصوص با تکيه بر آثاري از هاروي برخي تأثيرات مسلمانان بر روشهاي ساخت و ساز غربي طي دوران صليبي را نشان داده است. او توضيح مي دهد چگونه در کليساهاي قبل از دوران نورمن که در بسياري از آنها زوايا داراي اعوجاج هستند، سازندگان براي رسيدن به زاويه قائمه واقعي دچار مشکل بوده اند. در توسعه سبک به اصطلاح گوتيک او استفاده از قوسهاي سر تيز را که از طريق برخورد با مسلمانان طي دوره صليبي ممکن شده بود تحسين کرده است. هاروي که کوشرين به وي ارجاع داده است از کريستوفر ورن نقل مي کند اين معماري جديد بايستي به جاي گوتيک، اسلامي خوانده شود. در حالي که هندسه جديد که در آن زمان به غرب معرفي شده بود مي توانست در اين باره نقش داشته باشد، کوشرين اشاره مي کند که اين انتقال به دنبال جنگ صليبي اول سريع بوده است. معماران بومي که بوسيله صليبيون به کار گرفته شده بودند راه حلهايي براي مشکلات ساخت و ساز ايشان به صورت شفاهي يا با نشان دادن ارائه دادند. تالبوت رايس اشاره مي کند در منطقه تحت غلبه ترکهاي سلجوق طي دوران صليبي آثار معماري وجود داشت که شامل عمارات سنگي مرغوب، قوسهاي سرتيز، تزئينات و نمادهاي دفاعي بود و چنين عناصري در معماري رومانسک و گوتيک يک يا چند نسل بعد مورد تقليد قرار گرفت. براي حمايت بيشتر از اين نکته نسبتهاي قوسها در جهان اسلام اساساً شبيه گوتيک اوليه مي باشد. اين نظام اين منفعت را داشت که نسبتهاي خود را از مربع کامل اخذ کرده بود و اين شکل محبوبي بود که در ساختمانهاي اسلامي طي قرون متمادي استفاده مي شد. کوشرين همچنين اشاره مي کند تنها از طريق دوران صليبي نبوده که اين تأثيرگذاري اتفاق افتاده است بلکه در سرزمينهاي سابق آنان، اولين انگيزشها در جهت سبکهاي جديد با شکست مسلمانان در اسپانيا و سيسيلي پديد آمد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;آموزش عالي به شکلي که امروز سازمان يافته است به طور عمده از طريق دوران صليبي راه خود را به غرب باز کرده است، هرچند چنان که قبلاً نشان داده شد اسپانيا نيز تأثيرگذار بوده است. مکديسي اثر عالي ديگري که تا حدود زيادي در دسترس نمي باشد درباره تاريخ تعليم و تربيت نگاشته که براساس اثر عالي ريبرا تأليف شده است. در اين اثر ريبرا ديدگاههاي خود را درباره منابع اسلامي براي آموزش دانشگاهي مدرن ارائه مي دهد. ريبرا مي گويد ظهور دانشگاههاي اروپايي به دنبال دانشگاههاي شرقي بوده است و اين که مجاري ارتباط با دوره صليبي باز شد. در توجيه اين وضعيت ريبرا سه پديده را ذکر مي کند:&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک: سرعت ظهور و شيوع دانشگاهها بدون فاز اوليه کند و تدريجي در تحول سازماندهي مطالعات&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دو: خطوط تمايز غالب در سنتها و سازماندهي اين دانشگاهها که برملاکننده همجوشي گرايشات متعارض از دو تمدن متمايز مي باشد&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سه: سنت اعطاي گواهينامه يا درجه تحصيلي که هيچ سابقه اي در مسيحيت قرون وسطي يا در روم يا در يونان نداشت اما در جهان اسلام شايع بود. در آنجا اساتيد براي سه يا چهار قرن بود که به اين روش عمل مي کردند و در آغاز بوسيله اساتيد در دانشگاهها مورد استفاده قرار گرفت و سپس در اروپا به روشي انحصارگرايانه تبديل شد و تا امروز تداوم يافت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دوران صليبي بسيار بيش از اين فراهم آورد که در اينجا براي ذکر کردن طولاني خواهد بود و اميدواريم در آثار بعدي به آن پرداخته شود. مواردي از اين قبيل قابل بررسي است: استحمام، توليد شکر و شيشه، بسياري شاخه هاي توليد منسوجات، هنر استحکام سازي براي قصرها، روحيه جوانمردي و شواليه گري و موارد فراوان ديگر.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ترجمه هاي علوم اسلامي&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هرچند ترجمه هاي علوم اسلامي در بارسلونا، تارازون، سگوويا، ليون، پامپلونا، تولوز، بزيرز، ناربون و مارسي مورد اقدام بوده است مرکز اصلي ترجمه در تولدو باقي ماند. تولدو که براي حدود چهار قرن (702-1085) در دست مسلمانان بود در 1085 بوسيله مسيحيان بازپس گرفته شد. اين شهر پايتخت باستاني ويزيگوت بود به زودي به مکاني آرماني براي انتقال علوم مسلمانان به شمال تبديل شد. در تولدو بود که شايد بزرگترين تلاش براي ترجمه در طول تاريخ علم رخ داد. در تمامي مراحل اوليه قرن دوازدهم تولدو منطقه اي بود که هر دانشمند و مترجم مستعدي را از مسيحيت غرب جذب مي کرد. دالورني اين فرآيند را توضيح مي دهد: به دنبال گامهاي ارتشهاي مسيحي، دانشجوياني از تمامي کشورها به اسپانيا هجوم آوردند تا دست خود را به گنجينه علومي که کافران فراهم آورده بودند برسانند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دانشمندان از تمامي سرزمينهاي مسيحي به اين مکان هجوم آوردند تا علوم مسلمانان را ترجمه کنند و به اين ترتيب بيداري علمي اروپا آغاز شد. بسياري از ايشان البته اسپانيايي بودند: جان از سويل، هوگ از سانتالا و آنان که تحت حمايت شاه آلفونسو کار مي کردند؛ مترجم ديگر هرمان از دالماتيا بود. دو نفر از فلاندر آمدند؛ رودولف از بورگرز و هنري بيت. بسياري از جنوب فرانسه بودند؛ آرمنگود پسر بليز، ژاکوب اناتولي، موسي ابن تيبون، ژاکوب بن ماهر و از ايتاليا؛ افلاطون از تيولي، جرارد از سرمونا، آريستيپوس از کاتانيا، ساليو از پادوا، جان از برشيا. از جزاير بريتانيايي روبرت از چستر، دانيل از مورلي، ام اسکات و احتمالاً آدرالد از باث فرا مي رسند. و بسياري واسطه هاي ديگر که به انتقال علوم اسلامي از عربي به لاتين يا زبانهاي محلي کمک رساندند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در ميان اين مترجمان پرکارترين آنها يک ايتاليايي به نام جرارد از سرمونا بود که در حدود هشتاد و هفت اثر ترجمه نمود. نيازي به ليست کردن تمامي ترجمه هاي انجام شده نيست زيرا با جزئيات بيشتر همراه با ويرايشهاي بعدي آنها و کتابشناسي گسترده مرتبط با آنها در مقدمه جي سارتون يافت مي شوند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تمامي علوم تحت تأثير جنبش ترجمه قرار گرفتند. فهرست و تنوع آثار پزشکي فرهنگنامه گونه مسلمانان که در تولدو ترجمه شدند و الهام بخش واقع شدند بي پايان است. کمپبل و تاکنون بهترين اثر درباره اين موضوع از لکلرک بهترين منابع براي ارجاع براي هر ذهن کنجکاو در اين حوزه باقي مانده اند. تنها براي اشاره اي کوتاه در اينجا بايد گفت فردي متولد تونس به نام کونستانتين بود که پزشکي مدرن را از طريق سالرنو، شهر جنوبي ايتاليا به اروپا معرفي کرد و اين شهر را تبديل به اولين مرکز پزشکي اروپا نمود که از طريق آن آموزشهاي پزشکي به سمت شمال و شهرهاي پادوا، مونت پليه و بقيه شهرها اشعه کشيد. کونستانتين در واقع با خود دانش گسترده اي از قيروان به سمت شمال و اروپا همراه برد و به اين ترتيب از آن پس نسلي از اساتيد پزشکي برجسته ظهور کردند. مشهورترين ترجمه کونستانتين کتابي از علي عباس المجوسطي به نام کتاب الملکي است که با نام لاتين پانتگني شناخته مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نيازي نيست در اينجا درباره ترجمه ها و ويرايشهاي پرشمار تا قرن هيجدهم از آثار ابن سينا و رازي و آثار پزشکي ديگر از ابن ظهر، ابن رشد و ديگران تأمل کنيم. با اين حال بايستي تأکيد کرد مسلمانان در حوزه سلامتي رواني پيشتاز بوده و تأثيراتي اوليه در اين حوزه داشته اند. اين در واقع دستاورد مستقيم رازي بود که بخشي اختصاصي براي بيماران رواني در بغداد راه اندازي کرد. چنان که سيد شرح مي دهد اين مسلمانان بودند که روحي تازه از شفافيت و روشني در حوزه روانپزشکي دميدند. از جايي که ايشان از نظريات شيطان شناسانه که جهان مسيحي را در نورديده بود آزاد بودند، قادر بودند مشاهدات باليني روشن و مشخص درباره اين بيماريها داشته باشند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;جراحي مدرن تقريباً همه چيز را وامدار الزاهراوي (وفات 1013) بود. فصل الزهراوي درباره جراحي از کتاب التصريف به خاطر تصاوير متعدد از ابزارهاي جراحي و حس فراگيري از تجربه شخصي به طور ويژه اي برجسته است. اغلب ابزارها بوسيله خود الزهراوي طراحي و ساخته شده بود و معرفي و استفاده از آنها تحولي بزرگ در آن دوران بود که تأثيري ديرپا داشت. روشهاي جراحي وي نيز انقلابي بودند و اسميت تصاوير بسياري خوبي درباره آنها ارائه نموده است. به عنوان نمونه براي سنگ پيشابراه الزهراوي روش استفاده از مته اي ظريف که از طريق مجاري ادراري وارد مي شد معرفي نمود. در مورد عمل خارج کردن لوزه، در حالي که وي زبان را با يک پايين کشنده زبان نگه مي داشت لوزه متورم را با يک قلاب نگه داشته و سپس آن را با يک ابزار شبيه قيچي که لبه هاي متقاطع براي بريدن غده داشت، از حلق خارج مي ساخت. الزهراوي همچنين توضيح داد چگونه مي توان با سيم طلا يا نقره براساس صداي دندان موارد شل شده را پيدا نمود. در حوزه زنان، اثر او در امتداد با ديگر جراحان مسلمان پيشتاز، شامل دستوراتي براي آموزش ماماها براي انجام زايمانهاي غيرطبيعي، روشهايي براي خارج کردن جنينهاي مرده، خارج کردن تشکيلات پس از زايمان، طراحي و معرفي گشادکننده هاي مهبل، توصيف فورسپسها و استفاده از روشهاي سزارين بود. بخش جراحي التصريف بوسيله جرارد از سرمونا به لاتين ترجمه شد و ويرايشهاي گوناگوني از آن در ونيز در 1497، در باسل در 1541، در آکسفورد در 1778 منتشر شد و براي قرنها به عنوان راهنماي جراحي در تمامي دانشگاههاي پزشکي اوليه مانند سالرنو و مونت پليه باقي ماند. تصاوير ابزارهاي او بنياني براي جراحي در اروپا فراهم آورد. چنان که اسميت مي گويد جراحان مسلمان احساساتي عاطفي و انساني براي اعمال جراحي پرخطر و دردناک نشان داده و از ناراحتي که براي بيماران بوجود مي آمد اطلاع داشتند. اين موضوع را بابيستي تحولي مسلم در رابطه بين جراح و بيمار دانست.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تأثير مسلمانان بر داروسازي به طور مشابه قابل توجه است. لوي گزارش بسيار خوبي درباره اين تأثير پيش نهاده است. طبق نظر وي بسياري آثار تأثيرگذار لاتين دوران رنسانس و پس از آن تنها تأليفاتي با تغييرات اندک از رساله هاي پيشين مسلمانان بودند. در اين دسته، کتاب اکسپوزيتيو سوپرا نيکولاي آنتيدوتاريوم از يوهانس از سنت آواند قرار دارد که در 1250 نوشته شده و در ونيز در سالهاي 1495، 1599 و 1602 منتشر شده است. کونسيلياتور و دوننوروم رمديز از آلبانو (استاد پادوا در فاصله 1306 تا 1316) که گزيده هايي گسترده از ابن رشد و المراديني بود در طي سالها، مکرراً چاپ شد. لوي اشاره مي کند اثري مهم در داروسازي در مفهوم مدرن آن به نام کامپنديوم آروماتاريوروم، از سالادين از آسکولو که پزشکي مشهور در قرن پانزدهم بود، در شکل و محتوا تا حدود زيادي تحت تأثير آثار ابن سينا، ابن سرابيون (در لاتين با عنوان سراپيون شناخته مي شود)، الزهراوي و ابن مسويه (المراديني)  بود. اين اثر که در هفت بخش تقسيم شده است دقيقاً دسته بندي مسلمانان را درباره موضوعات دنبال کرده است: مطالعه و بررسي داروساز، تواناييهاي مطلوب داروساز، داروهاي جايگزين، درباره داروهاي ساده و ترکيبي و از اين قبيل. اثري ديگر که بر تنوع دارويي اروپا تأثير فراوان نهاد و از مواد رساله هاي مسلمانان درباره جايگزينهاي دارويي ساده، نگهداري داروها، فهرستهايي از داروهاي کمتر شناخته شده و موارد ديگر سود جست کتابي از لودويکو دال پوزو توسکانلي پزشکي از فلورانس بود که با اعتبارنامه دانشکده طب فلورانس کار مي کرد. از فرهنگنامه دارويي وي ويرايشهاي گوناگون توليد شد. همچنين تنوع دارويي در آلمان، فرانسه، انگليس و اسپانيا تأثير مسلمانان را نشان مي دهد به شکلي که ويرايشي بعدي از داروسازي لندن در اواخر قرن هفدهم در فهرست خود براي گياهشناسي، مواد معدني، داروهاي ساده و ترکيبي براي استفاده خارجي و داخلي، روغنها، قرصها و ساير موارد انعکاس دهنده دامنه تأثير مسلمانان است. بسياري از مواد مسلمانان در واقع تا اواخر قرن نوزدهم استفاده مي شدند و لوي سخن خود را چنين پايان مي دهد که هنوز موارد زيادي است که بايد از رساله هاي دارويي اوليه آنان آموخت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در شيمي آثار جابر و رازي پايه علم مدرن را ريخت. جابر آماده کردن بسياري از مواد شيميايي را شرح داده است: سولفيد جيوه، اکسيدها، آرسنيکها و ساير موارد. او کاربردهايي براي مواد شيميايي معرفي کرد که منجر به تحولات صنعتي بزرگي شد. اينها شامل خالص سازي فلزات، رنگ آميزي پارچه (که براي صنعت منسوجات طي چند قرن بعد اهميت حياتي داشت)، استفاده از منگنز در ساخت شيشه (تا به صنعت پايه اي ديگري در اروپا تبديل شود)، استفاده از پيريتها و ارائه توصيفي دقيق از روندهايي مانند آهکي شدن، بلوري شدن، حل شدن، تصعيد و احيا مي شد. اثر رازي متفاوت از استفاده از عناصر جادويي و رازآلودي بود که تا حدود زيادي آثار جابر و اسلاف او را تحت تأثير قرار داده بود. اثر او با عنوان راز رازها، در لاتين ليبر سکرتوروم بوباکاريس، روندهاي شيميايي و تجربياتي که خود انجام داد را شرح مي دهد. اين توصيفات را اصولاً مي توان قابل قياس با فرآيندهاي مدرن مانند تقطير، آهکي شدن، بلوري شدن و غيره دانست. رازي همچنين مواد را به انواع جانوري، گياهي و معدني تقسيم نمود. مواد معدني شامل جيوه، طلا، نقره، پيريتها، شيشه و غيره است. مواد گياهي به طور عمده بوسيله پزشکان مورد استفاده قرار مي گيرند. مواد جانوري به مو، خون، شير، تخمها، صفرا و غيره تقسيم مي شود. رازي همچنين يک شيميدان عملگرا بود و در وراي مشاهدات نظري، فعاليتهاي آزمايشگاهي برجسته اي ارائه داد. هيل اشاره مي کند کتاب رازهاي رازي همچون يک راهنماي آزمايشگاه عمل کرده و به مواد گوناگون، ابزارها و فرآيندها مي پردازد. در آزمايشگاه رازي ابزارهاي متعددي وجود داشت که هنوز امروز هم مورد استفاده هستند از جمله قعر و انبيق، انواع کوره و اجاق. برخي از تجربيات انقلابي رازي براساس راز رازهاي او شامل روشهاي ذوب فلزات، تصعيد جيوه، تهيه سود سوزآور، استفاده از محلول کلريد آمونيوم جيوه به عنوان عامل حلال و تهيه گليسرين از روغن زيتون است. چنان که هولميارد مي گويد پيشتازي رازي در انجام تجربيات و مشاهدات دقيق نشان مي دهد يک محصول جانبي از کيمياگري افزايش پيوسته دانش قابل اعتماد شيمي بوده است چنان که اين گرايش با فعاليتهاي رازي تا حدود زيادي استقرار يافت و او از اين جهت شايسته تحسين نسلهاي بعدي بوده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هيل باز هم درباره شيمي ذکر مي کند آثار بسياري شيميدانان مسلمان شامل دستور تهيه محصولاتي براي استفاده صنعتي و تسليحاتي است. او اشاره مي کند کشف اسيدهاي غيرآلي اهميتي حياتي در تاريخ شيمي داشته است. اين اسيدها طي تجربيات شيميايي توليد شدند اما تبديل به عوامل ارزشمندي براي کاربردهاي صنعتي شدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در نورشناسي فعاليتهاي مسلمانان پايه اي براي تمام آنچه پس از آن پيش آمد بوجود آورد. گزيده هايي عالي در اين باره مي توان در مطالعه ليندبرگ درباره تأثير اسلامي بر نورشناسي لاتين در فرهنگ راشد يافت. نقش برجسته اسلامي در ويران کردن باور اشتباه يونانيان در نظريه نورشناسي بود. ابتدا حنين ابن اسحاق و سپس الکندي نظريه يوناني را نقد کردند. اين انتقاد بوسيله ليندبرگ تشريح شده است. با اين حال اين ابن الهيثم بود که اين علم را به طور کلي دچار انقلابي ساخت که با تجربه بسياري پديده هاي نوري بوجود آمد. دستاوردهاي ابن الهيثم چنانکه بوسيله ليندبرگ خلاصه شده است نشان مي دهد او تنها واقعيات اساسي درباره درک نور را توضيح نداده بلکه توانسته است نظريه همپوشاني بينايي را فراتر از هر شک و بحثي به خوبي اثبات نمايد. او به طور اساسي اهداف و ديدگاه نظريه نورشناسي را تغيير داد و همچنين توانست در نظريه خود ادعاهاي آناتوميک و فيزيولوژيک نظريه پزشکي را وارد نمايد. بنابراين چنانکه ليندبرگ نتيجه مي گيرد او قادر بود سنتهاي رياضياتي، فيزيکي و پزشکي را در قالب يک تئوري مفهومي واحد جمع کند... او سنت نورشناسي نويني پايه ريزي کرد و اهداف و معيارهاي نورشناسي که مطرح کرد تا زمان کپلر و پس از او بدون رقيب، به صورتي غالب باقي ماند. دستاوردهاي ديگر ابن الهيثم شامل توسعه اندازه گيري دقيق، مطرح کردن استفاده از اتاق تاريک براي اولين بار و نوشتن رسالاتي درباره رنگين کمان مي شود. هيل مي گويد بي هيچ پرسش مهمترين اثر درباره فيزيک که در قرون وسطي به غرب رسيد کتاب المناظر بود. اين کتاب با نظريه همپوشاني ديد و روش شناسي کاملاً نوين آن تأثيري عميق بر ديگران به خصوص راجر بيکن و ويتلو داشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;آنچه در اينجا آمد مختصرترين طرح کلي از تأثيرات اسلامي بود که احياي علم و آموزش را در مسيحيت غربي پيش آورد و در نهايت تمدن مدرن ما مبتني بر چنين تعاليم غربي است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;نتيجه گيري&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بسياري آثار عالي وجود دارند که آن دسته از پژوهشگران آينده که به اين موضوع علاقه مند هستند مي توانند از آن استفاده کنند. مقدمه سارتون براي تاريخ علم مي تواند براي هرکس آغازي براي تعمق در هزاران صفحه از اثر پرحجم او باشد. نه تنها مطالب تحت عنوان اسلامي بلکه همچنين مطالب تحت عنوان مسيحيت اروپايي/لاتين بايستي مرور شود تا اين موضوع درک شود که چگونه مسيحيان قرون وسطي علوم خود را از طريق منابع اسلامي به دست آوردند. دايرة المعارف راشد نيز يک جلد را به تأثير اسلامي بر علم و آموزش اروپايي اختصاص داده است که بسيار مفيد است. آثار ديگر شامل مواردي است که در بالا به آنها اشاره شد به خصوص آثار ريبرا، لکلرک، آماري و پروتز نقش تأثير اسلامي بر حوزه آموزش دانشگاهي، طب، تأثير سيسيلي و تأثير صليبي را بيان مي کنند. براي درک اين که چگونه مسلمانان بر تجارت غربي تأثير نهادند و چگونه قدرت اقتصادي اسلامي بوسيله دزدان دريايي اروپايي و سياستهاي پاپ در هم شکست هيچ اثري بهتر از تجارت لوانت از هيد نيست. براي درک نقش اسلامي در مکانيک و فيزيک بهترين منابع آلماني هستند به خصوص از ويدرمان. هرچند هيل تا زمان وفات خود در 1994 تا حدودي اين موضوع را در انگليسي قوت بخشيد. سوتر اشاراتي عالي درباره نقش اسلامي در نجوم و رياضيات داشته است. سزگين تاکنون يکي از کساني بوده است که امروزه فعاليت فراواني براي احياي علاقه مندي به علوم اسلامي و تأثيرات آن انجام داده است. و مجدداً تأسف آورترين واقيعت اين است که همچون همه آثار عالي در اين حوزه، آثار وي تنها به زبان آلماني در دسترس است. در ميان نويسندگاني که به انگليسي مي نويسند کساني که مي توانند خواننده را درباره تأثيرات اسلامي روشنتر نمايند يوجين ميرز، دي متلتزکي، ترنر و منوکال هستند. در فرانسوي مطالعه اثر آلدو ميلز درباره نقش علم اسلامي در بيداري علم مدرن چنان که از عنوان آن قابل درک است اجتناب ناپذير است. در اسپانيايي آثاري عالي از ورنت، ميلاس واليکروزا و البته کاسترو وجود دارد. و البته بسياري آثار و مقالات که اين نويسنده به آنها اشاره نکرده است يا با آن برخورد نکرده يا حتي دسترسي به هزاران مورد از آنها مشکل بوده است، بسياري آثار که در اعماق کتابخانه ها براي دهه ها يا بيش از يک قرن خاک مي خورند و محتوي بهترين اطلاعات ممکن درباره اين موضوع هستند. تا زماني که تاريخ علم و تمدن براساس دوره کلاسيک و انديشه هاي اروپامحور پيش برود آثار مدرني که قفسه هاي کتابخانه ها را پر کرده و جلدهاي در دسترس آنها درباره تاريخ علم وجود دارند در اکثريتي فراگير مطالب بسيار اندکي براي ارائه کردن درباره اين موضوع دارند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از &lt;a href="http://www.muslimheritage.com/uploads/Main%20-%20Aspects%20of%20the%20Islamic%20Influence1.pdf"&gt;اين متن پي دي اف &lt;/a&gt;است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-7148690243073507161?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/7148690243073507161/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=7148690243073507161&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/7148690243073507161'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/7148690243073507161'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/11/blog-post_30.html' title='تأثیرات اسلامی بر علوم و آموزش در غرب'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-8975282524899018875</id><published>2010-11-25T12:42:00.000+03:30</published><updated>2010-11-25T12:46:07.944+03:30</updated><title type='text'>در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 3</title><content type='html'>&lt;div&gt;رويکرد ما به تاريخ تمدن اسلامي در ايران چه در جنبه دولتي و رسمي و چه در جنبه دانشگاهي و غيررسمي به نظر وضعيت مناسبي نداره. نگاه ايدئولوژيک و فرمايشي به تاريخ تمدن اسلامي به عنوان مثال در رسانه دولتي در جهت توجيه و مثبت جلوه دادن تمدن اسلامي از جايي که نابالغ و عجولانه است اذهان پرسشگر و دقيق رو جذب نمي کنه بلکه اگر به حد تکرار و اصرار برسه مي تونه مخاطب رو نسبت به اين موضوع دلزده و گريزان کنه. در اين باره مي شه به اشارات تاريخي دکتر پورازغدي هم اشاره کرد. دو نکته مثبت در صحبتهاي ايشون وجود داره؛ يکي سخنرانيهاي پرحرارت و شورمندانه در حوزه تاريخ تمدن اسلامي که به درستي منعکس کننده اهميت و فوريت طرح چنين مباحثي در فضاي فکري کشور هست و دوم نگاه جامع به تاريخ تمدن اسلامي و مقايسه اون با شرايط اروپاي مسيحي قرون وسطي و اوائل دوران مدرن که نزديکي زيادي با حوزه مورد علاقه و کار من در بازگشت به آينده داشته. اما اشکال مهم ايشون نگاه شديد ايدئولوژيک و يکطرفه و محروم کردن تمدن غرب از بيشتر دستاوردهاي مثبتي است که داشته. اشکال دوم تريبونهاي رسمي که به نوعي در دل اشکال اول قرار مي گيره نوعي نگاه ملي به تاريخ تمدن اسلامي است. البته طرح چنين ديدگاهي در تريبونهاي رسمي قبل از اين که واقعاً جنبه اي ناسيوناليستي داشته باشه احتمالاً قصد برتر نشان دادن مذهب شيعه داشته يا در جهت جذب و حساس کردن مخاطب ايراني انجام مي شه. نمونه روشن چنين رويکردي در مورد دکتر ولايتي صدق مي کنه که در برنامه هاي مختلف شبکه چهار حضور پررنگي داره. درباره لوازم و پيامدهاي چنين رويکردي که نقش ايران رو از کليت نقش آفريني تمدن اسلامي پاره کرده و جدا مي کنه قبلاً نوشته ام و اينجا بيشتر بهش نمي پردازم. رويکرد دانشگاهي و غيررسمي به تاريخ تمدن اسلامي تا جايي که طي دو ماه اخير تونسته ام به برخي وبلاگهاي مرتبط در اين باره سر بزنم يا کمتر از اون، عناوين مقالات مجلات مرتبط رو ببينم هم نشان چنداني از اميد و حيات و نشاط نشون نمي ده. اغلب به نقش فلان خاندان در فلان حکومت محلي پرداخته اند يا به بررسي اهميت و تاريخچه يک بناي تاريخي ايراني يا بررسي و تصحيح يک کتاب از يک نويسنده قرون ميانه اسلامي پرداخته شده. البته چنين پژوهشهايي همت و پيگيري و دقت فراواني لازم داره اما منطقه اي و جزئي است. نگاه کلان و پرسشهاي اساسي مطرح نمي شوند. آيا لازم نيست در چنين سبک و سياقي هم نوشته هايي داشته باشيم؟ گويي نويسندگان و دست اندرکاران اين حوزه يا نگاه غالب تاريخي غربي درباره نقش تمدن اسلامي در زندگي امروز رو پذيرفته اند يا نياز چنداني براي نوشتن در اين مورد و به چالش کشيدن اين نگاه در جامعه امروز ايران احساس نمي کنند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;چند روز قبل به مناسبت مراسم روز جهاني فلسفه سخنراني دکتر ديناني رو از تلويزيون مي ديدم. سخن وقتي به اينجا رسيد که مهد فلسفه کجاست اول اشاره کردند شواهد متقني درباره اين وجود داره که سقراط يوناني تحت تأثير ايران بوده و تعاملات فکري فراواني بين يونان و ايران در آن دوران وجود داشته. و در جايي ديگر اشاره کردند اگر غربيها دنياي خارج از اروپا رو وحشي و بربر مي دونند کوروش هخامنشي بيانيه حقوق بشر داشته. اين سخن با تشويق حاضران (ايراني) همراه مي شه. سخن اينجاست که چنين حرکتي نشان دهنده احساس نياز نخبه هاي دانشگاهي و مخاطبان نيمه متخصص اونها به ارجاعات و اطلاعات تاريخي است. اگر استوانه گلي کوروش اين طور در دهانها افتاده به همت پهلوي دوم در زنده کردن ايران باستان بوده اما ايران انقلاب اسلامي با اين همه توجهي که ظاهراً به دوران تمدن اسلامي کرده چه نتيجه اي در اذهان عمومي و رويکرد اونها به اين دوره از تاريخ ايران به دست آورده؟ اگر چند سنگ نوشته اين طور علاقه و هيجاني برمي انگيزند چرا ميليونها دست نوشته دوران تمدن اسلامي و هزاران کتابي که بعداً غالباً از سوي غربيها درباره تأثير و اهميت اين منابع علمي و فکري نگاشته شده اند توجهي برنينگيخته اند؟ و حتي در چنين سطح بالاي دانشگاهي زماني که مي خواهيم از حيثيت و آبروي تاريخي خودمون دفاع کنيم هنوز فقط منشور کوروش به ذهن مياد؟ اين سؤاليه که به طور يکسان بايد از اهالي دانشگاهي تاريخ و اونها که در حوزه تاريخ اسلام کار کرده اند پرسيد. آيا واقعاً تمدن اسلامي چيز قابل ذکري نداشته؟ و وقتي در مجامع عمومي و بين المللي مي خواهيم خودمونو معرفي کنيم مستقيماً به دو هزار و پانصد سال قبل بايد برگرديم و اين وسط تاريخي تهي و خالي و بي ارزش داشته ايم؟ نيازي نيست اهل فن در تاريخ اسلام کمي سرشونو بالا بيارن و ببينن آيا لازم نيست در کنار کارهاي منطقه اي و جزئي، به چنين سؤالات اساسي تري هم جواب بدهند؟ آيا مسؤوليتي اخلاقي و حرفه اي ندارند که اذهان جامعه رو تا جايي که مي تونن در اين حوزه به درستي روشن کنند و به حرکت و تکاپو در آورند؟&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-8975282524899018875?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/8975282524899018875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=8975282524899018875&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/8975282524899018875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/8975282524899018875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/11/3.html' title='در حاشیه تاریخ تمدن اسلامی 3'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-1159213912377382824</id><published>2010-11-25T12:36:00.000+03:30</published><updated>2010-11-25T12:42:10.125+03:30</updated><title type='text'>گربه ها در فرهنگ اسلامی</title><content type='html'>&lt;div&gt;در تمامي طول تاريخ بشر بي هيچ ميزاني از درک و آگاهي گربه ها يا به عنوان خدايان پرستش مي شدند يا به عنوان شياطين آزار مي ديدند. به خصوص در اروپاي قرون وسطي گربه ها و زنان هم رديف شيطان تلقي مي شدند. به اين ترتيب ايشان به بسياري روشهاي غيرقابل تصور سوزانده شده، شکنجه شده يا کشته مي شدند زيرا مردم بر اين باور بودند که با اين اعمال مي توانند از شر و بيماريها جلوگيري نمايند. به عنوان نمونه در طاعون مرگ سياه گربه هاي زيادي در مقادير انبوه کشته شدند اما در واقع اين تنها منجر به بدتر شدن شرايط شد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;از سوي ديگر تصويري ديگر از دوراني فراموش شده وجود دارد که در آن گربه ها مورد احترام و علاقه بوده و با درک و آگاهي با ايشان برخورد مي شد. از لقبي با عنوان ابوهريره (پدر گربه ها) تا نقش کوچکي از يک گربه بر جاي حلقه دوران عثماني اشارات فراواني به گربه ها در تمامي تمدن اسلامي وجود دارد اما اغلب اينها گمشده يا پنهان هستند. در اين نوشته ما برخي نمونه ها درباره چگونگي رفتار با گربه ها يا ديدگاه اسلام نسبت به آنها را بيان کرده و منبع چنين برخوردي را آشکار مي سازيم.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آنماري شيمل در ابتداي مقدمه خود براي کتاب گربه هاي قاهره از لوران چيتوک مي نويسد: زماني که شرقشناس بريتانيايي اي دبليو لين در دهه 1830 در قاهره مي زيست برايش جالب بود هر بعد از ظهر صحنه جمع شدن تعداد زيادي گربه در باغ دربار عالي را ببيند. مردم سبدهايي پر از غذا براي آنان مي آوردند. به او گفته شد قاضي به اين روش وظيفه اي را که از قرن سيزدهم و زمان حکومت سلطان مملوک، الظاهر بيبرس مقرر شده است به انجام مي رساند. شاه گربه دوست يک باغ گربه وقف مي کند تا گربه هاي قاهره هر چيزي که به آن نياز دارند يا دوست دارند در آنجا بيابند. با گذشت زمان اين مکان فروخته و بازفروخته شد، تغيير کرد و بازسازي شد، اما قانون الزام کرده بود وقف سلطان بايستي محترم داشته شود و چه کسي بهتر از قاضي بود که خواسته شاه را اجرا کند و از گربه ها مراقبت نمايد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اين سنت ادامه مي يابد. تا همين امروز هر بازديدکننده اي از جهان اسلام از تعداد غيرقابل شمارشي از گربه ها در خيابانهاي قاهره و استانبول، قيروان، دمشق و بسياري شهرهاي ديگر مطلع است. ما اغلب گربه ها را در مساجد مي يابيم و اين تنها به دليل آن که موشها را دور نگه مي دارند نيست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گربه ها در ميان مسلمانان بسيار معمول بودند: به نظر مي رسد از روزهاي اوليه اعراب گربه ها را به عنوان حيوان خانگي نگهداري مي کردند. در غير اين صورت نمي توانيم بفهميم چرا (طبق يک تاريخ نگار اوليه) بيوه جوان پيامبر، عايشه زماني که شکايت مي کند همه او را ترک کرده اند اين طور اضافه مي کند که حتي گربه هم او را تنها گذاشته است. برخلاف تمدنهاي ديگر آنها همراهيان بيشتر مسلمانان بودند. از يک زن خانه دار تا يک دانشمند بزرگ ايشان را نه تنها به خاطر زيبايي و ظرافت آنها بلکه براي بعضي اهداف عملي دوست مي داشت. به عنوان نمونه دانشمندان مسلمان چکامه هايي براي گربه هاي خود مي نوشتند زيرا آنها کتابهاي ارزشمندشان را از حمله جانوراني چون موشها محافظت مي کردند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;آنها به عنوان اعضاي خانواده و محافظان خانه در برابر حشرات مرگبار و جانواران خطرناک مانند عقربها مورد احترام بودند. مهمتر از اين آنها تنها همراهان يا جانوراني اهلي نبودند بلکه همچنين براي مسلمانان نمونه اي از مخلوقاتي بودند که مطيع خداوند يگانه هستند چنان که در داستان ابن بابشاد آمده است. ابن بابشاد که يک نحوي بود با دوستان خود بر بام يک مسجد در قاهره نشسته و غذا مي خورد. زماني که گربه اي مي گذشت آنها به او چند لقمه دادند. او آنها را گرفت و فرار کرد ولي پس از آن چندين بار بازگشت. افراد او را دنبال کردند و ديدند که به خانه مجاور مي رود، جايي که گربه اي نابينا بر بام آن نشسته است. گربه با دقت لقمه ها را در برابر آن گربه قرار مي داد. بابشاد چنان تحت تأثير مراقبت خداوند از يک مخلوق نابينا قرار مي گيرد که تمامي متعلقات خود را انفاق کرده و با اعتماد کامل به خداوند تا زمان مرگ خود در 1067 در فقر زندگي مي کند. اين يک روايت شفاهي در اواخر قرن چهاردهم است که از سوي الهيدان و جانورشناس مصري ضميري (وفات 1405) ثبت شده است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در هزاران داستان صوفيان گربه ها حضور دارند. داستانهاي زيبا همچون گربه مدرسه شيخ اشرف که براي بوجود آمدن نظم در مدرسه به مدرسان کمک مي کرد و حتي خود را براي درويشان قرباني کرد. يا داستان صوفي عراقي، شبلي از قرن دهم درباره رؤيايي که در آن مي بيند گناهانش به خاطر نجات دادن جان يک گربه بخشيده مي شوند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اين داستانها محتوي درسها و پيامهاي مهمي هستند. صوفيها تنها افرادي روحاني نبودند؛ آنها همچنين مدرس، رياضيدان، پزشک، مشاور، دانشمند و بيش از اين بودند که بسياري از علوم در دسترس زمانه خود را مطالعه مي کردند. آنان درباره نجوم و ماده در داستانهاي خود صحبت مي کردند در حدي که به عنوان نمونه خرخر گربه اغلب با ذکر مقايسه مي شد و از اين در بسياري بيمارستانهاي اسلامي اوليه به عنوان فرآيندي درمانگر استفاده مي شد. علم جديد اخيراً قدرت درماني خرخر گربه را کشف کرده است: ... بسامد مطلوب براي تحريک استخوان پنجاه هرتز است. بسامد غالب و اصلي خرخر سه گونه از گربه ها دقيقاً بيست و پنج تا پنجاه هرتز است و اين بهترين بسامدها براي رشد استخواني و ترميم شکستگي است. خرخر گربه به خوبي در محدود آنابوليک 20 تا 50 هرتز قرار گرفته و تا 140 هرتز ادامه مي يابد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گربه ها در هنر اسلامي مشهور بودند. نقاشان مسلمان و به خصوص خطاطان از قلم موهايي استفاده مي کردند که ترجيحاً از موي گربه هاي بلندمويي ساخته مي شد که براي اين هدف پرورش داده مي شدند. اينها در رنگهايي کدر و جواهرگونه در آرايه قابل توجهي از رنگها به کار مي رفتند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;علاقه و احترام براي گربه ها تنها در هنر انعکاس نيافته بود بلکه در افسانه ها نيز آمده بود. برخي اين افسانه ها را خرافات مي نامند اما اسطوره ها از نظر علمي نظرگاهي به زندگي روزانه مردم کهن ارائه مي دهند. برخي نمونه ها از اين قرار هستند: &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;باور بر اين بود قرينه (به معني روح خوبي) به شکل گربه يا سگ يا جانوران خانگي در مي آيد. اين باور شايع بود که قرينه شب هنگام در جسم يک گربه جا مي گيرد به طوري که هيچ قبطي يا مسلماني جرأت نداشت گربه اي را در تاريکي شب بزند يا آسيب وارد کند. (داستانهاي فراواني پيامدهاي ناگواري را که پس از زدن گربه اتفاق مي افتد روايت کرده اند. اين داستانها حتي از سوي افراد تحصيل کرده معتبر دانسته مي شد.)&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;احتياطات فراواني براي دفاع از بچه اي که در آينده متولد خواهد شد در برابر جفتش و شايد در برابر جفت مادرش که به خاطر فرزند آينده حسودي مي کند صورت مي گرفت (تأثير جانگرايي در اسلام: گزارشي از خرافات شايع).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در اسطوره شاه اسماعيل صفوي، مرکب وحي اسماعيل يک گربه معجزه آسا بود: او با خود هميشه يک گربه داشت که هرکس او را آزار مي داد با آن درددل مي کرد. اسماهيل خيمه اي داشت که همچون جهان در گرداگرد خود 365 يا 366 ورودي داشت. بامدادان هيچ ورودي باز نبود و آن محل هر روز محل عبور گربه بود... گفته مي شد اسماعيل به عنوان راهنماي خود روحي در درون گربه داشت که به او مشورت مي داد و بسياري معجزات انجام مي داد...(ادراک مسيحيان از اسلام؛ مجموعه متون)&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;بله، اشکال گربه به روشهاي گوناگون در تاريخ اسلامي از هنر و ادبيات، لباس و سکه، لوازم و فرشها و زندگي روزانه متصوفه حضور داشت. همچنين نمونه هايي از تاريخ فراموش شده علم مسلمانان وجود دارد. براي نمونه مشارکت پزشک قرن دهم الزهراوي با ابداع کت گات (نوعي نخ بخيه) در دانش پزشکي قابل چشم پوشي نيست.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;نمونه اي ديگر مربوط به قرن نهم است. گربه ها در کتابهاي علمي اسلامي قرون ميانه با نام کتاب الحيوان حضور داشتند. محمد بيرقدار در اين باره مي گويد: کتاب الحيوان موضوع مطالعات فراواني بوده است و تأثير قابل توجهي بر دانشمندان مسلمان بعدي و از طريق ايشان بر متفکران اروپايي (به خصوص لامارک و داروين) برجاي نهاده است. اين کتاب منبعي براي کتابهاي بعدي درباره جانورشناسي شد. بسياري از عبارات الجاهز بوسيله اخوان الصفا و ابن مسکويه نقل شده است، بسياري از متون آن بوسيله زکريا القزويني (1203-1282) در عجائب المخلوقات، بوسيله مستوفي القزويني (1281-؟) در نزهة القلوب، و الضميري در حيات الحيوان خود آورده است. اين کتاب هنوز امروز الهام بخش دانشمندان است. به عنوان نمونه پرفسور دکتر ار کروک که سخنراني افتتاحي او با عنوان نقشه اي از يک گربه تحت تأثير دست نوشته هاي اسلامي و ارجاعات علمي شامل کتاب الحيوان بود. اين کتابها همچنين نقشي نيروبخش در فرهنگ توسعه تحقيق در علوم مدرن جانورشناسي، زيست شناسي، نظريات تکاملي، پزشکي، دامپزشکي، آناتومي و غيره داشته اند. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اين کتابها تنها به موضوعات خاص به عنوان متوني علمي نمي پرداختند بلکه همچون اغلب ديگر کتابهاي علمي اوليه مسلمانان به عنوان راهنماهايي روشنگر نيز عمل مي کردند. به عنوان نمونه اين جمله اي از کتاب الحيوان الجاهز است: گربه به خاطر شباهتي که به شاه جانوران دارد سود فراواني مي تواند برساند به طوري که يک راه مقابله با فيلهاي جنگي مهاجم رها کردن تعداد زيادي گربه از داخل جعبه هاست. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;همچنين گزارشهايي درباره مؤسسات، درمانگاهها و اتحاديه هايي وجود دارد که براي محافظت جانوران بنيان مي شدند که در اين ميان گربه خانه ها بودند. مي توان گفت غرب نه تنها علم، هنر و کالاهايي از شرق مي آورد بلکه حتي گربه ها از تمامي سرزمينهاي اسلامي اوليه که در آنجا رو به فزوني بودند آورده مي شدند. به عنوان نمونه در انگليس گونه هاي وحشي واقعي گربه تنها در اسکاتلند و ايرلند وجود داشتند اما در حال حاظر ميليونها گربه در انگليس زندگي مي کنند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به نظر ناممکن مي رسد اين موضوع را در متني کوتاه فشرده ساخت. بنابراين بهتر است به منبع مطلب توجه کنيم: اين علاقه و درک درباره گربه ها از کجا مي آمد؟&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;در جهان اسلام گربه مورد احترام و حمايت بود زيرا گربه ها مورد علاقه پيامبر بودند. از توصيه اي بسيار ساده تا رفتارهاي وي گزارشهاي متعدد درباره پيامبر و گربه ها وجود دارد و اين منجر به پذيرش بعدي در ميان مسلمانان شد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پيامبر مردم را توصيه مي کرد با گربه هاي خود (جانوران اهلي) مانند عضوي از خانواده خود رفتار کنند و در اين باره منظور وي نگهداري و توجه مناسب نسبت به آنها بود. نه تنها به خاطر گفته هايش بلکه وي با رفتارهايش نيز يک الگوي بسيار خوب بود. اين رفتارهاي مثالي چنان در ميان مردم آشنا بودند که در زمان خود تبديل به داستانهايي شدند. يکي از مشهورترين داستانها درباره آنها درباره معزه گربه مورد علاقه پيامبر است که در هنگام اذان، وقتي پيامبر رفت تا يکي از جامه هاي خود را بپوشد ديد که گربه اش بر روي يکي از آستينهاي آن خوابيده است. او به جاي اين که مزاحم گربه شود آستين جامه را بريد و اجازه داد گربه بخوابد. هنگام بازگشت معزه بيدار شد و براي پيامبر تعظيم کرد. پيامبر هم سه بار بر پشت او دست کشيد. همچنين باور بر اين است که زماني که پيامبر در خانه اش وعظ مي کرد اغلب معزه را بر پاي خود مي نشاند.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;پيامبر و پيروانش از حضور گربه ها لذت مي بردند. به عنوان نمونه ابوهريره است که به عنوان صحابه و راوي بزرگ فرموده هاي پيامبر مشهور بود و در اوائل قرن هفتم مي زيست. لقب وي ابوهريره (به معناي تحت اللفظي پدر گربه ها) از سوي پيامبر داده شد زيرا او عادت به نگهداري از يک گربه کوچک نر داشت. واژه گربه در انگليسي از لغت عربي قط اخذ شده اما گربه نر کوچک هريره خوانده مي شود. همچنين افسانه اي درباره اين وجود دارد که يک گربه جان پيامبر را در برابر يک مار زهرآلود نجات مي دهد. اين داستان از سوي آنماري شيمل اينطور نقل مي شود: گونه هاي مختلفي درباره داستان چگونگي نجات پيامبر از يک مار خطرناک بوسيله گربه ابوهريره که او هميشه با خود در داخل يک کيسه آن را حمل مي کرد وجود دارد. آنگاه پيامبر گربه را چنان نوازش کرد که هنوز امروز هم جاي انگشتان وي به صورت چهار خط تيره بر پيشاني بيشتر گربه ها قابل مشاهده است و چون دست پيامبر بر پشت گربه نوازش کرد گربه ها هيچ گاه بر روي پشت خود بر زمين نمي افتند (رمزگشايي از نشانه هاي خداوند).&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گربه ها چنان جانوران پاکيزه اي هستند که طبق روايات اصيل مي توان از آبي که گربه از آن نوشيده وضو ساخت. دانسته است امروزه برخي مردم با ارتکاب رفتارهاي شيطاني در آزار رساندن و مسموم کردن گربه ها با سنتهاي پيامبر مخالفت مي کنند. در اسلام مجازات چنين رفتارهايي شديد است. اسلام موقعيتي ويژه براي گربه ها به عنوان مخلوقاتي دوست داشتني و گرامي قائل است و بدرفتاري با يک گربه به عنوان گناهي جدي تلقي مي شود. البخاري در حديثي روايت مي کند که زني گربه اي را زنداني کرده و به آن غذا نداده يا آزادش نمي کند تا بتواند خود غذايي بيابد. پيامبر درباره او گفت جزاي او در روز قيامت کيفر و جهنم است.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;گزارشات فراواني درباره علاقه و رابطه پيامبر با گربه ها وجود دارد. اين حديث که علاقه به گربه ها بخشي از ايمان است درست باشد يا نباشد منعکس کننده احساس عمومي پيامبر نسبت به اين گربه سانان ريزجثه است. بسياري تأييدات ديگر درباره بسياري جانوران ديگر همچون اسبها، شترها، زنبورها، مورچه ها و حتي مگسها در اسلام وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;اساساً زندگي پيامبر ادراکي از خود قرآن است. برخي آيات مرتبط با جانوران وجود دارد که به مسؤوليت انسان در جهان اشاره کرده و به وظيفه تعادل، عدالت و رحمت و بسياري خصائص اخلاقي ديگر انسان در برابر مخلوقات مي پردازد. برخورد مهربانانه با جانوران بخشي از دين اسلام است. پيامبر مهرباني با تمامي خلقت خداوند را آموزش مي داد. قرآن راه زندگي او بود. ما پيام و روح قرآن را انعکاس يافته در تمامي پيامبران خدا براي بشريت مي يابيم. رحمت و ترس از خدا در شخصيت آنان انعکاس يافته بنابراين بيش از هر چيزي خواننده بايستي آنچه در قرآن به آن اشاره شده است به طور کامل دريابد زيرا اسلام چنان که در دايرة المعارف آمده تنها به معناي ديني نيست که مبتني بر گفته ها و نظام ديني بنيان شده از سوي محمد و آموزش شده بوسيله قرآن که اصل اساسي آن تبعيت مطلق در برابر خداي يگانه و شخصي باشد. اسلام همچنين به معناي راه مستقيم، درست و صحيح است که تاريخ جهان و ماوراي ان را در بر مي گيرد. &lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;به اين ترتيب اين نوشته تنها ارجاعاتي درباره گربه ها مي دهد که مربوط به دوره زماني خاص در تاريخ زندگي اسلامي است. اين دوره با زندگي پيامبر خدا آغاز شده و تا مردمي که پس از آن از او پيروي مي کنند ادامه مي يابد.&lt;/div&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?TaxonomyTypeID=105&amp;amp;TaxonomySubTypeID=144&amp;amp;TaxonomyThirdLevelID=-1&amp;amp;ArticleID=686"&gt;اين متن&lt;/a&gt; است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-1159213912377382824?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/1159213912377382824/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=1159213912377382824&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1159213912377382824'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1159213912377382824'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/11/blog-post_25.html' title='گربه ها در فرهنگ اسلامی'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-6306429072530595786</id><published>2010-11-22T18:11:00.000+03:30</published><updated>2010-11-22T18:18:50.472+03:30</updated><title type='text'>سنتهای سرمایه داری در تمدن اولیه عربی اسلامی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;&lt;strong&gt;يک: مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نويسنده معاصر کارل پريبرام (1877-1973) در اثر کلاسيک خود با عنوان تاريخچه اي از منطق اقتصادي (1983) که پس از مرگ نويسنده منتشر شده است در ردگيري ريشه هاي رنسانس اروپا به دو جريان مهم اشاره مي کند که از منابع عربي اسلامي تأثير خود را بر جاي نهاده اند. يک جريان بدنبال جنگهاي صليبي از شهرهاي ايتاليا آغاز شده و طي آن پيوندهايي با تجار خاورميانه برقرار مي شود و تشکيلات و ابزارهاي گوناگوني اخذ مي شود که با الگوي صلب سازمان اجتماعي و اقتصادي قرون وسطي همخواني نداشت. جريان ديگر و بسيار مهمتر جرياني است که با گروه الهيون اسکولاستيک که زرادخانه فکري خود را از آثار فلاسفه عرب اخذ کرده اند آغاز مي شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنين مشاهداتي اين حقيقت اثبات شده را تأييد مي کنند که طي قرنهاي متمادي در قرون وسطي، انتقال قابل توجهي از دانشهاي گوناگون از تمدن اسلامي به اروپاي لاتين رخ داده است. عبارت زرادخانه فکري بوسيله دانشمندان به نحو متفاوتي درک شده است چنان که چارلز هومر هاسکينز از هاروارد و ديگران رنسانس علمي و فلسفي قرن دوازدهم را نقطه عطف دانسته اند. به اين ترتيب در نتيجه شکل گيري رويکردها، احساسات و ارزشهاي اروپاييان در نتيجه تماسهاي طولاني با جهان اسلام به خصوص طي قرون صليبي دو پيشرفت فرهنگي عبارت بودند از: يک؛ ظهور اومانيزم (به معناي شرافت انساني، استدلال و منطق، قابل درک بودن هستي) و دو؛ اکتشاف شخص (کشف خود، ابراز خود، اراده دروني آزاد از اقتدار بيروني)&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به روشني دو جريان پريبرام به طور غيرقابل تفکيکي وابسته به يکديگر بوده و به طور متقابل تغذيه کننده و تقويت کننده همديگر هستند. با اين حال برخي بررسيهاي اخير مستند ساخته اند که زرادخانه فکري در حوزه انديشه اقتصادي ريشه در ميان تعدادي اهل مدرسه عربي اسلامي قرون ميانه داشته است. اين بررسيها همچنين شواهدي درباره جهان اسلامي اوليه به عنوان يک محيط اقتصادي سرمايه داري و تحت تسلط بازار فراهم آورده اند. اين نوشته در صدد است اين محيط را بيشتر بررسي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به خصوص مي خواهيم برخي شواهد مربوط به تشکيلات و ابزارهاي گوناگون را بررسي کنيم که تنها به صورت حاشيه اي از سوي پريبرام مورد اشاره قرار گرفته است و در طي قرنها در تمدن اسلامي تکامل يافته و شکوفا شده است اما در آن زمان با الگوي صلب سازمان اجتماعي و اقتصادي قرون وسطاي اروپايي ناهمخوان بوده است. علاوه بر اين، باز هم چنان که پريبرام مطرح کرده است، اين تشکيلات و ابزارها در دوره اي از چند قرن به ايتاليا و ديگر بخشهاي در حال تحول اروپا رفته است و در اين راستا رفت و آمدهاي صليبي در بين برجسته ترين منابع بوده است. از طريق اين ارتباطات صليبيون قويترين تأثير را در توسعه تجارت و صنعت قرون وسطي داشتند و در نتيجه آن چرخه سرمايه، سرمايه گذاري، سود و سرمايه گذاري مجدد سود براي سود بيشتر را به حرکت در آوردند و اقتصادي پولي آغاز شد که اقتصاد کهنه مبتني بر زمين را در اروپاي غربي مورد تهديد قرار داده و در نهايت تغيير داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اينجا قابل ذکر است که هدف اين نوشته ردگيري ريشه هاي جامعه شناسانه و عقيدتي سرمايه داري که در اصل موضوع کتاب مورد بحث ماکس وبر بود نيست. به طور خلاصه وبر درباره سرمايه داري به عنوان بخشي از اصلاحات اروپايي که افراد را براي داشتن رفتار سرمايه دارانه منطقي متحول مي کند بحث مي کند. با اين حال برخي در اين باره بحث کرده اند که حالات و صفات مربوط به سرمايه داري و تشکيلات وابسته به آن نه به عنوان امري مذهبي بوجود آمد بلکه بيشتر روندي تاريخي بوده است که در بين بقيه امور قابل ردگيري در رنسانس قرن دوازدهم اروپاست. روبرستون مي گويد علت اصلي ظهور سرمايه داري منطق گرا اصلاً مسيحيت نبود بلکه يک دستاورد علمي سکولار بود که اروپاييان غربي آن را از اعراب و سوريهاي مسلمان کسب کردند. براي ديدگاههاي مشابه هاسکينز، سارتون، نبلسيک و ديگران را ببينيد. علاوه بر اين وبر (که هنوز پدرخوانده تاريخنگاري اروپا محور است؛ بلوت) همه فرهنگهاي غيراروپايي را از جمله جهان اسلام رد مي کند با اين عنوان که غيرمنطقي هستند. عليرغم شواهد تاريخي که برخلاف اين است وي مي گويد گونه آرماني شخصيت در دين اسلام يک کاتب دانشمند نبود بلکه يک جنگجو بود. در واقع متون مقدس اسلامي آن گونه از فعاليتها و تشکيلات اقتصادي را که در خصوصيات خود سرمايه دارانه تلقي مي شوند (يا به عبارت بهتر چنان که يک دانشمند اسلامي مي گويد اقتصاد بازار آزاد) تأييد و تشويق مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اما سرمايه داري بازار آزاد چيست؟ اساساً اين سازماني از مالکيت خصوصي است که در آن کالاها خريد و فروش مي شوند. توليد براي بازار است و کالاها و خدمات از بازار تأمين مي شوند. بر اين اساس توليد سرمايه دارانه يادآور اقتصاد تجاري است و اين در تضاد با توليد و مصرف در داخل يک خانواده يا خاندان يا تحت کنترل يک اقتدار مرکزي است. در متون مقدس اسلامي چيزي وجود ندارد که مالکيت خصوصي را رد کند و توسعه اقتصاد تبادل محور سرمايه دارانه و مؤسسات و رفتارهاي وابسته به آن را در اصول مردود شمارد و در عمل منع کند. در واقع فعاليتهاي توليد کننده سود در قوانين رفتار اخلاقي اسلامي تشويق شده و با بالاترين مطلوبيت به آن نگريسته شده است. محمد پيامبر اسلام يک بازرگان بود چنان که چندين نفر از اصحاب و جانشينان او چنين بودند. روايتي است که خليفه عمر گفته است جايي بهتر از وقتي که در بازار براي خانواده خود در امر تجارت خريد و فروش مي کنم براي رسيدن مرگ من وجود ندارد. به خاطر چنين تأکيدي بر پيگيري امور اقتصادي برخي تا آنجا رفته اند که قرآن را کتاب بازرگانان دانسته اند. و اين کتابي مقدس است که در آن استدلال نقش بزرگي بازي مي کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;نوشته حاضر برخي شواهد درباره سرمايه داري تاريخي چنان که در دوران اوليه جهان اسلام تکامل يافت ارائه مي دهد. ابتدا در بخشهايي که پس از اين مي آيد برخي شواهد درباره وسعت جغرافيايي فعاليتهاي تجاري بازرگاني سرمايه دارانه در دوران اوليه جهان اسلام ارائه مي شود. سپس بحثهايي درباره مراکز بزرگ بازرگاني اسلامي که در آنجا سنتهاي سرمايه دارانه غلبه داشتند شامل بحثي درباره پيوندهاي تجاري اقتصادي انجام مي شود. پس از اين بحثي مي آيد درباره ماهيت و محتواي فعاليتهاي اقتصادي که بوسيله پيشگامان اقتصادي مسلمان انجام مي شد. پس از آن مباحثي درباره توسعه مؤسسات مالي ارائه مي شود. نوشته با بيان اين مطلب به پايان مي رسد که عليرغم ريشه هاي نسبتاً نوين گنجينه واژگان سرمايه داري، سازمان سرمايه داري در واقع گونه غالب فعاليتهاي اقتصادي در تمدن اسلامي اوليه بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;دو: وسعت جغرافيايي بازرگاني اسلامي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان که اشاره شد متون اسلامي فعاليتهاي اقتصادي را به عنوان بخشي از حوزه هاي معنوي و دنيوي اسلامي در نظام اجتماعي اقتصادي تأييد و تشويق کرده اند. فعالان اقتصادي مسلمان در يک جامعه بازرگاني فعال متولد مي شدند. از دوران کهن راه کارواني بين اقيانوس هند و درياي مديترانه از شبه جزيره عربستان عبور مي کرده است. شهر مکه که اسلام از آنجا ريشه گرفت به عنوان سکونتگاهي در اطراف يک مکان مقدس در عربستان جنوبي ظهور کرد و به عنوان يک شهر تجاري و مرکز زيارتي مذهبي معنوي اهميت يافت. کاروانهاي اصلي فعاليتهايي اشتراکي بودند که تمامي قبايل در آنها مشارکت داشتند. اين شرايط در نهايت منجر به آشنايي با اقتصاد پولي شد و سکه هاي بيزانسي و ايراني در اين اقتصاد مبادله اي شروع به گردش نمود. شهرهاي مکه و مدينه تنها امکاني مقدس براي اسلام نبودند بلکه گهواره فرهنگ، بازرگاني و دولت آن بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپاهيان عرب که با ايمان جديد متحد شده بودند و انحطاط قدرتهاي جهاني دوران برايشان مطلوب بود به سرزمينهاي مجاور توسعه يافتند و امپراطوري بنيان نهادند که از ترکستان غربي تا اقيانوس اطلس گسترش داشت. سه چهارم سواحل درياي مديترانه شامل که شامل الاندلس اسلامي مي شد اکنون متعلق به اسلام بود. علاوه بر اين توسعه اعراب چالش طولاني رومي ايراني در خاورميانه را پايان داد و اکنون امپراطوري اسلامي پيوندهاي اقتصادي و سياسي بين مديترانه و اقيانوس هند را پيش مي برد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بازرگانان عرب و ايراني پيوندهاي تجاري خود را با هند، مالايا و اندونزي توسعه دادند. بازرگانان دنياي اسلام به طور گريزناپذير به مردان واسطه اي تبديل شدند که هم با غرب از طريق درياي مديترانه يا بالتيک، و هم با شرق دور تماس داشتند. در نتيجه روابط تجاري جهاني اعراب نيشکر را از هند آورده، پنبه را به سيسيلي و آفريقا برده و برنج را براي سيسيلي و اسپانيا مي بردند. ايشان از چينيها آموختند چگونه ابريشم و کاغذ بسازند و اين دانش (شامل استفاده از قطب نما و اعداد از هند) را با خود به تمامي بخشهاي امپراطوري بردند. آنها به هرجا سفر مي کردند زندگي تجاري را فعال کرده، تبادل فزاينده کالا را بر انگيخته و نقش مهمي در توسعه اعتبار بازي مي کردند. سود ناشي از فعاليتهاي بازرگاني منبع مهمي از درآمد براي دولتها و اشخاص شکل مي داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در اوائل قرون وسطي نوعي صلح اسلامي زمينه ساز دوران طلايي اقتصادي بود که در آن قهرمانان فعاليتهاي بازرگاني اعراب، ايرانيان، بربرها، يهوديان و ارمنيان بودند. بازرگانان از جبل الطارق تا درياي چين را در دسترس داشتند. برعکس مسافرتهاي دريايي اروپائيان محدود به سفرهاي کوتاه ساحلي در امتداد سواحل آدرياتيک، جنوب ايتاليا و بين مجمع الجزاير يونان بود. قرنها بعد بود که شهروندان جمهوريهاي ايتاليا قادر به نفوذ در تسلط اسلامي بيزانسي در مديترانه شدند. فعالان بازرگاني مسلمان دوره اي از فعاليت را پيش بردند که مي توان آن را سرمايه داري تجاري ناميد. همچنين فعاليتهاي مشابهي تا درجات محدودي در اروپا انجام مي شد هرچند دو تمايز کليدي وجود داشت. اول اينکه سرمايه داري قادر بود بسيار پيشتر از اروپا در مناطق اسلامي توسعه يابد. در اروپا روند برگشتن به فعاليتهاي کشاورزي و از هم پاشيدن اقتصاد مبادله اي که در اواخر دوران باستان آغاز شد در دوران تهاجم بربرها تشديد شده و در دوره کارولنژيان تداوم يافت. علاوه بر اين در جامعه کشاورزي اروپا فعاليتهاي بازرگاني برجستگي نداشت. برعکس، جهان اسلام در اين زمان تحت تأثير تهاجمات مشابه قرار نگرفت و يک اقتصاد مبادله در سراسر آن رونق پيدا کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تفاوت اساسي بين توسعه اقتصادي شرق و غرب طي اواخر قرون وسطي پيش آمد. تجارت در درون جهان اسلام نتوانست همراه با پيشرفتهاي بازرگاني بين المللي حرکت کند زيرا سرزمينهاي آسيايي اسلامي که تحت تأثير تهاجم مغول قرار گرفت بسياري از شادابي اقتصادي خود را از دست داد و بنابراين زمينه هاي بازرگاني از بين رفت. علاوه بر اين پس از دوره صليبي زندگي اقتصادي در محدوده مديترانه رو به وخامت نهاد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;سه: فعالان اقتصادي و مراکز فعاليتهاي اقتصادي&lt;br /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;هرچند بازرگاني و تجارت به طور مشخصي ساختار اجتماعي جامعه اسلامي را متحول نکرد با اين حال تأثير قابل توجهي بر تجمع يافتن سرمايه و توسعه پيشرفت اقتصادي در مناطق مختلف داشت. مراکز سرمايه داري اسلامي در شهرهاي اصلي جهان اسلام بود. در قرون اوليه، بغداد ام القراي تجاري بوده و تأثير فراواني در توسعه فعاليتهاي بازرگاني در هر منطقه ديگري بر جاي مي گذاشت. با فرا رسيدن قرن دهم وزن تجارت اسلامي به تدريج از عراق و خليج فارس به مصر و درياي سياه و لنگرگاههاي شبه جزيره عربستان در اقيانوس هند منتقل شد. قاهره به عنوان مرکز تجارت جانشين بغداد شد و اکنون پيوندهاي بازرگاني مصر فاطمي در مديترانه به خصوص سيسيلي، تونس و سوريه استحکام يافته بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;براي روابط مصر با اروپا، دسته منحصر به فردي از فعالان اقتصادي و بازرگاناني در مقياسهاي بزرگ از خانواده کريمي ظهور کردند که اولين بار در قرن يازدهم مطرح شدند. ايشان که با مهارتهاي بازرگاني خود متمايز بودند به زودي به ثروت و تأثيرگذاري در تمامي بازارهاي شرقي دست يافتند و در فعاليتهاي مالي و نيز سياسي برجستگي نسبي يافتند. از قرن دوازدهم خانواده کريمي و اروپائيان غربي بر فعاليتهاي اقتصادي بين شرق و غرب غلبه يافته و جايگزين تجار يهودي و مسيحي امپراطوريهاي بيزانسي، ايوبي و مملوک شدند. فوندوقهاي کريمي (که مرکز تجاري تخصص يافته معادل مراکز خريد بزرگ معاصر بودند) در مسيرهاي تجاري اصلي از اقيانوس هند تا مديترانه به خصوص قاهره، اسکندريه، قوص در مصر، در عدن، تائيض، زبيد، قلافيقيه، بير الرباهيه در يمن و در مکه، مدينه و جده در حجاز (عربستان سعودي امروز) بوجود آمدند. سوق العطارين يا البوهر (يک بازار کالا) به عنوان مرکز شناخته شده همه فعاليتهاي بازرگاني خانواده کريمي در اسکندريه قرار داشت. راههاي بازرگاني خانواده کريمي در دريا که از درياي احمر و اقيانوس هند مي گذشت به چين مي رسيد و راههاي زميني در دوران صلح از مصر به سوريه، عراق و ايران مي رفت. با تصرف بخشهاي مهمي از آسياي صغير بوسيله عثمانيان، طرحهاي تجاري کريمي براي فعاليتهاي اقتصادي به اين مناطق نيز توسعه يافت. ايشان در آفريقا نه تنها در ساحل غربي درياي احمر تجارت مي کردند بلکه در امتداد مسيرهاي کاروان در نوبيا و اتيوپي هم فعال بودند. فعاليتهاي بازرگاني آنان به سرزمينهاي دوردستي مانند غنا و مالي مي رسيد و معادن طلاي مالي يک منبع ثروت براي آنان بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اگر متوسط سرمايه يک بازرگان عمده فروش پيش از دوران کريمي در مصر سي هزار دينار تخمين زده شود ثروت فعالان اقتصادي خانواده کريمي حداقل به صدهزار يا حتي يک ميليون دينار يا بيشتر مي رسيد. براساس منابعي از شرح زندگي از قرن چهاردهم، در يک منبع يک کريمي متمول به نام نصيرالدين بن مسلم (وفات 1374) چنين توصيف مي شود که او به خاطر ثروت خود مايه شگفتي دوران بود. اجداد اين بازرگان کريمي نيز تاجر بودند. پدربزرگش ابن ياسر البليسي در ميان مشهورترين بازرگانان اگر نه در جهان لااقل در شرق بود. گفته شده است ثروت او به ده ميليون دينار مي رسيد و به عنوان متمولترين بازرگان کريمي دوران خود توصيف مي شد. شهرت مالي او فراتر از حلقه هاي تجاري مصر بود و جز يک شريک غيرمسلمان در هند هيچ کس در ثروت همتاي او نبود. ابن بطوطه جهانگرد مشهور (1304-1368) گفته است ثروت بازرگانان کريمي قابل مقايسه با بزرگترين تجار چين بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بين خانواده هاي مهم تجاري ديگر خانواده هاي الخروبي، الکوبک، ياسر، المحلي و الدميني قرار داشتند که همگي سنتهاي تجاري گروه کريمي را به ارث بردند. هر نسل، تجارت خانواده به علاوه ثروت تجمع يافته و مشتريان پيشين خانواده را براي توسعه بيشتر به ارث مي برد. يک بازرگان کريمي فرزندان خود را براي حرفه خود آماده کرده و ايشان را براي کسب تجربه لازم و تثبيت بيشتر تجارت خانواده به کشورهاي گوناگون مي فرستاد. علاوه بر اين بازرگانان کريمي کارگزاران و نمايندگاني داشتند که کالا را براي ايشان وارد يا صادر کرده و دست به استخدام نيرو مي زدند. خانواده کريمي نقش مهم ديگري هم در تاريخ سرمايه داري اسلامي بازي کردند. کمک مالي براي طرحهاي ملي يکي از روشهاي آنان براي به دست آوردن سرمايه بود. ايشان همچنين نوعي مؤسسه بانکي براي اعطاي وام و سپرده گذاري اداره مي کردند. در بين بهترين مشتريان ايشان نه تنها بازرگانان فرنگ بلکه سلاطين و امرا قرار داشتند که براي اعتباران به آنان مدد مي رساندند و در صورت نياز سرباز يا اسلحه نيز برايشان مي فرستادند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در يک زمينه مهم بازرگانان خانواده کريمي از ساير فعالان اقتصادي و تجار امپراطوري مصر تا قبل از عصر خود (پيش از قرن دوازدهم) متفاوت بودند. ايشان نه زميندار بودند و نه در جمع آوري ماليات فعاليت مي کردند. سرمايه داري ايشان به طور اوليه مبتني بر معاملات بازرگاني و مالي بود. از سوي ديگر مهمترين خانواده هاي بازرگان يهودي در مصر تا پايان دوران فاطمي و همچنين در خارج از مصر (به طور اوليه در عراق و ايران) عمده فروش، بانکدار، ملاکان بزرگ ايالت بودند. در واقع روابط مالي سرمايه داران برجسته يهودي با خلفا و وزراي عباسي در اوائل قرن دهم بخش مهمي در تاريخ سرمايه داري مالي جهان اسلام محسوب مي شود. ابن علان اليهودي (وفات 1079) يک سرمايه دار متمول و ملاک بصره که بيش از بيست سال در خدمت خليفه بود، زماني يک وام صدهزار ديناري به خليفه حاکم پرداخت نمود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تجارت اسلامي از همان ابتدا علاوه بر بازرگان ساکن شامل بازرگان مسافر هم مي شد. بازرگان مسافر علاوه بر استعداد تجاري تحت تأثير روحيه ماجراجويي نيز بود. شواهدي درباره بازرگانان متعددي که بين چين و اندلس مسافرت مي کردند وجود دارد. ايشان علاوه بر سودي که از طريق اشتغالات اقتصادي به دست مي آوردند گرايش به کسب دانسته هاي جديد داشتند. بسياري از افسانه هاي هزار و يک شب نمونه هايي از بازسازي تصوير بازرگانان ماجراجوي جهان اسلام در اوائل قرون ميانه مي باشند. در اواخر قرون وسطي يک نمونه معمول از روند جمع آوري ثروت به اين شرح بود: محمد ابن عبدالرحمن ابن اسماعيل الجزيري (وفات 1302) که يکي از برجسته ترين بازرگانان دوران خود بوده، بين سوريه، مکه، مصر، عراق و خليج فارس رفت و آمد داشت و نيز سه سفر به چين انجام داد با سرمايه اوليه پانصد دينار شروع کرد و در هنگام وفات پنجاه هزار دينار بر جاي گذاشت. علاوه بر اين گاهي بازرگانان جوياي نام سفير کشورهاي خود بودند و براي يک نماينده سياسي نامعمول نبود که وظيفه سياسي خود را با يک معامله پرسود همراه کند. يک نمونه فخرالدين عثمان بود که سفير مصر در آراگون (اسپانيا) در اوائل قرن چهاردهم بود که پيش از سفر شصت هزار درهم قرض کرد تا مال التجاره اي فراهم آورده براي سود بيشتر در آراگون به فروش برساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;يکي از عواملي که در رشد تجارت سرمايه داري نقش داشت دسترسي به زيرساختهاي حمل و نقل مؤثر و ايمن بود. با اين حال بعد مسافت و خطر سفر علاوه بر کمياب بودن کالاها بر قيمتها تأثير داشتند. ابن خلدون روابط بين مسافرت و سود را تحليل کرده و به اين نتيجه مي رسد که آنان که در مسافتهاي طولاني تر تجارت کرده و کالاي تجاري خود را مبادله مي کنند نسبت به کساني که بين شهرها و روستاهاي يک ايالت مسافرت و تجارت مي کنند سود بيشتري به دست مي آورند. يک دليل مي تواند فراواني کالاهاي يکسان در مناطق مجاور باشد. بنابراين بازرگانان باتجربه متقاعد مي شدند با خريد کالاهايي از تجارت دوردست در فصلي که مورد نياز قرار مي گيرند اقدام به تجارت نمايند. در عوض چنين اقدامي نيازمند به دست آوردن اطلاعات کامل درباره شرايط اقلام تجاري در محلهاي اصلي آنها بود. بازرگانان بايستي اطلاعات خوبي درباره شرايط بازار مي داشتند و اين تنها شامل شرايط عرضه و تقاضا نبود بلکه کيفيت و کميت اقلام، قيمتهاي نسبي، ايمني راهها و ساير موارد اهميت داشت. برخي از اين اطلاعات بايستي از طريق بررسيها و تحقيقات نزديک از کاروانها به دست مي آمد. به زبان ديگر، تجارتهاي موفق نيازمند تصميمات منطقي و محاسبه گر بود تا عليرغم تهديدهاي احتمالي امنيت بازرگاني فراهم باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تأسيس فوندوقها که چنان که اشاره شد مؤسسات تجاري تخصصي در مقياسهاي بزرگ و بازارهايي بودند که در واقع شامل مبادلات عمده، انبارها و مراکز خريد مي شدند اهميت زيادي در تجارت سرمايه داري در جهان اسلام داشت. منظره غالب را در شهرهاي بزرگ در تمامي جهان اسلام همين بازارها بوجود مي آوردند. تصاوير اندکي نيز در اين مورد وجود دارد. در دوران صليبي چهار فوندوق در قاهره وجود داشت که براي مبادله تجاري بين مصر و سوريه فعاليت داشت. يکي از آنها مربوط به واردات روغن از سوريه بود. طبق اطلاعات موجود به طور مثال يک بازرگان روغن در قرن چهاردهم بيست هزار درهم نقره براي واردات روغن و نود هزار درهم براي کالاهاي ديگري که از سوريه وارد کرده بود پرداخت نموده است. يک تجارت عمده فروشي تخصصي ديگر بازار ميوه بود که بازرگانان ميوه مصر و سوريه در آن اشتغال داشته و کالاهاي خود را در انبارهايي نگهداري مي کردند. ديگران به طور تخصصي در تجارت کهربا و عنبر فعاليت داشتند که حتي از منطقه بالتيک وارد شده و بازار آماده اي در مصر داشت زيرا ادويه محبوب بود و در آرايش و زيبايي هم به کار مي رفت. علاوه بر اين در بازارهاي قاهره کالاهاي وارداتي از چين، هند، آفريقا و لوانت (شرق مديترانه) انبار و تجارت مي شدند. بازاري براي پوست وجود داشت زيرا اين کالا براي شيک پوشي بسيار مورد تقاضا بود بنابراين مي بينيم که بازرگاني در يک نوبت سيصد هزار جامه از سنجاب خاکستري براي فروش در بازار قاهره خريداري مي کند. علاوه بر اين فوندوقهايي براي نگهداري و تجارت حبوبات و منسوجات در تمامي شهرهاي بزرگ مانند بغداد، کوردوبا و دمشق وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;چهار: کالاهاي اصلي تجاري: منسوجات&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در بين خطوط مهم بازرگاني، تجارت حبوبات، تجارت ادويه، معدن مطرح بود اما به طور قابل ملاحظه اي توليد و تجارت معتبر منسوجات اهميت داشت. خليفه ابوبکر خود يک بازرگان منسوجات بود. ابوالفضل جعفر بن علي الدمشقي يک بازرگان، دانشمند و نويسنده کتاب الاشاره الي محاسن التجاره در قرن دوازدهم مي نويسد اگر در بهشت تجارت بود من تجارت پارچه را برمي گزيدم زيرا ابوبکر الصديق يک بازرگان پارچه بود. اغلب تمامي خانواده در توليد (نخريسي و بافندگي) منسوجات مشارکت داشتند. حاکمان اموي و عباسي و ديگر نخبگان کارگاههاي بافندگي اختصاصي خود را داشتند تا نه تنها البسه مورد استفاده شخصي خود را بلکه پوشش کعبه و هدايايي با درجه سلطنتي توليد کنند. اهميت اين منسوجات در سلسله فاطمي افزايش يافت. کارخانه هاي منسوجات مورد حمايت دولت نه تنها در مصر و سوريه ساخته شدند بلکه بلکه در بخشهاي ديگر جهان اسلام نيز تأسيس شدند. در الاندلس (اسپانيا) اين کارخانه ها در آلمريا، موريکا، سويل، گرانادا و مالاگا قرار داشتند. در آسياي صغير کارخانه اي در دربار سلجوقي وجود داشت. حتي در سيسيلي که براي حدود دويست سال تحت حاکميت اعراب بود سنت کارخانه هاي دولتي حفظ شد و در پالرمو پس از قرن سيزدهم کارخانه هايي وجود داشت که ابريشم با بافت عالي توليد مي کرد. بغداد به عنوان مهمترين مرکز توليد سلطنتي باقي ماند. همچنين کارخانه هايي در ايران وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اين کارخانه ها تنها براي نياز حاکمان توليد نمي کردند بلکه همچنين براي تجارت عمومي هم توليد صورت مي گرفت. شهر تينيس در مصر نمونه مهمي است که پنج هزار دستگاه بافندگي و يک کارخانه در دربار داشت. صادرات منسوجات تينيس فراوان بود و تا اواخر قرن دهم صادرات سالانه آن به بيست تا سي هزار دينار مي رسيد که در آن زمان ارقام بزرگي محسوب مي شد. اهميت تجارت منسوجات از اين واقعيت مشخص مي شود که شهرهاي مصري تينيس، داميته و الاشمونين در سال 974 طي خلافت فاطمي توانستند در يک روز بيست هزار دينار بپردازند. دانشمندي درباره تاريخ اقتصادي اوليه اسلام چند نمونه از آمار توليد منسوجات براي نيازهاي دربار حاکمان ارائه مي دهد. همچنين در شهرهايي مانند بغداد، تبريز، اصفهان، يزد و نيشابور توليد منسوجات هم براي تجارت و هم براي نيازهاي حاکمان وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با به تحليل رفتن دوران طلايي اسلام پس از تهاجم مغول که از اواخر قرن سيزدهم آغاز شد، توليد منسوجات شروع به نقصان کرد. ابن خلدون اطلاع مي دهد که پارچه و البسه ديگر در کارخانه هاي دولتي توليد نشده بلکه آنچه مورد نياز دولت بود با امکانات خصوصي (اغلب در خانه ها) بافندگان توليد مي شد. البته اين امري ناشايع در اين قرون اوليه اسلامي نبود. در آلمريا (اسپانيا) هشتصد دستگاه بافندگي طي قرن دوازدهم داير بود و پارچه هاي زربفت و نقره به سبک اصفهان توليد مي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;قابل ذکر است که اغلب فعاليتهاي توليدکنندگان خصوصي منسوجات مورد مزاحمت فراواني از سوي کنترل دولتي بود و اين به خصوص در دوران مصر فاطمي اتفاق مي افتاد. ايشان بايستي مواد اوليه را از مأموران دولتي تهيه مي کردند و منسوجات توليد شده تنها قابل عرضه به واسطه هاي منصوب از سوي دولت بود. و دانسته بود که شخص خليفه براي به دست آوردن سود فراوان در اين تجارت نقش دارد. اغلب مأموران دولتي در توليد منسوجات از طريق قراردادها سرمايه گذاري مي کردند. آنها گاه براي خود کارگاههاي خانگي با حجم بالاي توليد داشتند و با توليدکنندگان خصوصي رقابت مي کردند. علاوه بر اين بايد اشاره کرد که در بازارهاي هفتگي و نمايشگاههاي تجاري کالاي مورد تجارت چه پشمي و پنبه اي بود و چه ابريشمي و نخي، نام شهر توليد کننده را بر خود داشت تا خريداران کيفيت جنس را بدانند زيرا شهرهاي مختلف به خاطر تفاوتهاي کيفي خود شناخته شده بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به اين ترتيب جمع آوري داده ها درباره شهرها و مناطق خاص که توليداتشان در نهايت جاي ديگري به فروش مي رسيد حداقل نشان مي دهد توليد براي بازار توسعه فراواني يافته بود. در واقع رفتارها و مؤسسات سرمايه داري در اين محيط رشد يافتند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;پنج: توسعه سرمايه داري مالي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;فعاليتهاي تجاري و بازرگاني سرمايه داري همچنين نيازمند تحول سرمايه داري مالي بود. موضوع قرض دادن با بهره، همراه با توسعه سرمايه مالي در جامعه مکه که اسلام در ابتدا در آنجا ظهور کرد شناخته شده بود. شواهدي وجود دارد که مطرح مي کند عليرغم پرهيز دادن از ربا در متون اسلامي (همچون سنتهاي ابراهيمي پيشين) اين عمل در دورانهاي بعد غلبه داشته است. رسم بود طلبکار بهره خود را محاسبه کرده و آن را در مقدار طلب خود بدون آن که به طور جداگانه در قرارداد به آن اشاره کند درخواست نمايد. صرافان و بانکداران خصوصي بر پايه سرمايه داري عمل کرده و نقش مهمي در تجارت قرض دادن و قرض گرفتن داشتند. همچنين شواهدي وجود دارد که تجارت قرض دادن و قرض گرفتن گاه تحت نظارت دولت انجام مي شده است هرچند بسيار اندک درباره چنين رفتارهايي دانسته است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;مشکلاتي در پول رايج و تغييراتي در ارزش سکه ها تحقيق براي اشکال مطمئن تر پرداخت به خصوص در اواخر قرون وسطي برانگيخت. بنابراين نياز براي محافظت از تماميت معاملات پولي به خصوص با توجه به معاملات بزرگ شخصي و دولتي، منجر به تحول در ابداعات مالي در جهان اسلام شد. يکي از چنين ابزارهايي حواله يا برات (سفتچه) بود که در تجارت دولتي و خصوصي به خوبي جا افتاد. آدام مز در اين باره بررسي کرده و اطلاعات قابل توجهي درباره اين رسم در ادبيات اسلامي اوليه يافته است. او شرح مي دهد: يک دانشمند که به اسپانيا مسافرت مي کند با خود سفتچه و پنج هزار درهم نقد مي برد. ناصر خسرو از يک نفر آشنا در آسوان يک حواله سفيد دريافت مي کند که به مأمور خود در ايذاب چنين نوشته است: به ناصر همه آنچه که مي خواهد بده، از او رسيد بگير و مجموع آن را در بدهي من بياور. نايب السلطنه مصر از طريق نماينده خود در بغداد حواله هايي براي وزير برکنار شده مي فرستد. نماينده آنها را پذيرفته و مقدار پول تعيين شده را در اختيار وزير قرار مي دهد. نوعي از حواله سک (چک) بود... در اوداگوشت در غرب سودان، ابن حوقل چکي به مبلغ چهل و دو هزار دينار ديد که بوسيله مردي از سجلماسه براي شخصي به نام محمد ابن علي سعدون در سجلماسه کشيده شده بود. اين جک به طور رسمي تضمين شده بود. اين کاغذ بخش بزرگي از صحاري را پشت سر گذارده بود. در شهرهاي بزرگ اسلامي، سک يک چک معمول در ارتباطات بود و بانکداران نقش مهمي در آن ايفا مي کردند. در قرن نهم ميلادي (دوران حکومت هارون الرشيد) يک مرد متشخص به حساب بانکداران خود چک مي کشيد. در حدود سال 900 ميلادي يک مرد بزرگ به اين روش پاداش يک شعر را پرداخت نمود اما بانکدار از پرداخت سر باز زد. شاعر که نااميد شده بود شعري سرود که باعث شد بانکدار با خوشحالي يک ميليون براي او بپردازد. حامي ديگري از همان شاعر و خواننده در سال 936 طي يک اجرا يک چک (رقعه) در وجه او براي يک بانکدار (صراف) به مبلغ پانصد دينار نوشت. در هنگام پرداخت، بانکدار به مرد فهماند رسم است که به ميزان يک درهم به ازاي هر دينار که از نظر ارزش در حدود ده درصد است کسر کند. مگر آنکه شاعر بعد از ظهر و عصر را با او بگذراند تا او کسوراتي انجام ندهد. بانکدار ديگري (جهباض) که حامي بزرگتري براي هنرهاي زيبا بود نه تنها کسوراتي انجام نمي داد بلکه براي شاعر ده درصد پرداخت اضافي انجام مي داد. بنابراين بانکداران به ميزان زيادي به کار گرفته مي شدند و تعجب برانگيز نيست که در اصفهان حدود دويست بانک در بازار صرافان در کنار يکديگر وجود داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حدود سال 1000 ميلادي صرافان در بازار بصره حضوري گريزناپذير داشتند. هر بازرگاني حساب بانکي خود را داشت و در بازار تنها به صورت حواله اي به حساب بانک خود پرداخت انجام مي داد. اين اقدام به نظر مي رسد مهمترين اقدام اصلاحي در عمليات پولي در امپراطوري در مرز بين فارس و عراق باشد. براي مردم بصره، ايرانيان فارس و اعراب در جنوب بهترين بازرگانان در بين مسلمانان بودند و ايشان سکونتگاههايي در هرجايي که چيزي توليد مي شد داشتند. در حدود سال 902 الفقيه الهمداني مي گويد: مردم بصره و هيمياريها بزرگترين مردم سرمايه دار هستند. اگر تا دورترين مناطق فرغانه يا لبه غربي مراکش سفر کني مطمئناً مردي از بصره يا هيمياري در آنجا خواهي يافت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن بطوطه (1304-1368) ماجراجوي مسلمان که به آفريقا، ايران، هند و شرق دور مسافرت کرده است بسيار فراتر از آنچه که ما درباره سفرهاي مارکو پولو مي دانيم، گزارشي گرانبها درباره سفرهاي خود نوشته و رواياتي از زندگي مردم شرق قبل از رونق اروپا نگاشته است. در بين ساير موارد او درباره رسم پرسود اعتبار مالي مي نويسد: هر شخصي که موفق به حضور در دربار شاه هند، سلطان محمد شاه مي شود بايد هديه اي آماده داشته باشد تا به او بدهدتا بتواند نظر او را براي خود مساعد گرداند. سلطان با هديه اي که بارها ارزشمندتر است به طور متقابل رفتار شخص را جبران مي کند. زماني که رعاياي او با اين رفتار وي آشنا شدند بازرگانان سند و هند به عنوان وام شروع به دادن امکانات به تازه واردان در حد هزاران دينار کردند. آنان هرچه که تازه وارد مي خواست به عنوان هديه به شاه بدهد يا براي خود استفاده کند مانند مرکب، شتر و کالاهاي ديگر در اختيار او قرار مي دادند. ايشان پول و افراد خود را در اختيار او قرار مي دادند و خود پيش از او به عنوان شرکت کننده در مجلس حاظر مي شدند. شخص زماني که به حضور سلطان مي رسيد هديه اي عالي و مجلل از او دريافت مي داشت و سپس مي توانست بدهيهاي خود را به بازرگانان صراف بپردازد. اين تجارت آنان تجارتي پررونق بود و سود کلاني به دست مي داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ابن بطوطه خود از اين موقعيت استفاده کرد. او مي گويد: با رسيدن به سند من از اين رسم تبعيت کردم و اسبها، شترها، بردگان سفيد و کالاهايي ديگر از بازرگانان خريداري کردم. من پيش از اين در غزنه از يک بازرگان حدود سي اسب و يک شتر با بار تير خريداري کرده بودم زيرا اين يکي از اقلامي بود که به سلطان هديه مي شد. اين بازرگان به خراسان رفت و در بازگشت به هند پول خود را از من دريافت کرد. او از طريق من سود فراواني برد و يکي از بازرگانان عمده شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با رشد بازرگاني شرکتهاي تجاري بوجود آمدند که خود منجر به شکل گيري توسعه در ابزارها و معاملات مالي شدند. يکي از چنين نهادهايي براي تجميع سرمايه مالي با عنوان مضاربه ناميده مي شد. براساس قرارداد مضاربه افراد با يکديگر به همکاري پرداخته و شرکا با يکديگر برابر هستند. در حاليکه يک نفر سرمايه را تأمين مي کند ديگري تجارت را اداره کرده و در سود و زيان طبق توافق شريک هستند. در عمل تأمين کنندگان مالي براي اين قرارداد نه تنها بازرگان بودند بلکه افراد ثروتمندي بودند که منابع سرشار خود را براي سود سرمايه گذاري مي کردند. يک پژوهشگر کشف يک قرارداد مضاربه نادر را بين يک ونيزي و مصري در اوائل قرن پانزدهم در اسکندريه گزارش کرده است. اين گزارش گرچه به جزئيات قرارداد نمي پردازد اما بيان مي دارد که طرف مصري نامه اي به کاردار ونيزي در اسکندريه ارسال کرده و اطلاع مي دهد مشکلات بوجود آمده حل شده و او و ديگران با گفتگو با قاضي القضات اسکندريه مانع از محاکمه بازرگان ونيزي شده اند. يک پژوهشگر مي گويد چنان که در مورد خصوصيات سرمايه دارانه اين قراردادها صدق مي کند، باوجود آن که اتحاديه اي واقعي وجود نداشت اما جهان اسلام براي تجارت وابسته به سرمايه داري شخصي بود که در آن شکل غالب همکاري، شراکت در اشکال گوناگون بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان که اشاره شد مضاربه شکلي از سرمايه گذاري مالي بود که سود و زيان براساس قرارداد قبلي بين شرکا تقسيم مي شد. در اينجا قرارداد شامل محاسبه مبتني بر سرمايه داري در حسابها مي شد. سرمايه اصلي که سرمايه گذاري شده بود با مجموع نهايي مقايسه شده و باقيمانده آن پس از کسر همه هزينه ها، سودي را که بايستي تقسيم مي شد مشخص مي نمود. اين شکل از قرارداد در مناطقي که بخشي از جهان اسلام شدند ناشناخته نبود. با اين حال اين عمل قبل از معرفي اعداد در تمدن اسلامي گسترده نبود. اين اتفاق با ابداعات رياضي از رياضيدان مسلمان محمد ابن موسي الخوارزمي (وفات 850) اتفاق افتاد که اعداد مکاني هندي را با ارزش شاخص و صفر معرفي نمود. با اين دستاورد اعداد و نظام عددي تبديل به چهارچوبي براي اقتصاد صنعتي سرمايه داري شد. او خود مي گويد کتاب خود را براي پاسخ دادن به سؤالات معاملات تجاري، ارث، وصيت نامه، قراردادهاي خريد و فروش، موارد تبادل ارز و انواعي از نيازهاي ديگر که نيازمند محاسبات کمي است تأليف نموده است. يک دانشمند و تاجر ديگر در دوره هاي اوليه اسلامي که در دمشق در قرن دوازدهم مي زيست الدمشقي بود. او کتابي درباره اقدامات بازرگاني نوشت و به خوانندگان خود توصيه نمود هرچه که خريد و فروش شود بايستي به طور دقيق و براساس زمان و طبق اعداد محاسبه گردد. بنابراين يک بازرگان بايستي درباره فريب در معامله آگاه بوده و از روشهاي آن در محاسبه، توزين و شمارش اطلاع داشته باشد و وابسته به افراد غيرقابل اعتماد نباشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;همچون سازماندهي شرکتهاي تجاري، معاملات اعتباري نيز نيازمند محاسبه دقيق بودند. بانکداران و صرافان نياز داشتند ثبت معاملات را نگهداري کرده و داد و ستد مشتريان خود را به طور دقيق در دفاتر ثبت کنند هرچند نياز نبود سود خود را مشخص سازند. به طور عمومي بانکداران سپرده هايي دريافت مي کردند که مي توانست براساس يک قرارداد کتبي برداشت شود. دفترداري مضاعف بخش مهمي از مهارت يک بازرگان بود. اين اقدام به او اجازه مي داد نه تنها جريان يک ارزش واحد را مورد نظارت داشته باشد بلکه چرخش سرمايه را نيز تحت نظر قرار مي داد و او را قادر مي ساخت تا به طور کمي تغيير و تحولات آن را ثبت نموده و موفقيت و توسعه تجارت خود را کنترل و اداره نمايد. نگهداري حسابها در مورد کالاها و تجارتهاي انجام شده صورت مي گرفت. به طور طبيعي يک بازرگان با راه اندازي فروش فوري، مقادير سود و زيان خود را در دفتر ثبت مي نمود. در اين روش حساب جاري سود و زيان مشخص مي شد. بنابراين متعادلسازي دوره اي مورد نياز نبود. اگر اين کار انجام مي شد به هدف حسابرسي و کنترل بود. بايستي اشاره نمود که دولت اسلامي در جهت تأسيس بانک ملي اقدام نکرد هرچند رفتارهاي جنيني بانکداري به طور معمول در دولت وجود داشت. شايد يک دليل براي اين پديده اين احتمال بود که چنين مؤسسه اي مي توانست تبديل به يک قدرت سياسي شده و موقعيتي نامعمول بين دولت و بازرگاني خصوصي به خود اختصاص دهد. از سوي ديگر اين تشکيلات مي توانست فرايندي بوجود آورد که درباره ناآراميهاي اقتصادي در جامعه نقش کمکي يا مهارکننده داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال برخي از دانشمندان تاريخ اسلام درباره شکل گيري يک مؤسسه مالي در جهان اسلام با نام معونه بحث کرده اند. اين نهاد شکلي از بانک خصوصي بود که پول دولت را به صورت وام در اختيار مي گذاشت. اين واژه در عربي به معناي حمايت و کمک بوده و در برخي موارد مي توانست متقابل و دوجانبه باشد. معونه در اسلام در همان مسير معونه اروپايي که براي تأمين مالي جنگها و معدن مورد استفاده قرار مي گرفت رشد نکرد. عمکرد معونه در جامعه اسلامي در حد کمک رساني مالي براي تجارتهايي در مقياس کوچک باقي ماند. نهاد معونه همچنين در توسکاني داير بود و براي کاوش معادن آهن و تجارت وسيع آهن مورد استفاده قرار گرفت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اشکالي اوليه از بورس سهام مدرن يا بازار سرمايه در اسلام قابل مشاهده است: نه تنها مبادلات عمده و خرده در فوندوقها وجود داشت بلکه فعاليتهايي که مشخصه تبادل کالاي نوين مي باشد نيز صورت مي گرفت. چنين اقداماتي شامل تجارت کالا براي آينده بود و در حالي که کالا در بازار وجود نداشت مقرر مي شد در آينده تأمين شود. خرما به صورت قانوني در حراج و مزايده پيش از جمع آوري محصول به فروش مي رسيد. حتي فروش عمده بسياري انواع سبزيجات گره دار مانند پياز، سير، هويج، شلغم، تربچه و قلقاس پيش از جمع آوري محصول انجام مي شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به عنوان خلاصه اي از بررسي توسعه مؤسسات پولي و اعتباري در تمدن اوليه اسلامي نقل قولي از يک تاريخ نگار اقتصادي برجسته در قرون ميانه مفيد است: تا چهل سال قبل ديدگاه شايع اين بود که قرون وسطي، عصري پيش از شکل گيري اعتبار مالي بود... اولين منابع مسلمانان اين باور را موجه مي سازند که پيش از اين در قرن هشتم و شايد قبلتر از آن قراردادهاي اعتباري در انواع گوناگون، مشخصه مهمي از تجارت و صنعت را شکل مي دادند... هرگونه ادعايي درباره اين که اعتبار در قرون ميانه تنها براي مصرف و نه براي توليد استفاده مي شد با ارجاع به خاورميانه در قرون وسطي کاملاً غيرقابل دفاع است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;شش: برخي نکات پاياني&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بايستي گفت تمرکز اصلي در رفتارهاي سرمايه داري ابتدايي در جهان اسلام همچون هرجاي ديگري در جهت عملکرد اقتصاد ملي نبود. اقتصاد قرون ميانه در جهت اقتصاد خانوار و شهر بود. سنت اقتصادي بومي با سنت بومي يونان آغاز شد که نزد فلاسفه اسلامي با عنوان علم تدبير المنزل شناخته مي شد. اين سنت با افزوده ها و پالايشهاي اسلامي در نهايت از طريق مکتب مدرسه لاتين به اروپا رسيد. در واقع هم در تمدن اسلامي اوليه و هم در مکتب مدرسه لاتين مطالبي چون اخلاق، اقتصاد و سياست در يک منظر عمومي مورد بحث قرار مي گيرد و تمامي رفتارهاي انساني را در زمينه اي الهياتي مورد بررسي قرار مي دهد. بقايايي از اين تفکر حتي در نوشته هاي آدام اسميت در قرن هيجدهم يافت مي شود: نظريه احساسات اخلاقي وي به طور ويژه درباره همدردي در يک چهارچوب اخلاقي صحبت مي کند که با راهنمايي غيبي صورت مي گيرد. هرچند انگيزه سود قابل قبول است اما بايستي با ملاحظات وسيعتر اخلاقي اجتماعي و توجه به رفاه عمومي مورد تلطيف قرار گيرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;با اين حال طبق هدف اصلي اين نوشته، براساس شواهد تاريخي قابل ملاحظه، کاملاً مشخص است که تمدن اسلامي اوليه طي مبادله بازار، در چارچوبي سرمايه دارانه عمل مي کرد و اين تنها در حد مقدمات اوليه آن نبوده و در رفتارهاي گوناگون مرتبط نمود داشته است. بازرگاناني وجود داشتند که به دنبال توليد و مبادله محصول براي سود خصوصي بيشتر بودند. کساني بودند که نهادهاي مالي براي اين هدف داشته و آن را اداره مي کردند. علاوه بر اين ايشان نقشهاي کليدي در روند توزيع بازي مي کردند. کالاهاي ايشان چه از خارج خريداري شده و چه در کارگاههاي خودشان توليد شده بود به عمده فروشان و خرده فروشان يا به طور مستقيم به مصرف کننده فروخته مي شد. از جايي که سرمايه داري اسلامي گرايش داشت تا حدود زيادي يک سرمايه داري تجاري و مالي باشد افرادي که در اين نظام فعال بودند براساس انگيزه هايشان، بسيار سخت قابل تمايز از کساني بودند که در سرمايه داري صنعتي درگير بودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;به علاوه اين فعالان اقتصادي اوليه فعاليتهايي دنبال مي کردند که نيازمند محاسبات منطقي بود. ايشان پيگير هدف ثمر دادن سرمايه و به دست آوردن سود بودند. مطمئناً سرمايه داري در شکلي غيرمنطقي که طبق نظر وبر در خارج از اروپا وجود داشت در اين مورد صدق نمي کند. اين تاجران براي ماده خام و توليدات ارزش افزوده ايجاد کرده و آنها را به شکل کالاهاي قابل عرضه در بازار در مي آوردند. آنها توليد اين محصولات را در راستاي تبادل جهت دهي مي کردند. تمامي چنين فعاليتهايي در طمع سود خصوصي انعکاسي از تمامي آن چيزي است که درباره سرمايه داري مطرح است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنان که يک پژوهشگر فرانسوي برجسته درباره تاريخ اقتصاد اسلامي اوليه مطرح مي کند، هرچند فعاليتهاي اقتصادي سرمايه داري مشابه در يونان، جهان روم، هند، چين، ژاپن و حتي اروپاي قرون وسطي وجود داشت، سرمايه داري اسلامي اوليه متفاوت بود: سطحي در جهان اسلام حاصل شد که در هيچ جاي ديگر در آن دوران يا پيش از آن وجود نداشت. تراکم پيوندهاي تجاري در جهان اسلام نوعي از بازار جهاني را تشکيل مي داد که در چنين ابعادي بي سابقه بود. توسعه مبادلات تخصصي شدن منطقه اي را در صنعت و کشاورزي ممکن ساخته بود و اين خود باعث وابستگيها و پيوندهاي متقابل اقتصادي شد که گاه درباره فواصل بسيار دوردست وجود داشت. يک بازار جهاني به همين شکل در امپراطوري روم بوجود آمد اما بازار عمومي مسلمانان بسيار بزرگتر بود. همچنين به نظر مي رسد اين بازار سرمايه دارانه تر بود زيرا سرمايه خصوصي در مقايسه با نقش دولت نسبت به مورد امپراطوري روم نقش بزرگتري در شکل دهي به آن داشت. نه تنها مسلمانان بخش سرمايه داري را مي شناختند بلکه اين بخش به روشني تا پيش از بنيانگذاري بازار جهاني از سوي سرمايه داري اروپاي غربي، گسترده ترين و توسعه يافته ترين مورد در تاريخ بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تأييدات بيشتر درباره چنين نظرياتي همچنين در نوشته هاي دانشمندان متعدد اوليه اسلامي که درباره موضوعات اقتصادي نوشته اند ظاهر شده است. بنابراين نه تنها روشهاي گوناگون تجارت، بلکه روح بازرگاني و ماجراجويي از تمدن اسلامي به اروپاي قرون وسطي توسعه يافت اما علاوه بر اين نويسندگان مسلمان در اين دوره نسبت به مسيحيان اروپا گرايش بيشتري براي همدلي با فعاليتهاي بازرگاني داشتند. در واقع سرمايه داري و نهادها و فعاليتهاي مرتبط با آن نماينده روش زندگي اقتصادي در تمدن اوليه اسلامي بود مدتها قبل از آن که چنين تحولاتي در اروپا رخ نمايد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از &lt;a href="http://muslimheritage.com/topics/default.cfm?ArticleID=1029"&gt;اين متن &lt;/a&gt;است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-6306429072530595786?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/6306429072530595786/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=6306429072530595786&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/6306429072530595786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/6306429072530595786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/11/blog-post_22.html' title='سنتهای سرمایه داری در تمدن اولیه عربی اسلامی'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-1704252559801921122</id><published>2010-11-11T17:10:00.002+03:30</published><updated>2010-11-11T17:26:12.846+03:30</updated><title type='text'>هزار و یک سال گمشده از هنرهای رزمی</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;مقدمه: اين نوشته جالب و کم نظير را درباره نقش مسلمانان در هنرهاي رزمي &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;آسياي شرقي و تاريخ چين همزمان با مناسبت بازيهاي آسيايي در گوانگجوي &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;چين ترجمه مي کنم و در بازگشت به آينده قرار مي دهم. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt; &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بازرگانان و مسافران اوليه مسلمان از اصالت عربي و ايراني براي تجارت ابريشم به چين مسافرت مي کردند. آنان با تحمل سفرهاي مخاطره آميز پيوندهاي مستحکم تجاري برقرار ساختند که قرنها دوام آورد. اين امر افزايش قابل توجهي در رشد اقتصادي درون جوامع بازرگاني مسلمانان بوجود آورد، به خصوص در شهر سلطنتي باستاني چانگ آن (گزيان امروزي) در ايالت شانکسي که انتهاي شرقي جاده ابريشم بود و بنادر دريايي الزيتون (کوانجو) و گوانگزو (کانتون) که در مسير دريايي ابريشم قرار داشتند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با سکونت و پراکندگي گسترده مسلمانان در سراسر کشور پيشرفتي سريع در جواز گرفتن براي اداره کردن مسائل داخلي خود، ساختن مساجد و نصب قاضي که برمبناي فقه قضاوت مي کرد به دست آمد. زماني که يک فرمانده نظامي لو شان برعليه امپراطور سو تسونگ در 755 شورش کرد درخواستي فوري براي خليفه عباسي ابوجعفر المنصور ارسال شد که او فوراً حدود 4000 سرباز فرستاد که در نهايت ناآرامي را سرکوب کرده و شهر را آزاد کردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چانگ آن شهر آرامش ابدي زندگي عادي خود را دوباره به دست آورد و تحت حاکميت سلسله تانگ (618-907) به عنوان پر رونقترين ام القراي جهان به شکوه و رونق خود ادامه داد. طي دوره تانگ تنوعي از فرهنگها، دانشها و باورهاي معنوي مختلف با يکديگر در تعامل بودند و به اين ترتيب بسياري دانشمندان ژاپني و کره اي مشتاق که خواستار آموختن و ديدن هنرهاي چين بودند جلب شدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بسياري از جنگاوران عباسي که به امپراطور امداد رساندند دعوت براي ماندن و سکونت در چين را پذيرفتند و با همسراني چيني ازدواج کردند و به اين ترتيب روندي طبيعي از در هم آميختگي با جامعه چيني عليرغم حفظ هويت اسلامي و تأکيد بر سابقه و نسب از اجدادي مسلمان و محترم آغاز شد. طي قرون متمادي اين اجداد که در محاورات هويي هويي خوانده مي شدند يکي از طولاني ترين و نادرترين اقليتهاي مسلمان در جهان را بوجود آوردند. اين الگوي رنگارنگ به شکلي تلويحي در اين آيه قرآن آمده است: اي بشر! ما شما را از يک زن و مرد آفريديم و شما را در ملتها و قبايل مختلف قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد (نه اين که يکديگر را تحقير کنيد).&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طي سلسله مغولي يوان (1279-1368) که بوسيله کوبلاي خان تأسيس شد مسلمانان موقعيت ويژه اي يافتند و با عنوان دئشمه يا دئشمن (به معناي دانشمند) خوانده مي شدند و اين به خاطر قابليت و مشارکت برجسته آنان به عنوان دولتمرد، منجم، طالع بين، پزشک، داروساز، معمار، بازرگان، فيلسوف و نويسنده بوده است. پئو سونگ لينگ که عموماً به عنوان يکي از چند داستان نويس بزرگ چين شناخته مي شود داستانهايي نوشته است که به عنوان معادل چيني هزار و يک شب عربي تلقي مي شود. هزار و يک شب به بسياري زبانها راه يافته است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مديريت کارآمد دربار سلطنتي کوبلاي خان و قصرهاي آن که شامل بيش از سي کارگزار بلندپايه مسلمان مي شد مورد توجه مارکو پولو (1254-1324) قرار گرفت که عميقاً تحت تأثير شکوه و جلال حاکم قدرتمند آن قرار گرفته بود. از دوازده دايره اداري هشت تاي آن تحت کنترل مديران مسلمان بود و مسلمانان بسياري موقعيتهاي عالي ديگر در قدرت مدني را اشغال کرده بودند. ايشان همچنين مشاور نظامي و استاد هنرهاي رزمي و محافظ کاروانها در سفرهاي مخاطره آميز طولاني بودند. از دانشمندان مسلمان براي مشارکت در بسياري طرحها دعوت مي شد که اينها شامل ساختن و اداره کردن رصدخانه مشهور در شنسي (شانکسي) مي باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بسياري از مسلمانان برجسته به تقاضاي چين براي پرکردن کمبودهاي مهم و راهبردي پاسخ داده و در تمامي زمينه ها برتري خود را نشان دادند. دو کارشناس فني که توپ هويي هويي (مسلمان) را ساختند علاالدين از موفري که بعداً به رتبه قائم مقام وان هو که جانشين فرمانده يک ارتش سه تا هفت هزار نفره بود ارتقا يافت، و اسماعيل از سوريه بودند که رئيس ناظر در ساخت توپ هويي هويي شد. توپي که بوسيله اين کارشناسان مسلمان ساخته شد طي سلسله يوان براي بمباران قلعه هسيانگ يانگ در ايالت هوبي به کار گرفته شد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;اين دو کارشناس شايد تعدادي از اولين کساني بودند که از باروت استفاده کردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سيد عمر شمس الدين (شناخته شده با عنوان سيد الاجل) يک چهره اصيل از اولاد پيامبر، مشارکت فراواني در دستاوردهاي سلسله يوان داشته و در همراهي با فرزندش نصيرالدين به نحو فعالي هزاران نفر از مردم را به اسلام درآورد. او در کودکي بوسيله پدرش (شاه بخارا) به عنوان گروگان در اختيار چنگيزخان قرار گرفت که او را به پکن آورد و در آنجا به چيني و عربي به آموختن پرداخت. او که بسيار باهوش بود توانست فرهنگهاي مغولي و چيني را جذب و تلفيق کند. او در 1271 از سوي کوبلاي خان به عنوان حاکم ايالت يونان منصوب شد و پس از مرگ عنوان شاهزاده هسين يانگ به وي اعطا گشت. او نوري تازه بر آموزش، قانون چين و توسعه کشاورزي افکند و اولين کسي بود که عليرغم اعتقاد راسخ به اسلام معابد کنفوسيوسي در يونان تأسيس کرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شمس الدين سه گونه کتابهاي باستاني چيني که کتابهاي تغييرات خوانده مي شوند و به تاريخ 909 قبل از ميلاد باز مي گردند و امروز تنها بوسيله تعداد محدودي از پژوهشگران قابل فهم هستند مطالعه نمود. شمس الدين آغازگر طرح تاي تئسي يا نماد يين و يانگ که مفهومي باستاني در مرکز فلسفه دائويي و اصل اتحاد دو نيروي کيهاني است مي باشد. زماني که او در 1279 در سن 67 سالگي وفات يافت بسياري در مراسم تدفين او شرکت کردند و مردم غيرمسلمان چيني به افتخار او مقبره اي بر مدفن او و يادبودي در گوانگجو ساختند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نيروهاي معارض يين و يانگ در يکديگر جريان يافته و هيچ کدام از جنبه هاي مثبت يا منفي هستي نمي تواند بدون ديگري وجود داشته باشد. در غرب واژه هنرهاي رزمي يادآور هنر جنگ است که از نام مارس خداي رومي جنگ گرفته شده است. با اين حال پيش زمينه فلسفي هنرهاي رزمي چيني در اصطلاح عمومي گو جو آمده است. گو به معني سخت و جو به معناي نرم است. عنصر منفي (يين) کونگ فوي سخت و عنصر مثبت (يانگ) کونگ فوي نرم است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در واقع چند صد نوع مختلف از هنرهاي رزمي در چين وجود دارد که همگي از تعدادي شعبه مجزا ريشه گرفته اند. اينها به طور عمده متشکل از سبکهاي کونگ فوي بيروني (سخت) و تعداد بسيار کمتري سبک کونگ فوي دروني (نرم) هستند. با اين حال کونگ فوي مسلمانان در بين بهترين سبکهاي دروني و بيروني محبوب چين جا دارد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;از طليعه تمدن انسان علاقه مند به درگيري بدون سلاح و نبرد در جهت دفاع از خود و داراييهاي خود بوده است. هنرهاي رزمي گوناگون به طور طبيعي در ملل متعدد طي قرنهاي طولاني از جنگاوري توسعه يافتند که شامل روشهاي نبرد مشابهي بودند که با ارزشهاي فرهنگي و معنوي استحکام يافته و در امتداد نسلهاي فراوان انتقال يافتند. اينها تغذيه کننده آرماني مهارتهاي افسانه اي نبرد جنگجويان کماندار، شمشيرزن و اسب سوار بودند. شواهد تاريخي متعلق به چندين هزار سال قبل درباره ريشه هاي چندين هنر رزمي سازمان يافته وجود دارد که در حال حاضر در جنوب شرق آسيا وجود دارند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يکي از اولين اشاره ها به نبرد بدون سلاح، در يک صفحه بابلي متعلق به بيش از پنج هزار سال قبل آمده است که دو شخص را در يک نبرد بدون سلاح نشان مي دهد که از وضعيتهاي جنگي و تدافعي شناخته شده در هنرهاي رزمي آسيايي استفاده کرده اند. شيئي ديگر که در 1975 طي يک حفاري باستانشناسي در يک مقبره در منطقه جيانگ لينگ ايالت هوبي متعلق به سلسله کوينگ (221-207 قبل از ميلاد) يافت شده است يک شانه چوبي تزئين شده است که دو کشتي گير با سينه هاي برهنه را نشان مي دهد که با يکديگر در برابر يک داور رسمي رقابت مي کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال عناصر هنرهاي رزمي چيني که در جهان غرب با نام مشهور کونگ فو شناخته مي شود قابل رديابي در حدود 2700 سال قبل از ميلاد طي حاکميت امپراطور افسانه اي زرد هوانگ تي مي باشد. او با رقيب خود چي يو با استفاده از روشهاي کشتي سنتي چيني جنگيد و او را شکست داد. اين روش کشتي نسبت به کشتي غربي يا جودو متفاوت است و با نام شواي چيائو يا شواي جيائو شناخته مي شد. اين کشتي متشکل از ضربات دست و پاييني پا بوده و در حدود 700 قبل از ميلاد به عنوان يکي از اولين اشکال روشهاي منظم نبرد شکل گرفت که به نحو شگفت آوري از روشهاي مشابه کونگ فو استفاده مي کند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;استاد اعظم چئانگ تونگ شنگ (1905-1986) يک مسلمان هويي از ايالت هوبي يکي از برجسته ترين نمايندگان هنر باستاني شواي چيائو بود. طبق نظر مت موليکا (با رتبه پنجم تنگ) که دانشجوي باسابقه استاد اعظم چئانگ بود حمله به چئانگ تونگ شنگ همچون وارد کردن دست در چرخ گوشت بود. اين استاد نبرد با روشهاي رزمي بسيار گوناگوني را پذيرفت و براي بيش از نيم قرن بدون شکست باقي ماند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کشتي گرفتن اغلب در برابر امپراطور و به عنوان بخشي از آموزش ديدن انجام مي شد تا اين که نبرد غيرمسلحانه با توسعه بيشتر در شکل چندين نظام رزمي پيچيده تر شد. طي سلسله شانگ (1523-1027 قبل از ميلاد) جنگجويان با پوشيدن شاخ حيوانات و انجام رقص مردمي نبرد را آغاز کرده و سپس با يکديگر درگير شده و رقيب را بر زمين مي زدند. طي سلسله چو (1027-256 قبل از ميلاد) در آغاز عصر آهن، کمان کشيدن و اسب سواري از سوي تمامي اشراف زادگان و دانشمندان مدارس فلسفه اي که بوجود آمده بودند تشويق مي شد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هنرهاي رزمي که از شرق دور سرچشمه گرفتند بنيانهاي عميق رمزگونه و معنوي داشته و توأم با نظريات و باورهاي فلسفي کنفوسيوسي، بودايي، تائويي و سرانجام اسلام بوده اند. اسلام علاقه باورمندان خود را نسبت به اجرا و تبحر يافتن در وو شو (به معناي هنرهاي رزمي) به عنوان يک رفتار مقدس برانگيخته است. اين موضوع در يک عبارت مشهور اسلامي (برخي آن را گفته پيامبر مي دانند) انعکاس يافته است که مسلمانان را براي جستجوي دانش تشويق مي کند حتي اگر در چين باشد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نمونه اي از اين که پيامبر چگونه اين اصل را به کار برده است طي جنگ خندق در 627 اتفاق افتاده است. او از راهکاري که بوسيله سلمان فارسي مطرح شد استفاده کرد و با حفر يک خندق دفاعي در اطراف شهر از مدينه دفاع نمود. اين پيشنهاد براساس ارزشش مورد قضاوت قرار گرفت نه براساس مليت. چنين روشي در آن زمان کاملاً براي اعراب ناشناخته بود اما از سوي ساسانيان در ايران به طور معمول مورد استفاده بود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;باورهاي معنوي نقش تأثيرگذاري در توسعه مهارتهاي رزمي شرق دور که امروز ما مي شناسيم بازي کرده است. هرچند ريشه هاي هنرهاي رزمي چيني به بيش از پنج هزار سال قبل باز مي گردد، يک جشن بزرگ حدود يک دهه قبل براي گراميداشت 1500 سال سابقه معبد شائولين برگزار شد. در اين معبد قرنها مطالعه دقيق جانوران گوناگون و استفاده از روشهاي مبارزه آنها در بوجود آوردن روشهاي ماهرانه و منحصر به فرد نبرد انجام شده است. برخي از اين سوابق در داخل و خارج مجموعه معبد شائولين نقش شده اند. مثلاً در تالار هزار بودا ضربات پاي راهبان در طي تمرين در طول سالها فرورفتگيهايي بر روي آجر کفپوش بوجود آورده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;الگوهاي گوناگون مهارتهاي مبارزه بتدريج در قالب اشکال مؤثر نبرد انساني تحول يافت. سبک کونگ فوي وحشيانه که عموماً در چين با عنوان تونگ لون شناخته مي شود حدود چهارصد سال قبل در اواخر سلسله مينگ زماني پيدا شد که استاد وانگ لانگ از ايالت شان تونگ شرقي در چين جنگ بين يک آخوندک و يک ملخ را ديد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;معبد شائولين که در چيني سي لوم خوانده مي شود يکي از مشهورترين تشکيلات مذهبي در تمامي چين، در نزديکي کوه سونگ شان پانزده کيلومتري شمالغرب شهر منطقه دنگ فنگ در ايالت هنان واقع شده است. اين معبد در 495 به دستور امپراطور هسيائو ون از سلسله شمالي (386-534) به افتخار ملاقات با يک راهب به نام باتو (در چيني فوتو) از هند ساخته شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک چهره افسانه اي رمزآلود با نام بوديدارما (پئو تئي تا مو در چيني يا داروما دايشي در ژاپني) پسر سوم شاه برهمايي و بيست و هشتمين پدرسالار، هند جنوبي را ترک کرده و به گوانگجو سفر کرد و در آنجا به حضور امپراطور وو تي از سلسله ليانگ (502-577) پذيرفته شد. زماني که بوديدارما در جستجو براي روشنايي معنوي سرانجام وارد معبد شائولين شد شروع به موعظه بودايي چئان براي شاگردان خود کرد و همراه با آن روشهاي گوناگون تنفس و تمرين براي ارتقاي توانايي آنان براي تحمل دوره هاي طولاني مراقبه در بي حرکتي را آموزش داد. باور بر اين است چنين تمريناتي پايه هنرهاي رزمي نوين مي باشد و آموزه هاي بودايي او تشکيل دهنده پايه مکتب جديدي از فلسفه بودايي بوده است که با عنوان چئان در چين و زن در ژاپن شناخته مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بيش از يک قرن بعد در 651 طي سلسله تانگ يک هيئت نمايندگي از سوي خليفه عثمان ابن عفان (حکومت 644-656) از مدينه به سرپرستي سعد ابن ابي وقاص (وفات 674) از بني ظهره، خاندان آمنه بنت وهب، مادر پيامبر محمد وارد بندر گوانگجو شد تا پيغام صلح اسلام را ابلاغ کند. سعد يکي از شجاعترين رزمندگان و فرماندهان و اولين کسي بود که تيري در دفاع از اسلام از کمان رها کرد. وي يکي از بهترين کمانداران که هيچ گاه خطا نمي کرد بود و به خاطر شجاعت و سخاوت شهرت داشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;قبل سفر سعد به چين او در بسياري جنگها در کنار بسياري صحابه چون علي ابن ابيطالب که شمشيرزني ماهر بود شرکت داشت. علي مفتخر به داشتن شمشيري مشهور به نام ذوالفقار بود. پيامبر گفته بود: هيچ شمشيري چون ذوالفقار و هيچ جوانمردي چون علي نيست. علي شجاعتي استثنايي در مهارتهاي جنگي دليرانه خود نشان داد و شمشيرزني فوق العاده او به وي لقب اسدالله داد. تبحر علي در شمشيرزني به او محبوبيت فراوان و تأثيرگذاري فوق العاده اي در امت اسلام از قلب مراکش تا شمالغربي چين داده بود جايي که مسلمانان اوليه هنر چوب بازي ترتيب داده بودند که با نام چوب علي شناخته مي شد. در ميان هنرهاي ديگر شمشيربازي جيان (به معناي شمشير مستقيم) که در گذشته وجود داشت و مجموعه هاي متنوعي مانند شمشير قرآن و شمشير سليمان مطرح بودند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زماني که علي ابن ابيطالب درگير يک جنگ بود طي جنگ خندق زماني که يک جنگجوي دشمن را بر زمين زده بود و شمشير خود را براي کشتن او بلند کرده بود، دشمن ناگهان بر صورت او تف انداخت. علي توقف کرد و از کشتن او دست کشيد. دشمن پرسيد چرا از من درگذشتي؟ علي گفت اي خداوند رئوف تو مال و زندگي را مقدس ساختي و سپس پاسخ داد کشتن تنها در يک جنگ مقدس مجاز است اما زماني که تو بر صورتم تف انداختي غرور و خشم شخصي مرا برانگيختي بنابراين به جاي حمله کردن به تو با شمشير، براي رضايت خدا به نفس خود حمله کردم. دشمن تحت تأثير شخصيت برجسته علي با حيرت به او خيره شد به خصوص زماني که به او اجازه داد با آزادي فرار کند. در عوض نامسلمان بلافاصله دين اسلام را پذيرفت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;امام ابن قيم الجوزيه (1292-1350) در کتاب خود با عنوان زاد المعاد بر اهميت تمرين بدني و تأثير آن بر بدن، قوي شدن و تقويت ايمني و محافظت آن در برابر بيماريها تأکيد کرده است. او تقويت حافظه، فکر و يادگيري را همراه با هنر تمرين شنوايي، سخن گفتن، ديدن و راه رفتن که بتدريج از آهسته به سريع افزايش مي يابد شرح داده است. همچنين انضباط دروني نفس در ارتباط با شادي، غم، صبر و تحمل، گذشت، پرهيزگاري و شجاعت مورد توجه قرار گرفته است. اين فضائل در تمرينهاي فوق الذکر در هسته تعاليم فلسفي آسيايي قرار دارند و شکل دهنده اساس هنرهاي رزمي چنان که امروز آن را مي شناسيم هستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تلاش براي رسيدن به چنين حکمت عميقي به روشني بر نياز براي تندرستي و سلامتي تأکيد مي کند و در جهت به دست آوردن درجات بالاي سلامتي بخشي از روش زندگي مسلمانان در تمامي جهان براي اجراي وظايف ديني و دنيوي است. نمازهاي واجب پنجگانه روزانه و نمازهاي شب همگي براي انگيزه بخشي به نفس و بدن کمک مي رسانند. مناسک حج که نيازمند تلاش فراوان جسمي و ذهني مي باشد به سلامت قلب و حفظ تندرستي کمک مي کند. درست همانطور که شاعر رومي يوونال بيش از دو هزار سال قبل مي گويد فکر سالم در بدن سالم است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شمشيرزني استثنايي عرب طي دوره ظهور و افول امپراطوري اسلامي به نمايش درآمد و امروز ممکن است هنوز شمشير را در هر بخشي از جهان اسلام از مراکش تا جاکارتا به عنوان نمادي در پرچم کشورهاي مسلمان يا به عنوان تزئيني ديواري يافت. در کشورهاي مسلمان جنوب شرق آسيا مراسم سنتي شمشيرزني طي محرم ماه اول تقويم اسلامي که مشخص کننده سال نو است انجام مي شود. در اين مراسم تمامي ماتا (تيغ در مالايي) و ويلاه (در جاوه اي) طبق يک سنت پاک مي شوند. در جاوه محرم همچنين همزمان است با سورو که طي آن مردم براي تميز کردن کريس (يک شمشير منحصر به فرد سي اينچي با لبه اي موجدار) آماده مي شوند. در اين مراسم آيات مرتبطي از قرآن قبل از آغاز کار پاکيزه کردن بوسيله صاحبان شمشيرها خوانده مي شود تا قدرت معنوي کريس خود را جوان سازند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طي دوره قرن دهم، سون تزو، سنت نظامي کلاسيک چيني با عنوان هنر جنگ، با ذکاوت از سوي جنگجويان سامورايي ژاپني مورد مطالعه قرار مي گرفت. ايشان در اصل با شمشيرهاي واقعي تعليم ديده و سپس ابزار خود را به شمشيرهاي آموزشي که بوکن خوانده مي شدند تغيير مي دادند. اين شمشيرها وزن مشابه نمونه واقعي داشته از چوب بلوط قرمز ساخته شده و تعادلي مشابه شمشير واقعي داشتند با اين تفاوت که شمشير واقعي رقيب را به سختي مجروح کرده يا مي کشت. همچنين مراسم سنتي خاصي که بوسيله اساتيد براي قرنها انتقال مي يافت طي شمشيرسازي در ژاپن انجام مي شد. استاد بزرگ زن و شمشيرزني، تاکوان يکي از اولين کساني بود که از زن در روانشناسي شمشيرزني استفاده کرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اورومل که نسبت به شمشير چيني جيان يا شمشير دمشقي کمتر شناخته شده است يک شمشير فنري در هنر هندي کالاريپاياتو است که به طور معمول به صورت جمع شده نگهداري مي شود. اين شمشير از چهار نوار فولادي که از هر دو لبه برنده است ساخته شده است. اين شرايط باعث مي شود هنگام رها کردن شمشير و جلو عقب بردن آن در يک حرکت چرخشي در هوا جرقه هايي باورنکردني توليد شده و باعث گيجي حريف شود. اين که يک اسلحه مرگبار بوده و تنها تعداد اندکي در استفاده از آن تبحر دارند با حرکات سريع در هوا مي تواند سر تعداد زيادي از مهاجمان را ببرد. با اين حال از دست دادن کنترل ناگهان اين اسلحه سرنوشت يکساني براي کاربر آن پيش خواهد آورد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تحت حاکميت سلسله اموي (651-750) در پياده نظام از تسليحاتي چون تير و کمان همراه با تيردان، نيزه، شمشير دو لبه و زوبين استفاده مي شد. سربازان همچنين کلاه خود بر سر کرده و لباسهاي چرمي چند لايه براي محافظت از بدن خود استفاده مي کردند. طبق نظر ابن خلدون (1332-1406) دو روش جنگي وجود داشت يکي از طريق تهاجم و عقب نشيني بعدي و ديگري با حمله تمام کننده تا اين که آخرين خليفه اموي از دسته هاي متمرکز کوچک ارتش استفاده نمود و اين متفاوت از ارتش اوليه عرب بود که به صورت خطوط تکي يا دوگانه مي جنگيدند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;صلاح الدين ايوبي (1138-1193) فرزند فرمانده کرد به طور يکسان مورد احترام مسلمانان و مسيحيان است. او با جوانمردي و حس قدرتمندي از عدالت در برابر افراد بي دفاع چکيده اي از يک جنگجوي بزرگ بود. او با شجاعت جنگيد و به موفقيت قابل توجهي در شکست دادن صليبيون در شاخ هتين نزديک تيبرياس دست يافته و بيت المقدس را در 1187 بازپس گرفت تا به اشغال 88 ساله آن بوسيله فرنگيها پايان دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ريچارد شيردل با دريدن يک ميله آهني مهارتهاي شمشيرزني خود را نمايش داد و به زودي با صلاح الدين روبرو شد که او نيز بهترين شمشير منحني و نازک فولادي دمشقي خود را از نيام کشيد و با کشيدن بر قطعه اي ابريشم فوراً آن را دريد. تمايز مشابهي چنان که قبلاً اشاره شد در سبکهاي دروني و بيروني کونگ فو وجود دارد. چنان که سبک بيروني شامل عمليات سخت بوده و از قدرت عضلاني استفاده کرده و تبحر يافتن در آن سريعتر است اما سبک دروني در عمليت نرم بوده و از چي که انرژي دروني بوده استفاده مي کند و سالها نياز است تا بتوان در آن به استادي رسيد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال در چين هزاران نفر در گروههاي سني مختلف زندگي روزمره خود را در پارکهاي محلي با يک جلسه تمرين هنرهاي رزمي تئاي چي چوان آغاز مي کنند که يکي از محبوبترين سبکهاي نرم مورد استفاده به تقليد از هسينگ اي و پاکوا مي باشد. اين سبک دهه هاست که بسياري را به خاطر حرکات نرم و آرامش ذهن و بينايي به خود جلب کرده است. اصل اساسي آن مقاومت يا مخالفت با يک نيروي مهاجم نيست بلکه روش آن در بازگرداندن نيروي وارد شده برعليه خودش مي باشد تا يک مهاجم را مهار نمايد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در مورد رزمندگان اوليه مسلمان رسم بود شمشيرهاي خود را با يک تسمه شانه حمل کنند. در حالي که در دوره ايوبي و مملوک ترجيح بر بستن غلاف شمشير بر کمر بود. به طور مشابهي سامورايي ژاپني احترام فراواني براي شمشيرهاي خود قائل بودند تا اين که حکمي در 1868 طي احياي حاکميت ميجي براي تمامي ساموراييها حمل شمشير در انظار ممنوع شد. تيغه هاي شمشيرهاي اوليه از چين، هند و مالزي به خاطر کيفيت بالاي خود مورد ستايش بوده و به عنوان اوج فناوري کاربردي تلقي مي شدند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تأثيرگذاري هنرهاي رزمي در مرزهاي چين متوقف نمي شد. اين هنرها که با مهاجران چيني انتقال يافته بودند در آمريکا نيز طي هجوم براي طلا در 1848 ظهور کردند. کاراته پس از جنگ جهاني دوم از طريق تعاملات کارگزاران آمريکايي و استادان ژاپني در اکيناواي تحت اشغال معرفي شد. اروپاي پس از جنگ در حال بازسازي اقتصاد متلاشي شده خود بود و ورزش محبوبيت کمتري داشت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال جودوي اوليه که در آن زمان با عنوان جوجوتسو يا کشتي ژاپني شناخته مي شد طي دهه اول قرن بيستم به چندين کشور اروپايي معرفي شد. تنها تا اوائل دهه 1950 بود که مقالات مجلات از شرق دور و آمريکا در معرفي انديشه عمومي کاراته از راه رسيدند. جيم الشيخ يک فرانسوي از اجداد ترک، يکي از دو نماينده جودو بود که کاراته را به فرانسه معرفي کرد. الشيخ در اصل جودو، کاراته، آکيکو و کندو را تحت تعليم استاد مينورو موچيزوکي سرپرست مدرسه هنرهاي رزمي يوسيکان در ژاپن آموخته بود. الشيخ کاراته را در فرانسه و چندين کشور شمال آفريقا تدريس نمود تا اين که طي شورش 1961 در الجزاير وفات يافت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طي اوائل دهه هفتاد هنرهاي رزمي با حالتي انفجارگونه توسعه يافته به محبوبيتي جهاني رسيدند و نفوذي حداقلي در بسياري کشورها پيدا نمودند. اينها شامل گسترش کاراته ژاپني که نبرد با دست خالي و تائه کون دو (تکواندو) کره اي بود که شامل لگدهاي رو به بالا و سريع و چرخان مي باشد. همچنين فليمهاي کونگ فوي چيني از طريق اولين فيلمهاي کلاسيک همچون تاريخ قهرمانان ماهيخوار سفيد از مشهورترين استاد ماهيخوار جهان کوان تاک هينگ و سپس ورود اژدها از لي جون فان (مشهور به بروس لي) (1940-1973) ظاهر شدند. بروس لي قبل از فيلمسازي هم شخصيتي افسانه اي در ميان هنرمندان رزمي کار بود تا اين که در نهايت در نتيجه ترويج اصول جامع شرقي اشتهاري جهاني يافت. پيش از اين تفکر تجزيه اي غرب اين اصول را ناديده گرفته بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بروس لي در سيزده سالگي شروع به تمرين وينگ چون (به معناي بهار زيبا) نمود که بوسيله زني به نام ييم وينگ چون در حدود چهارصد سال قبل ابداع شده بود. با اين حال بروس لي در هنر کونگ فو در هنگ کنگ تحت تعليم استاد بزرگ مشهور ييپ مان (1884-1972) به تبحر رسيد. ييپ مان پدر گونه جديد وينگ چون و رئيس اتحاديه ورزشي هنگ کنگ بود. بروس بعداً روش جيت کونه دو را که به معناي روش مشتهاي متقاطع است بوجود آورد. او اين کار را با در هم آميختن چندين هنر رزمي شامل گلاويز شدن، روشهاي مشت زني، لگدهاي پايين و بالا همراه با روشهاي خلع سلاح و ضدحمله در هنرهاي رزمي اسلامي مانند کالي (آرنيس، اسکريما) انجام داد. طبق نظر بروس لي، جيت کونه دو تنها يک نام است و او ابداع چيزي را رد کرده است بلکه از اين طريق اميدوار بوده است دوستان خود را از محدوديتهاي سبکها، الگوها و نظريات مختلف نجات دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در نگاهي به گذشته هنرهاي شرقي نبرد تغييرات عمده اي طي احيايي که بروس لي در بسياري هنرهاي رزمي بوجود آورد پيدا کردند. در رسيدن به چنين تعادلي در هنرهاي رزمي، بروس لي ابزارهاي آموزشي ويژه طراحي کرد و روشهاي آموزشي خود را از بسياري کشورها مانند هند قرض گرفت. او از کشش گربه براي تقويت روشهاي کشتي خود از گاما که يک کشتي گير مشهور هندي بود و بروس درباره اش مطالعه کرده بود استفاده کرد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;جنبه فلسفي لي منجر به پرسش و ارزيابي اصول فلسفي هنرهاي رزمي و مفهوم يينگ يانگ در ارتباط با نبرد فيزيکي شد. لي در هنرهاي رزمي به موقعيتي رسيد که مردم را در بخشهاي زيادي از جهان متحير ساخت، به خصوص در جهان غرب ديدگاه او درباره منطق مورد توجه قرار گرفت. از برخي جنبه ها اين موضوع قابل مقايسه با وضعيت ابن رشد (1126-1198) مي باشد که يک فيلسوف نابغه بود و در غرب با عنوان مفسر و شارح بهتر شناخته شده است. آثار فلسفي، حقايق، نظريات و نتايج غيرقابل مناقشه او درباره چندين موضوع فلسفي تأثيرگذاري فراواني در انديشه بسياري فلاسفه شرق و غرب در چندين حوزه علم داشته است. هرچند انديشه وي در هر دو جهان اسلامي و مسيحي طرد شد اما هيچ کدام به خصوص در برنامه درسي دانشگاههاي اروپايي قادر نبودند نتايج فلسفي وي را رد کنند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک دوست نزديک و دانشجوي بروس لي يک کشتي گير برجسته با قد هفت پا و سه اينچ به نام کريم عبدالجبار است که با او در فيلم ناکامل بازي مرگ هنرنمايي مي کند. کريم ساعتها با بروس بحث مي کرد و در اين حين بروس از قيد تمامي محدوديتها در راه رسيدن به سبک جيت کونه دو آزاد مي شد و از بحث درباره فلسفه و به خصوص شخصيت مورد ستايشي چون جلال الدين رومي (1207-1273) لذت مي برد که کيمياگر و صوفي معنوي و يکي از بزرگترين و قدرتمندترين متصوفه اسلام بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بزرگترين قهرمان مشت زني سنگين وزن جهان محمد علي (متولد 1942) نيز يکي از شخصيتهاي مورد علاقه لي بود. علي بينهايت به هنرهاي رزمي شرقي علاقه مند بود و بوسيله دکتر اون يونگ کيم رئيس فدراسيون جهاني تکواندو در بيست و هشتم ژوئن 1976 در کوکيوون در سئول کره جنوبي به صورت افتخاري گواهينامه کمربند سياه دان دريافت نمود. علي همچنين هنگامي که در 1979 از هنگ کنگ بازديد مي کرد به گرمي از سوي استاداعظم ماهيخوار سفيد، لوک چي فو مورد استقبال قرار گرفت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;روحيه مشت زني علي باعث تشويق بروس شد. بروس خود را در اتاقي زنداني نمود و به دقت مسابقات مشت زني علي را تماشا کرد تا روشهاي مشت زني خود را کامل کند. حرکات رقص مشت زني که مشابه حرکات علي است به روشني در فيلم راه اژدها طي نبرد پاياني با چوک نوريس نمايش داده شده است. بروس همچنين روشهاي گوناگون نبرد با دست خالي و روش مبارزه با چوب در سبک کالي (اسکريما) را از داني اينوسانتو از فيليپين که يک طرفدار مهم و دوست نزديک و دانشجوي بروس بود آموخت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کالي يک هنر جنگاوري باستاني است که در فيليپين، مجموعه اي از جزاير در درياي جنوب چين ظهور کرد. اين جزاير در مسير تجارت پررونقي قرار دارد که ساکنانش را براي قرنها در تعامل با ملل ديگر قرار مي داد. ايشان همچنين تأثيرات مختلفي جذب مي کردند که به روشهاي جنگي خود انتقال مي دادند. اين شکل مؤثر از هنر رزمي در فيليپين جنوبي که جامعه بزرگي از مسلمانان فيليپين با نام مورو در آنجا زندگي مي کنند توسعه يافت. با اين حال برخلاف ساير هنرهاي رزمي آسيايي که ابتدا روشهاي بدون اسلحه را آموزش مي دهد در کالي وضعيت معکوس بوده و ابتدا اسلحه تعليم داده شده و در پايان روشهاي بدون اسلحه آموزش داده مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در حدود 100 سبک متفاوت در فيليپين وجود دارد که تحت لغت عمومي کالي دسته بندي مي شوند. اينها چنين تقسيم بندي مي شوند: سبک شمالي، سبکهاي شرقي مرکزي، روشهاي غربي و روشهاي جنوبي. مدتها قبل از مداخلات خارجي کالي به طور گسترده اي در تمامي مجمع الجزاير فيليپين به عنوان ابزاري در دفاع شخصي با استفاده از يک چوب، دو چوب، ترکيبي از چوب بلند و کوتاه يا خنجر مورد استفاده و تمرين بود. اين هنر رزمي به قدرت از تأثير فرهنگي اندونزي مسلمان الهام گرفته بود. طي فصل جشنها و مراسم تاجگذاري در حکومت سلطان ابوبکر در مجمع الجزاير سولو در 1450 سربازان مسلمان اغلب رقص شمشير که با نام دابوس شناخته مي شود انجام مي دادند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال اولين بار هنرهاي رزمي فيليپيني در 1521 مورد توجه عمومي قرار گرفت. در اين زمان ناوگان اسپانيايي تحت فرماندهي سياح پرتغالي فرديناند ماژلان به جزيره سمر از ماکتان حمله کرد. ماژلان کوشيد قبايل مسلمان ماکتان را به مسيحيت درآورد. وي و همراهانش در لحظه ورود درگير جنگي وحشيانه برعليه بوميان شدند اما بوسيله هنر رزمي بومي جزيره نشينان رانده شدند. مهاجمان گرچه به سنگيني از تسليحاتي چون شمشير و تفنگهاي اوليه استفاده مي کردند اما در برابر چوبهاي بوميان که با آتش تقويت و استحکام يافته بودند کاري از پيش نبردند. راجه لاپو لاپو ماژلان را شکست داد و اولين قهرمان ملي فيليپين شد. وي اعتباري به عنوان يکي از استادان پيشتاز در هنرهاي باستاني يافت. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طي اواسط قرن شانزدهم در تايلند اولين انشعاب بزرگ مواي تاي (مشت زني تايلندي) از هنر معتبر سيامي کرابي کرابنگ (مبارزه با چوب و شمشير) اتفاق افتاد. اين رخداد تحت حاکميت نارسوان، شاهزاده سياه انجام شد تا تلفات آموزش کرابي (گونه تايلندي شمشير) کاهش يابد. اين همان دوره اي بود که مسلمانان فيليپيني سولو و ميندانائو در اوج قرار داشتند و اين موضوع در توانايي آنان طي قرون بعد انعکاس يافت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;آخرين اکتشاف ماژلان تلاشهاي بيشتري از سوي کونکويستادورهاي اسپانيايي برانگيخت که بعداً ساکنان محلي را با قدرت آتشين برتر خود شکست دادند. شکست پيامدهاي گريزناپذيري براي سلطنت اسلامي جزيره لوزون در شمال داشت زيرا منجر به گرايش به مذهب کاتوليک روم به استثناي مجمع الجزاير سولو و ميندانائو شد که در آنجا اسپانياييها با مقاومت فراواني از سوي موروها روبرو شدند.&lt;br /&gt;مدتها پيش از حکومت استعماري اسپانياييها که تأثيري محونشدني بر فيليپين و فرهنگ آن نهاد مردم فيليپين روش خود را در طبابت، نجوم، مهندسي و يک زبان نوشتاري داشتند. افسانه ها مي گويند در قرن دوازدهم يک بوتون بوسيله ده داتوس (رئيس) که از بورنئو وارد پاناي شده بودند و در آنجا سکونت گزيده بودند تأسيس شد. بوتون يک مدرسه همگاني مرکزي بود که در آنجا رئيس به رهبران قبايل هنر کالي همراه با ديگر موضوعات دانشگاهي و کشاورزي را آموزش مي داد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بيشتر نوشته ها بعداً بوسيله فاتحان اسپانيايي که تأثيرگذاري خود را بر بوميان تحميل مي کردند نابود شد. اين باعث ترويج اخذ روشها و لغات جديد در مفهوم کالي با استفاده از واژگاني شد چون آرنيس دمانو به معني کنترل کردن دست و اسپادا يي داگا (شمشير سخمه و خنجر) که بر توسعه اسکريما مشتق از اسگريماي اسپانيايي به معناي شمشيربازي تأثير نهاد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طي سه قرن اشغال اسپانياييها تمرين و اجراي کالي و حمل شمشير را به طور تحميلي ممنوع کردند. در پاسخ به اين ممنوعيت چوبهاي باستون (خيزران) يا باهل (چوب سخت) جايگزين شد و کالي که به طور مخفيانه طي قرن هيجدهم و نوزدهم تمرين مي شد به طور ريشه اي تغيير کرد به طوري که روشهاي تعليمي قديمي با مفاهيم و روشهاي مبارزه جديد جايگزين شد. آرنيس دمانو در رقص مردمي و بازيهاي مورو مورو براي سرگرم کردن اسپانياييها ترکيب شد. ايشان هيچ گاه حرکات پيچيده رقص دست و پا را نفهميدند که شبيه کاتاي (اشکال) سنتي بوده و در نتيجه محتوي ضربات جنگي مخفي بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اکيناوا نيز در اوائل قرن هفدهم وضعيت مشابهي تجربه کرد. در آنجا نيروهاي ژاپني به جزيره حمله کردند. همه اسلحه ها جمع آوري شده و هنرهاي رزمي ممنوع شد. اين منجر به گسترش ايجاد تغيير در اسلحه ها مبتني بر مدلهاي اوليه چيني و اضافاتي از چندين اسلحه از ريشه جنوب شرق آسيا همچون کاما که يک داس بود و نانچاکو شد که متشکل از دو قطعه چوبي که بوسيله ريسمان يا زنجيري به يکديگر متصل شده بودند و در اصل براي خرمنکوبي برنج استفاده مي شد. اين اسلحه به خاطر استفاده بروس لي از آن در چندين فليم شهرت فراوان يافت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;روش مبارزه فيليپيني ديگري که تداوم يافت با روشهاي دست خالي اجرا شده و از سوي مسلمانان جزيره سولو و ميندانائو طي اشغال اسپانيايي استفاده مي شد کون تائو بود. اين روش بوسيله قبيله تاوسوگ از ميندانائو گسترش يافت و از حرکات جانوري و هر دو شکل مبارزه نرم و سخت استفاده مي کرد. تلاشهاي فراواني از سوي اسپانياييها براي تصرف و مطيع ساختن بخشهاي جنوب غربي فيليپين مسلمان به خاطر منابع غني و طلاي آن صورت گرفت اما اين تلاشها هميشه منجر به شکست از سوي کاليستاهاي (جنگجويان کالي) مورو مي شد که به نحو شورمندانه اي به مذهب اسلامي خود وفادار بودند و با جورامنتادوس (جنگ مقدس) به تهاجم اسپانيايي پاسخ مي دادند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تبحر موروها در کالي به درجات متمايزي رسيد که بايد آن را به تعاليم ساعيانه اي نسبت داد که ايشان را قادر مي ساخت بر نقاط عصبي دقيقي از بدن با سرعتهاي برق آسا ضربه وارد کنند. موروها اين هنر را طي قرون با استفاده از روشهاي گوناگون در تلاشهايي پيگير حفظ کرده و ارتقا دادند و راهبردي منسجم در روح مبارزاتي خود به نمايش گذاشتند. داني اينوسانتو که يکي از معلمان مذهبي پيشتاز معاصر آمريکاست در اين باره مي گويد رزمندگان مسلمان با مذهب، شجاعت و توانايي جنگي بي همتاي خود در برابر فتوحات اسپانيايي مقاومت کردند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پايگاههاي مسلمانان مورو مورد احترام واقع شده و به خاطر دانش و شجاعت استثنايي آنان که به شکست ناپذير ماندن آنان کمک رساند مستقل باقي ماند. کالي يک نظام کامل دفاع از خود است که شامل دامنه اي از انواع مختلف اسلحه هاي تيغ دار و چوبهايي است که در شکل و اندازه خود در تمامي منطقه جزاير جنوب شرق اقيانوس آرام متفاوت هستند. اينها شامل اسلحه هاي مشهور چون کاليس که با عنوان کريس بهتر شناخته شده است، يا بارونگ که يک شمشير با طول 18 اينچ با يک لبه مي باشد. هر دوي اينها به وفور از سوي موروها و تجار اندونزي که در اصل آنها را به فيليپين معرفي کردند مورد استفاده بود. يکي از اسلحه هاي تيغدار مورد علاقه که بوسيله کاليستاها مورد استفاده بود باليسونگ يا چاقوي پروانه خوانده مي شود که متعلق به تاريخي بيش از هزار سال قبل است. بسياري پانداي ها (شمشيرسازان مورو) و صنعتگران به کار ساخت تيغه هاي اصيل گوناگون ادامه داده اند که برخي از آنها نمونه هايي مشابه آنهايي است که در موزه آقا خان در جزيره ميندانائو به نمايش گذاشته شده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پس از پايان حکومت اسپانيا در فيليپين در 1898 که در نتيجه جنگ اسپانيا آمريکا رخ داد سلطنت مورو که در جنوب قبلاً همپيماني خود را با خلافت عثماني در استانبول اعلام کرده بود، به مقاومت ادامه داد. تفنگ آمريکايي تأثير اندکي بر شمشيرهاي کريس مورو داشت درنتيجه آنها تصميم به استفاده از رولور با کاليبر 45 گرفتند. شکست مشابهي بوسيله ژاپنيها تجربه شد که با رزمندگان مورو که پيشاني بندهاي قرمز مي بستند درگير شدند. تصوير چنين پيشاني بندهايي بوسيله ابو دوجانه در رزمجوي قرمز پوش ديده مي شود که تا پايان (مرگ) با هماهنگي و همخواني مي جنگد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اسکريمادورها پيشاني بندهاي قرمز را همراه با لباسهاي سنتي مي پوشيدند چنان که استاد پرتغالي جيت کونه دوي بروس لي، دان اينوسانتو در فيلم بازي مرگ به نمايش مي گذارد. در تايلند مبارزان تايلندي به عنوان مبارزان معنوي متمايز مي شوند تا جايگاه آنان نسبت به گلادياتورهاي مدرن تميز داده شود. بنابراين مشت زن تايلندي ابتدا يک مونخون که پيشاني بندي سخت و تزئين شده (تاج) بوده و شيئي مقدس است که بوسيله هفت معبد بودايي متبرک شده است قبل از ورود به رينگ بر سر مي نهد. سپس رقصي سنتي با نام رام مواي قبل از نبرد انجام مي دهد. بسياري از حريفان و قهرمانان مشت زني تايلندي همچون قهرمان سابق سبک وزن تايلندي، عبدل سري سوتورن از اجدادي مسلمان بوده و توانايي قابل ملاحظه اي در اين هنر نشان داده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;برخلاف ساير هنرهاي رزمي آسيايي، کاليستاهاي مورو از نظر انضباط و هماهنگي ايدئولوژيک طي نيم هزاره از نبرد در دفاع از تماميت و استقلال خود جايگاه برتري دارند. در اين مورد نياز بوده است به درجاتي عالي از توانايي و دقت در مبارزه با دست خالي و استفاده از اسلحه هايي دست يافت که هنوز امروز هم مورد استفاده قرار مي گيرند. تمامي اينها ناشي از شرايط محيطي خاص فيليپين مي باشد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;برخي از بهترين اساتيد کالي در قرن گذشته که اولين بار دانش کالي خود را به آمريکا معرفي و ارائه کرده اند از گوروهاي (معلمان مذهبي) مسلمان الهام گرفته اند. اينها شامل افرادي چون استاد جان (همچنين با نام جوانيتو شناخته مي شود) و لاکوسته (1887-1978) که يکي از معلمان استاد داني اينوسانتو بوده است مي باشند. استاد داني بر اين اعتقاد است که استاد جان در بسياري بخشهاي فيليپين شامل اساتيد کالي مورو در جنوب آموزش ديده است. او در جنوب اسلام را پذيرفته و نامي اسلامي براي خود انتخاب مي کند تا از سوي تعليم دهندگان هنرهاي رزمي مسلمانان براي آموزش اسلحه هاي تيغ دار در فيليپين مورد پذيرش قرار گيرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک نماينده به خوبي شناخته شده ديگر کالي استاد اعظم فلورو ويلابريل (1912-1992) است که در سبو در ويساياس متولد شد. او در کودکي کالي را از عمو و پدربزرگش آموخت و سپس به روستايي قبيله اي رفت تا تحت راهنمايي يک شاهزاده مسلمان نابينا در برترين مهارتهاي کالي به تبحر برسد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;آرنيس نوين بيشتر مبتني بر استفاده از چوب و روشهاي حرکت دست است تا پيچيدگي سنتي اشکال اجدادي که قبلاً در کالي استفاده مي شد. کالي پيش از اين در خفا بوسيله اساتيد به دانشجويان برگزيده و وفادار در مکانهاي دوردست آموزش داده مي شد. امروز آرنيس به طور معمول به عنوان يک دوره رسمي در دپارتمان آموزشهاي جسماني دانشگاه مانيل تدريس مي شود و محبوبيت رو به رشد آن علاقه بسياري از مشتاقان هنرهاي رزمي را از تمامي اروپا، استراليا و آمريکا برانگيخته است. ايشان در اشتياق براي آموختن هنر استثنايي فيليپيني از اساتيد مسلمان بومي و مسيحي به فيليپين مسافرت مي کنند تا بتوانند گسست علمي خود را پر کرده و اطلاعات خود را درباره اين هنر باستاني که بيشک مدتها به عنوان ستون فقرات جامعه فيليپين تلقي مي شده است افزايش دهند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چهارچوب معنوي که در حوزه اسلام وجود داشته است به طور موفقيت آميزي از سوي مسلمانان چيني که دستاوردهايشان براي قرون متمادي در اوج قرار داشته است مورد استفاده قرار گرفت. ايشان پس از خود با ساختن امتدادي تاريخي و گشودن درهاي جستجو براي بسياري مسلمانان و غيرمسلمانان براي پيروي و آموختن مقدمات حقيقي کونگ فو نمونه کاملي از تبحر و دستاوردهاي علمي در هنرهاي رزمي از خود به جاي گذاشته اند. يک داستان جالب درباره يک استاد صوفي که حکمت خويش را با رايزني با يک استاد زِن ژاپني به مشارکت نهاده است درباره امام ابوالحسن علي ابن عبدالله الشاذلي (1196-1258) است. او در علاقه يافتن قطب (محور معنوي) دوران خود بود. ابوالفتح به او پيشنهاد کرد تا به مراکش برود، جايي که معلم خود را شيخ عبدالسلام ابن مشيش از فض يافت. او در کناره گيري از مردم در صخره اي در جبل عالم زندگي مي کرد. اولين بار که الشاذلي با استاد ابن مشيش برخورد کرد استاد به او گفت غسل انجام دهد. زماني که اين کار انجام شد استاد ابن مشيش به او گفت دوباره غسل انجام دهد. فقط در دفعه سوم بود که الشاذلي در نهايت دريافت و گفت من خود را از تمامي دانسته ها و تعاليم پيشين شستم. امام الشاذلي بايستي ذهن خود را از موانع آموخته هاي پيشين قبل از پذيرفتن روشنايي معنوي استاد قديس خالي مي کرد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اين حکمت از سوي مردي فرهيخته که در طلب تعليم ديدن از سوي يک استاد زن بود در مثالي بيان مي شد. زماني که معلم شروع به صحبت کرد مرد فرهيخته مرتباً با گفتن اين که من اين را قبلاً مي دانستم سخن او را قطع مي کرد. استاد با صبوري گوش مي داد تا اين که در نهايت پيشنهاد کرد چاي بخورند. سپس استاد در فنجان شاگرد چاي ريخت تا لبريز شد. مرد فرهيخته فرياد زد کافي است، بس است، فنجان من پر شده است. استاد گفت همچون اين فنجان ذهن تو پر از ذهنيات و حدسيات توست. اگر ابتدا فنجان خود را خالي نکني چگونه مي تواني انتظار داشته باشي فنجان چاي مرا بچشي؟ براي کمک کردن به پاسخ فوري بدن به موقعيت، ژاپنيها از اصل مو (زن، تهي بودن، هيچ بودن) استفاده مي کنند تا به دانشجوي هنر رزمي کمک شود ذهن خود را از تمامي انديشه ها پاک سازد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چنين حکمتي ريشه عميقي در انديشه مسلمانان، در تمامي تاريخ طولاني طبقات صوفيه و برادري دارد که در چين وجود داشته است. به اين ترتيب صوفيه نقش مهمي در حفظ اسلام طي قرنها سرکوب داشته و چندين طريقه صوفي اصلي وجود دارد که از سوي مردم هويي مورد احترام فراوان بوده و تأثير زيادي بر جنبه هاي فلسفي هنرهاي رزمي آنان داشته است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نظريات اساسي اسلام باطني و رمزآلود در ترکيب با هنرهاي رزمي بوسيله استادان بزرگ تعليم داده شده و براساس حکمت آنان به نسلهاي بعدي انتقال يافته است. شاگردان در سراسر جهان در جستجوي اساتيد برجسته اي بوده اند که اعتبار آنان نشانگر مهارت رزميشان بوده و در تبحر آنان در قدرت دروني آشکار مي شده است. شيوخ برجسته صوفي هويي مرتباً راهبان بودايي را در رقابتهاي مختلف شکست مي دادند تا مشخص شود قدرت جادويي کدام يک برتري دارد. الهامات صوفيانه حتي بر يک سبک کونگ فوي اسلامي به نام کوا شي به معناي هفت مبارز تأثير نهاده است. کوا شي در اصل به يادبود هفت قديس صوفي مسلمان نامگذاري شد تا اين که بعداً اين نام به هفت شکل تغيير يافت. اين يک سبک بسيار محبوب در بين مسلمانان در ايالت هنان مي باشد که بعداً به ايالت شانکسي گسترش يافت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;سبک محبوب ديگر سبک کونگ فوي دروني هسينگ اي چوان که از استاد ما هسيه لي برجاي مانده و در بين مسلمانان چيني هنان اجرا مي شود. هسينگ اي چوان پس از آن که تحت غلبه مسلمانان توسعه بيشتري يافت برخي از پيوندهاي خود را با جهان بيني تائويي از دست داد. بسياري اساتيد برجسته در اين هنر تأثيرات اسلامي وارد کرده و آن را به عنوان سبک هنان به محبوبيت رساندند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در مطالعه عميق معناي واقعي جهاد دروني، اساتيد کونگ فوي مسلمان قادر به مطيع ساختن دشمن درون شده و انرژي دروني خود را هماهنگ مي ساختند. اين توانايي بعداً منجر به مشارکت در توسعه مفهوم چئي کونگ به معناي انرژي دروني يا نيروي حياتي در چيني شد. اين يک نيروي فراگير است که از طريق تمرين مجموعه اي از تمرينات تنفسي ويژه که وجود دروني را پرورش و تقويت مي دهد قابل مهار مي باشد. چنين دستاوردي نتيجه تلاش بسياري اساتيد مسلمان کونگ فو مي باشد که تا امروز هرگاه در مورد کونگ فو سخن گفته مي شود با احترام از ايشان ياد مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چئي کونگ يا کوييگونگ براي قرنها بوسيله اساتيد متعدد کونگ فو مورد اجرا قرار مي گرفته است. ايشان تمام عمر خود را صرف تکامل و تعالي انرژي دروني خود که در ژاپني کي ترجمه شده است مي کردند. برخلاف شکل انرژي دروني چيني، هنر اسلامي پنتجک سيلات در مالزي و اندونزي به طور عمده متشکل از هر دو انرژي نرم و سخت و تحت تأثير قرآن بوده است. نمايندگان سيلات (لغت مالايي براي هنرهاي رزمي) در جستجوي الهام در تعليم ديدن هنرهاي رزمي مي کوشيدند. با اين حال عليرغم تلاشهاي بسياري اساتيد معاصر کونگ فو که تواناييهاي قابل ملاحظه خود را براي اثبات محدود بودن آن در مکتب خودشان به نمايش مي گذارند، راز انرژي و قدرت دروني تنها محدود به يک نژاد خاص نبوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;هنر بومي سيلات يکي از کاملترين و پيچيده ترين نظامات جهان است که تاکنون شناخته شده و تحت حمايت قرنها تنوع نژادي و غلبه معنوي بوده که در گستره هزاران جزيره مجمع الجزاير اندو مالزي وجود داشته است. پيش از استعمار اروپايي در جزاير، بسياري از فرهنگ شکوفاي مالايي تحت تأثير عربستان، چين، هند، تايلند و هندوچين بوده است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پنتجک سيلات (به معناي آموزش مبارزه) در حدود قرن چهارم ميلادي ظهور کرد. افسانه ها مي گويند سرچشمه اين هنر به يک بانوي دهقان سوماترايي مي رسد که براي آوردن آب به کنار رودخانه مي رود و مبارزه اي بين يک ببر و يک پرنده بزرگ مي بيند. شوهرش او را به خاطر دير کردن سرزنش کرده و تصميم مي گيرد او را بزند اما او به سادگي با روشهايي که از تماشاي دو جانور آموخته بود حمله شوهرش را دفع مي کند. شوهر شگفت زده بعداً اين هنر را از همسرش مي آموزد. طبق نظر سوماترايي ها هنوز مي توان صحت اين داستان را با تصديق اين که برخي زنان در بين متخصصان اين هنر هستند ردگيري کرد. تعداد غيرقابل شمارشي از سبکهاي مجزاي متفاوت از پنتجک سيلات که در ناحيه بومي هستند وجود دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک نمونه عالي براي اولين بار در يک گردهمايي اساتيد سيلات در بوکيتينگي در غرب سوماترا در يکشنبه چهاردهم دسامبر 2003 اتفاق افتاد که در آن 79 پندکا (استاد) در سيلک تو (سيلات کهن) همگي در سن بالاي هفتاد سال هنر باستاني پنتجک سيلات را با اجراي روشهاي فخيم اما مؤثر و آکنده از جواني و چابکي به نمايش گذاشتند. کهنسالترين اجرا کننده برسيلاتورامي استاد ايبو اينياک اوپياک پالاتيانگ بود که يک بانوي کهنسال 104 ساله و استاد سيلات بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يکي از متمايزترين سبکهاي جالب در پنتجک سيلات در سوماترا که بوسيله مردم مينانگکابائو بوجود آمده است سبک ببر هاريمائو خوانده مي شود زيرا وضعيت و حرکات آن شبيه حالتهاي يک ببر است. با توجه به شرايط نمناک و گل آلود منطقه حالتي زمين گير مانند يک ببر قوز کرده نسبت به حالت و حرکات معمول ايستاده برتري دارد. اين يک نظام مبارزه فراگير است که در هر شرايطي چه بر روي سطوح لغزنده مرطوب، زمين نرم، زمين صخره اي يا حتي در اقيانوس قابل استفاده است. مبارزان هاريمائو در حرکات پا ماهر بوده و قادرند به طور مؤثري به حريف با ضربات لگد حمله کرده و چنانچه وي در محدوده حمله آنها باشد با پرتاب کردن خود به جلو از يک وضعيت قوز کرده وي را در برگيرند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;دانشجويي که علاقه مند به فراگيري پنتجک سيلات باشد ابتدا با معلم مذاکرات و مبادلاتي انجام داده و سپس موارد مورد نياز را ارئه مي دهد. پنج مورد بايستي ارائه شود: الف. مرغي کشته شود و خون آن بر زمين محل آموزش ريخته شود و اين جايگزيني نمادين براي خوني است که ممکن است از دانشجو ريخته شود. ب. تکه اي پارچه سفيد که به اندازه کافي براي پوشاندن جسد بزرگ باشد اگر دانشجو در تعليمات بميرد. ج. يک چاقو که نمادي از تيزي است که از دانشجو انتظار مي رود. د. تنباکو براي گورو (معلم مذهبي) تا در دوره استراحت خود دود کند. ه. مقداري پول تا با آن لباس نو براي گورو تهيه شود اگر لباسش در تمرينات پاره شود. اين تقاضاي غيردنيوي با يک سوگند دنبال مي شود که طي آن همه افراد تحت تعليم به قرآن سوگند مي خورند که برادر خوني يکديگر باشند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تحت حاکميت هلند پنتجک سيلات ممنوع شد اما به طور پنهاني مورد اجرا قرار مي گرفت تا اين که تحت تأثير کارآمدي دفاعي خود طي اشغال ژاپنيها در جنگ دوم جهاني شيوع يافت. بعداً اين هنر جايگزين ورزش سبکي شد که قبلاً بوسيله هلنديها به طور اجباري يک سال براي پسران و دختران مسلمان آموزش داده مي شد. اين جايگزيني بوسيله ايکاتان پنتجک سيلات اندونزي که در 1947 بنيان شد صورت گرفت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در مالزي برسيلات (به معناي با مبارزه انجام دادن) اجرا مي شود. اين هنر شامل روشهاي دست خالي و با اسلحه مي باشد و به زني با اين نام نسبت داده شده است که دانش اين هنر را در رؤيا آموخته است. برسيلات بيشتر از پنتجک سيلات اندونزي مشتق شده و شبيه آن است و خود به اشکال مختلف تقسيم مي شود. با اين حال از نظر روش متفاوت بوده و به دو سبک تقسيم مي شود. يکي بواه (به معناي ميوه) يک شکل مؤثر از مبارزه برسيلات است که هيچ گاه در انظار عمومي مشاهده نشده است زيرا دانشجويان اندکي که سوگند خورده اند پنهاني بودن آن را حفظ کنند به دانش رمزآلود دروني آن دست مي يابند. اين سبک از روشهاي مؤثر پا استفاده کرده و در طبيعت خود آکروباتيک به نظر مي رسد. سبک ديگر پولوت (به معناي برنج چسبناک) است که بسياري از شرايط جنگي خود را از دست داده و حرکات زيباي آن امروزه به عنوان رقص اجرا مي شود که در مراسم عروسي و تعطيلات عمومي نمايش داده مي شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تجابانگ يک باتون فلزي است که به صورت جفت استفاده شده و شبيه سا در اوکيناوا است. شايد نمونه هاي اوليه آن در فرهنگ هندو ريشه داشته باشد که در حدود قرنهاي چهارم و پنجم به اندونزي نفوذ کرده است. تجابانگ در اندونزي و مالزي بوسيله اساتيد سيلات استفاده شده و با آن مي توانند به طور مؤثري از خود در برابر شمشير و ديگر اسلحه ها دفاع نمايند. باديک يک خنجر مستقيم شبيه پروانه است که تبديل به نمادي براي مقاومت شده است. اين نماد به يادبود راجا حاجي از مالاکا استفاده مي شود که مبارزي مشهور است که در دوران اوج اقتدار هلنديها با شجاعت با آنان جنگيد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يکي از مورد احترام ترين و رمزآلودترين اسلحه هاي تيغ دار کريس مي باشد. مبارز افسانه اي هوانگ تواه به عنوان اولين کسي که کريس حمل مي کرد تلقي مي شود. برخي مسلمانان مالايي بر اين باورند کريس از نشانهاي سلطنتي سلطان پراک مي باشد که از باقيمانده جرقه کعبه مقدس در مکه ساخته شده است. کريس در مسير زندگي مردم براي قرنها در خدمت آنان بوده است و قدرتهاي ماورا طبيعي داشته است که مي تواند مفيد يا آسيب رسان باشد. در حدود چهل نوع گوناگون از کريس وجود دارد و گفته مي شود زماني که خطر در نزديکي صاحبش باشد با لرزيدن در داخل غلاف به او هشدار مي دهد. طبق نظر متخصصان غربي گرچه غربيها اين ادعاهاي خرافي را مورد استهزا قرار مي دهند اما چنين باورهايي همچون هميشه قدرتمند باقي مانده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در بين تمامي مداخلات خارجي، ورود صلح آميز اسلام از طريق بازرگانان عرب، محونشدني ترين تأثير را در زندگي ساکنان مجمع الجزاير بر جاي گذاشته است. طبق مستندات ساليانه کارگزاران رسمي چيني در تاريخ 674 مستنداتي درباره يک رئيس عرب که سرپرست يک سکونتگاه عرب در ساحل غربي سوماترا بوده است وجود دارد. برخلاف اسپانياي قرن شانزدهم اعراب دست به فتوحات يا استفاده از شمشير نزدند و ادعاي برتري براي تسلط بر ساکنان نداشتند بلکه صلح آوردند و فرهنگ و تمدن خود را با مردم کشوري شريک شدند که به عنوان وحشي ترين اقوام مورد هراس بودند. مارکو پولو (1254-1324) که چندين ماه در ساحل شمالي سوماترا در 1292 گذارنيده است تمامي ساکنان را به عنوان زناکار و آدمخواراني معرفي مي کند که دشمن پادشاهي پارلاک در گوشه شمال شرقي جزيره که مسلمانان در آنجا زندگي مي کنند هستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چنين انرژي دروني عميقي که به بيش از چهارده قرن قبل برمي گردد تأثيري ماندگار بر جهان اسلام گذاشته است. مطالعه عميق دانشي که در قرآن آمده است بوسيله اساتيد صوفي بر مبناي اصول درک باطني معرفت يا علم الباطن و الظاهر انجام مي شود که از نظر معنوي نفس را که در امتداد روح وجود دارد، به عنوان العقل الاول شناخته و پرورش مي دهد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;از جايي که قدرت متصوفه يوگاي باکتي و يوگاي جناني را با هم ترکيب مي کند تفکر از نظر بسياري بزرگان از طريق ذکر تقويت کننده حقيقي تواناييهاي معمول و مرموز آنان با رسيدن به يگانگي خداوند است. در يک سنت نبوي اين موضوع به روشني بيان شده است که يک ساعت مراقبه بهتر از شصت سال عبادت است. ابن بطوطه زماني که در جزاير مالديو بود يک شاهکار معنوي را در 1163 از ابوالبرکات گزارش مي کند که يک زاهد مراکشي است. او تبديل به قهرماني مي شود که جزاير را از يک ديو وحشتناک با تلاوت قرآن نجات مي دهد تا ديگر جزيره نشينان مجبور نباشند يک دختر باکره را به عنوان قرباني در اختيار ديو قرار دهند. او سپس جزيره نشينان را از بودايي به اسلام در مي آورد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;شکل ديگري از انرژي دروني بوسيله يک استاد سيلات در جاکارتا در 1964 به نمايش درآمد. طي يک نمايش بزرگ هنرهاي رزمي که با حضور استاد ناکاياما، چهره اي برجسته در اتحاديه کاراته ژاپن  و ديگر مردان کاراته ژاپني با نمايش قدرت شکستن چوب انجام شد پس از تمام شدن تشويق حاضران يک مرد نحيف اندونزيايي که صخره بزرگي حمل مي کرد ظاهر شد. استاد ناکاياما و تيم کاراته او به خوبي صخره را مورد بازديد قرار داده و اعلام کردند با هيچ دست خالي نمي توان صخره را شکست. زماني که همه قانع شده بودند مرد نحيف سيلات کار براي پنج دقيقه تمرکزي قوي انجام داد، فنجاني آب بر روي انگشتان خود ريخت، دعايي خواند و فريادي بلند شنيده شد. صخره بدون آن که مرد سيلات کار حتي دست خود را بلند کند خورد شد. يک استاد سيلات با استفاده از همين اصل اگر بخواهد ضربه اي وارد کند با خواندن دعا و حرکت ساده دست پيش از ضربه زدن به حريف مي تواند اين کار را انجام دهد. حريف تأثير کامل مشت را احساس خواهد کرد. اين حرکت مي تواند به يک مهاجم که در يک فاصله مشخص قرار دارد هم آسيب برساند.&lt;br /&gt;يک روند اسلامي شدن طي توسعه هنرهاي رزمي در داخل کشورهاي مسلمان جنوب شرق آسيا اتفاق افتاد که شکل دهنده رسوم سنتي آنان بود. در چين کونگ فو در بين مسلمانان در کوينگ زن سي به معناي معبد اخلاص و راستي که يک مسجد است انجام مي شود و نه يک معبد بودايي و از زبان مذهبي عربي استفاده مي شود. به عنوان نمونه براي آغاز يک حرکت از بسم الله به جاي تعظيم يا فرياد زدن کي آي که ژاپني ها براي ديدار معنوي انجام مي دهند استفاده مي شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کونگ فو از سوي مردم هويي مورد پذيرش قرار گرفت و تبديل به بخشي از برنامه مدارس، زندگي اجتماعي و زندگي مذهبي آنان به خصوص طي جشن فصلي رمضان در عيد فطر، عيد قربان و ميلاد پيامبر شد. جوامع هويي براي جشن در صحن مساجد گرد آمده و با نمايش وو شو پس از مناسک نماز سرگرم مي شوند. چنين اجراهايي شامل اقسام هويي کواشي که با نام هفت مبارز شناخته مي شود و سبک کهن اسلامي ليوهه کوان (مشت زني شش تقارن) که نامي اخذ شده از کلاه شش گوش مسلمانان است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اينحال در طي قرون نامهاي عربي مسلمانان به چيني تبديل شده است تا براي هر دو فرهنگ مناسبت داشته باشد اما اين باعث شده تاريخ نگاران چيني به مذهب افراد اشاره نکرده و دستاوردهاي مسلمانان چيني که در اسناد ملي ثبت شده است به درستي ارائه نشود. برخي مردان نام خانوادگي همسران هان خود را برگزيدند و ديگران نامهايي چون ما براي محمد، ها براي حسن، هو براي حسين، تا براي طاهر، نا براي ناصر، شا براي سالم و نامهايي چون ما، شا و زا انتخاب کردند. سيزده نام خانوادگي تنها از نام سيد سيني (چيني) اخذ شده است. يکي از فراوانترين نامهاي خانوادگي، خانواده ما در منطقه کانگجو در ايالت هوبي است. اين خاندان در اصل متعلق به استاد افسانه اي محمد ما هو (چنگ هو) که همچنين با نام زنگ هي (1371-1433) شناخته مي شود است که يک دريادار قهرمان با قد هفت فوتي، يک سياح و متخصص هنرهاي رزمي از ايالت يونان بود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک استراتژيست نظامي برجسته مينگ، فرمانده کوي جيکوانگ در اثر رزمي کلاسيک خود با نام جيکسيائو کسينشو برتري سه مدرسه مبارزه با نيزه را که تحت مديريت سه خانواده يانگ، ما و شا طي اواسط و اواخر سلسله مينگ بودند ثبت کرده است. علاوه بر اين اواخر سلسله مينگ شاهد مد رزمي هويي هويي شي با زو بود که يک روش تمريني رزمي با 18 مشت نزد مردم هويي بود که بهترين تمرين رزمي تلقي شده و بعداً در هواکوان زونگجيانگفا (گفتگوهايي درباره روش مشت زني گل) نوشته قهرمان مشهور شائولين، گان فنگچي بنيانگذار باک سي لوم و هواکوان (مشت زني گل) ذکر شد. گان فنگچي يک چهره محبوب در داستانهاي عاميانه چيني است که مانند ديگر راهبان شائولين با امپراطور فاسد کوينگ، يونگزنگ (حکومت 1723-1735) مخالفت مي کرد. همچنين مدارس وو شو طي اواسط و اواخر سلسله کوينگ به شدت رواج يافتند که برخي از آنها بوسيله اساتيد مسلمان وو شو تأسيس شدند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;روشهاي مبارزه با نيزه از طريق سلسله اي از خانواده هاي مسلمان در طي قرون متمادي باقي مانده اند و هنوز امروز تمرين مي شوند. طبق نظر استاد اعظم ما کسياندا (تولد 1932) يکي از تنها چهار استاد در حال حيات وو شو و جوانترين فردي که تاکنون رتبه نهم دوان (بالاترين سطح) را کسب کرده است، پدرش استاد اعظم ما فنگتو در اثر خود با نام يويي لو (فهرست بازيها) ثبت کرده است که هر دو خانواده ما و شا خانواده هايي از ريشه هاي مسلمان بوده اند. استاد اعظم ما کسياندا همچنين معلم استاد گو کسيان که نقش مهمي در فيلم ببر غران، اژدهاي پنهان و لي لين جي (جت لي) ستاره فيلم مشهور معبد شائولين و قهرمان تواناي پنج رقابت ملي وو شو بوده است که مهارتها و علاقه آتشين او مشخصات اجراهاي بروس لي و جکي چان را در خود جمع کرده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;يک هويي مسلمان ديگر که رتبه نهم دوان را دارد استاد اعظم زانگ ونگوانگ است که تحت تعليم عموي استاد اعظم کسياندا، استاد اعظم ما يينتو بوده است. يکي از اساتيد متعدد مسلمان کونگ فو که تأثير و مشارکتي محونشدني طي تمامي طول عمر خود در يکي از بزرگترين گنجينه هاي چين در قرن گذشته برجاي نهاده است استاد اعظم وانگ زيپينگ (1881-1973) است که بيشتر با عنوان شير کونگ فوي چيني شناخته مي شود. از دوران سلسله يوان که دوره اوج اسلام در چين بود مسلمانان چيني با نام هويي شناخته مي شوند. ايشان از نظر جغرافيايي در تمامي چهارده ايالت چين و در هر شهر بزرگ پراکنده اند، با اين حال تمرکز زيادي در منطقه خودمختار نينگکسيا هويي در مرکز چين دارند. ايشان رسوم و نامهاي خانوادگي چيني اخذ کرده و هنگام تمرين وو شو لباسهاي محلي همراه با عرقچينهاي سفيد اسلامي مي پوشند. صرفنظر از اين مورد ايشان نسبت به چينيهاي بومي هان غيرقابل تشخيص هستند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال مسلمانان در چين از قرنها نزاعهاي داخلي، سرکوب و بلاياي ويرانگر که ناشي از تهاجم خارجي به چين بوده است رنج برده اند. اثر تاريخي المسعودي (وفات 957) با جزئيات درباره قتل عام صد و بيست هزار نفر که بيشتر از ريشه مسلمان بوده اند سخن گفته است. تحت حاکميت حاکمان گوناگون به خصوص سلسله کوينگ (1644-1911) ظلم و جنايت وجود داشته است. مانچوها که برخلاف بيشتر هان ها از يک گروه اقليت بودند حکومتي خشن داشتند. در اين دوران مسلمانان از مردم هان جدا مي شدند و مجاز به آموزش چيني نبودند و اين منجر به دشمني بين اين دو اجتماع و دسيسه هاي سياسي مانچوها شد. ايشان عليرغم وفاداري مسلمانان، به تلخي ايشان را سرکوب کرده و محدوديتهايي درباره روش لباس پوشيدن، عبادت کردن، ساختن مساجد و انجام سالانه حج بر مسلمانان تحميل نمودند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;مسلمانان چين با تشبه جستن به اجداد دلير عرب خود در چندين قرن قبل، از اجراي رسم کئو تو (تعظيم) در برابر امپراطور هسوان تسونگ امتناع کردند. انضباط در چنين تشکيلات متعالي از طريق تعاليم مذهبي که ريشه در نظريات اسلامي دارد پرورش يافت و راه را براي جديت و متابعت از اساتيد وو شو که اغلب نقش امام را بازي مي کردند هموار ساخت.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در صحبتهاي عمومي زماني که درباره کونگ فو (گونگ فو در کانتوني) سخن گفته مي شود اين لغت عمومي به نظر مي رسد در واقع صدها هنر مبارزه از هنرهاي رزمي چيني را شامل مي شود. با اين حال معناي دقيق آن مهارت يافتن در يک هنر يا تلاش و تمرين زياد است به عنوان مثال امام محمد ابن ادريس الشافعي (767-820) زماني به استادي در تيراندازي رسيد که توانست يک هدف را ده بار از ده بار بزند. يک دانشمند مسلمان که بيشک در کونگ فوي مسلمانان مشارکت داشته و از چين ديدار کرده است استاد دانشمند و نابغه ابوريحان البيروني (973-1051) است که چهار دهه از زندگي خود را صرف مسافرت به قسمتهاي مختلف جهان اسلام شامل هند کرده است. او در هند بيش از ده سال اقامت کرده و در سانسکريت و نجوم هندي به استادي رسيد. استاد البيروني با فيلسوفان هندي که جاپا يوگا را به زبان سانسکريت مي خواندند به مباحثه درباره باورهاي هندوييشان نشست. علاقه مندي او به هنر هندي يوگا در ترجمه محققانه او از يوگا سوترا از پنتنجلي به عربي آشکار مي باشد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ابن بطوطه (1304-1369) که يک سياح و مسافر بود نيز بسياري از اهل يوگا را در هند ديده است. او از آنان به عنوان مرداني با تواناييهاي خاص که از رژيمهاي غذايي سخت پيروي کرده و از سوي سلطان مورد بزرگداشت هستند ياد مي برد. در سيلان (سريلانکا) چهار مرد يوگا در مسافرت او در زيارت سالانه کوه سرنديب (قله آدم) با وي همراه شدند. در چين ابن بطوطه مورد خوشامدگويي قرار گرفته و ذکاوت و تبحر هنرهاي مردم چين را ستوده است. در هنگام ورود او شيپورها و بوقها و طبلها نواخته شدند و سپس انواعي از تفريحات شامل شعبده بازي اجرا شد که بيشک وو شو و آکروبات بازي را در اجراي خود با يکديگر مخلوط کرده بوده اند. او همچنين گزارش کرده است که بانوان مبارز و محافظ شخصي در سراسر جنوب شرق آسيا ديده است. منطقه اي که اجراي هنرهاي باستاني سيلات و کالي در آن حضور اساسي دارد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در کلکته، جنوب هند، که ابن بطوطه در يک مأموريت ديپلماتيک به چين از آنجا به کشتي نشسته است يک سبک شمالي از هنر رزمي هندي باستاني با نام کالاريپاياتو وجود دارد. کالاري به معناي ميدان نبرد و پاياتو به معناي تمرينات مي باشد. از نظر جغرافيايي اين هنر به دو سبک شمالي و جنوبي تقسيم مي شود. همچون کونگ فوي چيني متشکل از مبارزات بدون اسلحه و با اسلحه است و از روشهاي مخفي براي ضربه وارد کردن به نقاط حياتي استفاده مي کند. ابن بطوطه تحت تأثير مهارتهاي رزمي ايشان قرار گرفته بود. يک بار زماني که دهلي را به مقصد چين ترک کرده بود براي دفاع از خود در برابر مهاجمان سودمندي آن را شاهد بود. حدود يک دهه پس از آن که ابن بطوطه چين را ترک کرد يک شورش دهقاني به رهبري زو يوانگزانگ (1328-98) رخ داد. او يک يتيم بود که در معبد شائولين بزرگ شد و در آنجا در هنرهاي رزمي به استادي رسيد. او در شغل اوليه خود به عنوان محافظ شخصي اين تبحر را نشان داد. بعداً زو مغولها را عزل کرده و سلسله مينگ (درخشان) (1368-1644) را تأسيس نمود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بسياري مسلمانان در بنيانگذاري سلسله مينگ مشارکت داشتند. ايشان فرماندهان مشهوري چون چانگ يويي چونگ، هو دا هاي، مو لينگ، لان يويي، فنگ شنگ، دينگ دکسينگ که متخصصان عالي رتبه هنرهاي رزمي بودند و بخشي از ارتش انقلابي امپراطور زو يوانگزانگ و متحدان نزديکش بودند. گفته مي شود فرمانده چانگ يوچون مسؤول گسترش فن مشهور کايپينگ کيانگفا (هنر کايپينگ استفاده از نيزه) بوده است که هنوز امروز در بين علاقه مندان به وو شو محبوب مي باشد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;طبق نظر يک پژوهشگر، جينگ چي تانگ (نويسنده تاريخ اسلام در چين) امپراطور زو يوانگزانگ (چو يوان چانگ) و پسرعمويش کوه شيائو تزه هر دو مسلمان بودند. همسر زو با نام ما از خانواده ما از چي من، در ايالت آنهويي بود. در اين ايالت نام خانوادگي ما يک نام خانوادگي مشهور مسلمانان در سراسر سلسله هاي مينگ و چينگ بوده است. آقاي جينگ اضافه مي کند زماني که کسي به لحظه بالاترين رتبه رسمي مي رسد تمايل به رها کردن مذهب خود دارد با اين حال دوره مينگ بيشک دوره طلايي اسلام در چين بود، دوره اي که مسلمانان به طور کامل در جامعه هان امتزاج يافته و به خاطر وفاداري خود مورد ستايش بودند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زماني که زو دولت خود را در نانکينگ مستقر ساخت مسجدي بسيار بزرگ به نام چين جويه (روشنايي ناب) ساخت و شعري با صد کلمه به آن اهدا کرد که در آن به کتاب مقدس قرآن اشاره شده است. پيش از آن که جوامع مسلمانان تحت عنوان شعار همه مسلمانان برادرند در سلسله يوان زندگي کنند چالشهاي فراواني پيش آمد. مساجد در بسياري بخشها ساخته شدند و مسلمانان در حوزه هاي مختلف دولت به کار گرفته شدند. يک نمونه چن يو يک فرمانده نظامي مسلمان هويي و يک متخصص هنرهاي رزمي که در 1447 براي احياي مسجد دونگ سي در بيجينگ انفاق نمود. اين مسجد با نام فامينگ سي (معبد ترويج روشنايي) نيز شناخته مي شود. در اين دوره همچنين مسلمانان هنرهاي رزمي را در مقياسهاي بزرگ توسعه داده و اجرا مي کردند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زماني که يک مسلمان چيني مهارتهاي کونگ فوي خود را با اجراي يک فرم (معادل کاتا در کاراته) که مجموعه اي از حرکات متوازن دست و پا و سپس با معلق زدن به اتمام مي رسد نشان مي دهد يک تماشاگر بيگانه به سرعت اين حرکات را مي شناسد و آن را به کونگ فوي شناخته شده چيني نسبت مي دهد. اما عليرغم شباهت ظاهري که به نظر مي رسد اينها از ريشه هاي يکسان باشند، اينها در واقع از حالات مذهبي و معنوي دروني کاملاً متفاوتي برآمده و ذاتاً ناسازگار هستند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;چنين تقسيماتي درون اقليتهاي قومي مورد توجه قرار گرفته و هرکدام مهارتهاي مبارزاتي خاص خود را دارد که با نام جيائو من شناخته مي شود. به ويژه بين مدارس گوناگون سبکهاي کونگ فو در جوامع مسلمان هويي در بخشهاي شمالي و جنوبي چين هم تقسيماتي وجود دارد که با عناوين مشهوري مانند مشتهاي جنوبي، لگدهاي شمالي، مشت زني چا (که در ايالت شاندونگ ريشه داشته به تمام چين گسترش يافته) دسته بندي مي شوند. علاوه بر اين بسياري سبکهاي کونگ فوي مسلمانان همچنين براساس شهر و ايالتي که در آن زندگي مي کنند دسته بندي مي شوند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;امپراطور چنگ تي که از 1506 تا 1521 حکومت کرد بسيار تحت تأثير هنرهاي اسلامي بوده و مشتاقانه پيگير آنها بوده است. او حتي زبانهاي سانسکريت، تارتار و عربي مي دانست و حتي زمزمه هايي در قصر وجود داشت که او به اسلام گرايش يافته است؛ بسياري از خواجه هاي قصر مسلمان بودند. طرحهاي اسلامي بر روي ظروف چيني قابل مشاهده بوده و خطاطي عربي داشتند. به خصوص رنگهاي آبي و سفيد در اين دوره فراوان و مشخص بودند و طرحها به دو نوع اسلامي و اژدها تقسيم مي شدند. درپوش يک جعبه نوشته از اين دوران داراي عبارت قصاري به عربي است که مي گويد تعالي را در خطاطي بجوييد که يکي از کليدهاي وجود است. بر روي ديواره هاي قسمت اصلي جعبه به فارسي چنين نوشته شده است که دانش کيمياي بي قيمت و ناداني زياني بي درمان است. خطاطان مسلمان هويي بر حروف چيني تأثير نهاده و سبک و طرح متمايز خود را بر آن افزوده اند.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اگرچه در امپراطوري کهن مردي که در کونگ فو استاد باشد به سختي مي تواند امرار معاش کند اما مسلمانان اين اين گسست را پر کرده و ميراثي از خود با داستانهايي از اساتيد بزرگ کونگ فو برجاي نهاده اند که در جستجوي معنويت اسلامي و حقيقت دروني بوده و در برابر امپراطوران فاسد، دسته هاي راهزن و جنگهاي داخلي قرار مي گرفته اند. اساتيد مسلمان کونگ فو در رسيدن به اوج خلاقيت فيزيکي و قدرت دروني اعجاب انگيز در ابعاد گسترده کوشيده و موفق بوده اند و اين دارايي ارزشمندي براي چين در طول قرون متمادي بوده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;کليد معنوي قرآن مقدس است که به طور سنتي تنها به عربي معتبر است و قدرتهاي معجزه آسا در برقراري ارتباط و تجسم افکار دارد. نظام نوشتاري عربي الفبايي با 28 صامت دارد و تقريباً تمامي حروف از يک ريشه ساده مشتق شده اند. مردم هويي هنوز بر اهميت عربي تأکيد داشته و آن را يکي از زبانهاي خود مي دانند. البيروني که عرب نبوده و در هر دو زبان مهمان بود احساس خود را چنين نگاشته است: دين و امپراطوري ما عرب است. قبايل تحت حاکميت اغلب به يکديگر مي پيوندند تا به دولت مختصاتي غيرعربي بدهند.  اما ايشان قادر نبوده اند به هدف خود برسند و تا زماني که صداي اذان در گوشهايشان پنج بار در روز طنين مي افکند و قرآن به عربي روشن بوسيله نمازگزاران که در پشت امام ايستاده اند خوانده مي شود و پيامهاي روحبخش آن در مساجد وعظ مي شود و آنان در گردهمايي حضور مي يابند، پيوند اسلام نشکسته و قلعه هاي آن نابود نخواهد شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;رشته هاي دانش از همه کشورهاي جهان در قالبي زيبا و سحرانگيز به زبان اعراب ترجمه شده است و عليرغم اين واقعيت که هر قوم زبان خود را زيبا مي داند چرا که به آن عادت کرده و آن را به طور روزمره استفاده مي کند، زيباييهاي اين زبان در رگها و فن کلام مردم اين کشورها جريان يافته است. من براساس تجربه مي گويم زيرا من در زباني پرورش يافته ام که در آن باعث شگفتي است که شاخه اي از دانش را تقديس نمود. بنابراين من به زبانهاي عربي و فارسي وارد شدم و در هر دو زبان مهمان هستم ولي تلاش کردم آنها را بياموزم اما من به جاي تحسين فارسي، عربي را تأييد مي کنم.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;براي تضمين اين که زبان عربي که به طور معمول در جامعه هويي استفاده مي شد هيچ گاه فراموش نشود هنر مبارزه مرگبار تان تويي (پاهاي جهنده و خورد کننده) ظهور کرد. اين هنر به طور خالص مبتني بر الفباي عربي بوده و در اصل پيش از ترجمه به نام کنوني آن با عنوان ده مسير در لگد جهنده، مجموعه تمرينات آن بر اساس مسيري که براي هر حرف از 28 حرف الفباي عربي قرار داده شده است انجام مي شد. فرآيند رمزآلود علم الحروف در اسلام متشکل از افزودن ارزش عددي ابجد در يک کلمه و ساختن کلمات ديگر است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;هنر تان تويي بوسيله استاد چا مي ار (در عربي جميل) از سينکيانگ ( کسينجيانگ) حدود چهارصد سال قبل طي سلسله مينگ آغاز شد. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;تان تويي يک سبک تأثيرگذار جهاني است که در بسياري سبکهاي متفاوت ديگر شامل کونگ فوي شائولين، شاخه اي از آخوندک و وو شوي امروزي و همچنين سبک باک سيل لوم پاي (شائولين شمالي) از گان فنگچي که يکي از چهار نظام اصيلي است که در معبد شائولين هنان تعليم شده و راهبان شائولين تان تويي را در برنامه نمايشي خود ترکيب مي کنند وارد شده است. با اين حال قدرت رمزآلود زبان عربي که در جامعه هويي در چين مورد استفاده عمومي بود بوسيله استادان اندکي در گذشته درک شد.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ويرايش جديد از وو شوي امروزي که بعد از تشکيل دولت خلق چين ايجاد شد مبتني بر ويرايش اسلامي از چا چوان (مشت زيبا) با اخذ ده مجموعه همچون مشت بلند و مجموعه هاي متفاوت ديگر بوده است. ملاحظه ويژه اي از سوي دولت چين براي اخذ ويرايش اسلامي (مشت) از جيائو من به معناي فرقه مبارزاتي صورت گرفته است به نحوي که از ميان بسياري سبکهاي ديگر وو شو که وجود دارند اين سبک مورد توجه بوده است، زيرا مسلمانان چيني در درون جوامع خود فعاليت داشته و مداخله غيرقانوني با گروههاي اقليت ديگر کمتر داشته اند. به اين ترتيب توافقي عام وجود دارد که مشت اسلامي خالصتر و يکي از قدرتمندترين هاست به طوري که عمق و روشهاي مقدس آن در طول قرون دست نخورده باقي مانده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;نمونه اي از چنين غيبگويي حروف در مورد استاد ابن عربي زماني که در شهر فض بود و با يک مرد پرهيزگار درباره آينده لشکرهاي المحاد که از طريق تنگه ها به اسپانيا رفته بودند بحث مي کرد آمده است. مرد زاهد مي گويد خداوند به ياران خود امسال وعده پيروزي داده است چنان که در کتاب خدا در اين عبارت آمده است فتحاً مبينا. شگفت آن که ارزش عددي اين عبارت برابر با سال 591 است و اين معادل دقيق سال هجري در تقويم مسلمانان براي پيروزي خليفه المحاد يعقوب المنصوربرعليه مسيحيان در الارکوس در سال 1194 است. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;بنابراين تعجب برانگيز نيست که رموز دانشي که در بين مسلمانان در طي قرون منتقل شده است به طور رمزآلودي از طريق کاربرد روشهاي زنده و عملي کونگ فو انتقال يافته باشد. اين همچنين يک نظام منحصر به فرد است که متضمن پيوندهايي با زبان بهشتي (عربي) و ميراث زباني به جاي مانده از اجداد عربشان بوده و نيز در دفاع از خود کاربردي مفيد داشته است. در جزيره بايقي الزيتون (کوانزو) در حدود ده هزار نفر از نوادگان اعراب با نام خانوادگي گو وجود دارد که سنگ قبر آنان به هر دو زبان عربي و چيني حک شده است. اجراي کونگ فو از سوي مردم هويي در طول قرون متمادي منجر به شکل گرفتن بسياري نظامهاي وابسته که به طور وسيعي در بين جوامع هويي چيني محبوب مي باشند شده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با اين حال به خاطر شکنجه اي که ايشان طي قرنها از آن رنج برده اند مسلمانان چيني هنرهاي رزمي خود را درون جوامع خود محدود نگه داشته اند. هنرهاي رزمي مسلمانان ممکن است قرنها پيش طي فصل زيارت از طريق مسلمانان چيني که ديگر بازنگشته اند به عربستان منتقل شده باشد. گسترش هنرهاي رزمي در عربستان ممکن است به خاطر طبيعت جامعه اي که اعراب به زندگي در آن عادت کرده اند محدود بوده است. در هنگام اذان مغازه داران در دکانهاي خود را از ترس دزد نمي بندند و فقط به سمت مسجد مي روند تا در نماز جماعت شرکت کنند. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;اساتيد کونگ فوي مسلمان چيني به طور قابل توجهي براي قرنها در هنرهاي رزمي بومي چيني مشارکت داشته اند و در مسيري توقف نيافتني از تخصص خود به اوج رسيده اند هرچند بسيار اندک از شخصيت باشکوه و اعتبار باعظمت ايشان در جهان خارج مورد اشاره قرار گرفته است. با اين حال پيشرفتهاي فناوري جديد در ارتباطات راه را براي معرفي هنرهاي رزمي اسلامي به جهان خارج هموار ساخته است. هرچند هنوز معرفي نامتعادل و نامنصفانه جامعه هويي و درگيري فعلي آنان در جريانهاي سکولار بايستي حل شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;پيش از پايان قرن بيستم بسياري تغييرات رخ داد که تأثير فراواني بر هنرهاي رزمي شرقي برجاي نهاد. پيشرفتهايي که پيش آمد مفهوم مرکزي فلسفي اين هنرها را از حوزه توجه خارج کرد حال آن که اين پايه هنر بوده و درنتيجه با اکتفا به ارزش مبارزاتي، اين هنر به يک ورزش تفريحي يا حتي يک بازي کامپيوتري که امروز به طور معمول زندگي بسياري جوانان را در غرب و شرق پر کرده است تبديل شده است. در ژاپن سالنهاي بازي کامپيوتري پر از بازيهاي جديد مبارزه مانند کيک بوکسينگ آمريکايي يا بازيهايي مبتني بر فليمهاي بدلکاري قهرماناني مانند جکي چان شده است. روح کونگ فو به خصوص در ربع پاياني قرن بيستم در خون بسياري تمدنها در جريان قرار گرفته است. اين هنر ذهن بسياري از متفکران در شيوه هاي مختلف زندگي را به خود مشغول داشته است تا با عطش قطره اي بيشتر از فلسفه اين هنر به دست آورند و در سبکي به تبحر برسند که پيش از اين طي هزاران سال به تکامل رسيده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در جامعه جديد غربي شايد کسي اين طور فکر کند که بالاخره به کيمياي جاودانگي دست يافته است اما ناگهان خود را در يک جهان غربي آشفته از مدرنيته مي يابد که با منظره اي نامتناهي از يک هنر، به پيشتيباني هزاران الگوي پيچيده و رفتارهاي رمزآلود و غيرقابل توضيح با علم جديد در حالي که مشتاق درک آن است بلعيده مي شود. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;در هر حال مسلمانان هويي چيني به طرز ناگسستني براي قرنها در پيوند با هنرهاي رزمي بوده اند و هر معمايي که در اين کتاب بوده از طريق سفري پرزحمت حل کرده اند که نيازمند صبوري يک قديس براي پرکردن گسست علمي است که مضطربانه از سوي جهان غرب مطلوب بوده است. اين گسست به روشني از سوي بسياري زائران غربي که سفر مقدس خود را به جهان شرق انجام مي دهند و در طلب فراگيري و افزايش دانش خود با اشتياقي نامتناهي هستند به نمايش درآمده است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زماني که فرش پرنده به آشيانه شرق مي رفت نيروي جادويي با جرياني قدرتمند از نيروي نافذ حس مي شد اما در بازگشت قدرت جادويي محو شد چنان که گويي در هوا آلوده شده است. تا زماني که تعارض کونگ فو از نظر فکري درک و حل نشود تمدن غرب هنوز بايد جوابگوي تمدن شرق باشد. امروز هنرهاي رزمي ديگر پديده اي نادر چنان که نيم قرن قبل بود نيست، آن اکنون متعلق به تمام جهان است هرچند سنت اخلاقي و شاهکارهاي فوق العاده غيرطبيعي آن در زادگاهش باقي مانده است. حسن البصري (642-728) يک دانشمند مشهور که بسياري شاگردان در حلقه خود جذب کرده بود و در زماني که طي سلسله اموي فعاليت فکري دچار پسرفت شده بود آن را احيا نمود، زماني گفت: دنيا پلي است که بايد از آن گذشت نه آن که بر روي چيزي بسازي. &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;ميراث مسلمانان در تأثير هنرهاي رزمي که از بيابانهاي عربستان تا معبد شائولين چين امتداد يافت همچون نبض بزرگي در قلب چين مادر ادامه خواهد يافت زيرا فنجان با پذيرفتن هر قطره اي از فضيلت تهي نخواهد ماند و تنها زماني که گسست در نهايت پر شود پر خواهد شد. با همراهي پروردگار از اشتباه در امان خواهيم بود و کدورتهاي قلبمان پرنور خواهد شد. در هنگام فجر مسلمانان هويي در ميدان جمع شده و براي يک سفر هزار قدمي آماده مي شوند که با يک ترانه شرقي آهنگين براي نماز فجر تکميل مي شود.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;زيرنويس: اين نوشته ترجمه اي از&lt;a href="http://www.muslimheritage.com/uploads/1001_Years_of_Missing_Martial_Arts%20.pdf"&gt; اين متن پی دی اف &lt;/a&gt;است.&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;همه بخشهاي متن مورد تأييد مترجم نيست. در متن اصلي مقررات &lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;سخت گيرانه اي درباره حق تأليف و انتشار اين نوشته در نظر گرفته شده است.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/4352803105350951359-1704252559801921122?l=batofut2.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://batofut2.blogspot.com/feeds/1704252559801921122/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=4352803105350951359&amp;postID=1704252559801921122&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1704252559801921122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/4352803105350951359/posts/default/1704252559801921122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://batofut2.blogspot.com/2010/11/blog-post_11.html' title='هزار و یک سال گمشده از هنرهای رزمی'/><author><name>الف. قائم پناه</name><uri>http://www.blogger.com/profile/04937237711460557310</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-4352803105350951359.post-3874285371991509264</id><published>2010-11-04T16:42:00.000+03:30</published><updated>2010-11-04T16:43:10.870+03:30</updated><title type='text'>هدفمندسازی یه چیزایی</title><content type='html'>&lt;div align="right"&gt;تو بيرجند هوا سرده و دستم رو زياد نمي تونم براي پيامک نوشتن از جيب کاپشن بيرون نگه دارم. ذوقمرگ هستم از ابراز مواضع اصولي و بسيار مهم خودم. امروز يه آقايي بعد از اين که مدتي به عنوان نماز ظهر و عصر ما رو معطل کرده تو اتاقي دور ميزي نشسته ايم و هرچي من گفته ام اون تو پرونده ام نوشته. آدرس وبلاگا رو که همون اول بهش مي گم و اين که وبلاگ قديمي فيلتر هست. در جواب سؤالات گفته ام نمازجمعه بچه بودم دو سه بار شرکت کرده ام. تظاهرات هيچ وقت نبوده ام ولي بعضياشونو دوست داشته ام پرشور باشن. نمازجماعت هم نوجواني زياد مي رفتم. ولايت فقيه رو هم قبول دارم حداقل به عنوان فصل الخطاب در اختلافات. اهل فتنه هم بايد برخورد درخوري باهاشون بشه. خانومي مي گه نکنه با اين حرفايي که گفتي مشکلي برات پيش بياد. اون زمان که هنوز دستمون بهم نرسيده بود بهش مي گم شانس آوردم سؤالات سرنوشت سازي ازم نپرسيدند. هرچند گفته بودم مرجع تقليد ندارم.&lt;/div&gt;&lt;div align="right"&gt;&lt;br /&gt;تو يه ماشين شخصي نشسته ام تا منو تا يه جايي برسونه. راننده جوان مثل نفرينايي که در عرف بعضي بانوان محترم هست مي گه ايشالا که جنگ بشه. شورش بشه مردم همديگه رو بخورن. شاکي هست که تحصيلاتش چقدر هست ولي بايد مسافرکشي کنه تا شايد بتونه قدري درآمد داشته باشه و تازه با اين روند قيمت بنزين قراره چقدر بالا بره. سکوت منو که مي بينه مي گه شما از اونايي هستي که ترجيح مي دي چيزي نگي؟ مقصد نزديکه و منم سخنران خوبي نيستم. مي خوام بگم لوح تقديرها و ا
